ch
Feedback
امیر نوشت :)

امیر نوشت :)

前往频道在 Telegram

بندهِ خدا نکند ما خواب کسی باشیم که سال ها پیش در زیر درخت بلوطی به خواب رفته باشد یادداشت هام...

显示更多
伊朗141 480未指定类别
271
订阅者
+124 小时
+27 天
+730 天
帖子存档
یک نکته یک قسمتی مجری گفت که «بوف کور» منتقدینی دارد؛ حال، بعضی او را سارق ادبی می‌شناسند، بعضی هم نابغه. نظری در مورد اینکه صادق هدایت سارق است یا نابغه ندارم؛ آشنایی کاملی با شخصیت و آثار او ندارم. ولی چیزی که خیلی توی ذوقم زد، جایی بود که مجری این بحث را مطرح کرد پیرمردی که گویا یکی از اساتید علوم انسانی هم بود، به شکل تندی به مجری پرید و بیان کرد فلانی که منتقد جدی صادق هدایت است، حکومتی است. فلانی و فلانی و فلانی صادق هدایت را از مفاخر می‌دانند و صادق هدایت نابغه است، و کلی تعریف و تمجید از صادق هدایت. مشکلم با قسمت اینکه صادق نابغه است یا سارق نیست؛ برچسب زدن این فرد خیلی بد رفت روی مُخم. دقیقاً با همین یک برچسب انگار هر کسی مخالف هدایت است، حکومتی است. و کلاً تا آخر جلسه دیگر کسی دهان به انتقاد هدایت باز نکند...

در کل جلسه، اگر چند نیمچه باگش را که در واقع باگ جامعه است و احتمالاً به مذاق هیچ بچه‌بسیجی‌ای خوش نیست، فاکتور بگیریم، جلسه خوبی بود؛ از جلسات دانشگاه که خیلی بهتر بود. مجری خیلی باهوش و باسواد بود، با کسی درگیر نمی‌شد، نظر خودش را وسط نگه داشته بود و صحبت‌ها را هم تا حدود زیادی کنترل می‌کرد روی آثار صادق هدایت و ادبیات هم تسلط خیلی خوبی داشت. یک پذیرایی و چند تا یادگاری کیوت هم آخر جلسه نصیبمان شد. حالت عادی، چنین جلساتی مصرف ذوق و سلیقه دارد و خب، برای منی که مدت‌ها بود خودم را توی چهار دیواری اتاقم محصور کرده بودم، اینکه توی جمعی بنشینم، گپ‌وگفت کنم، چهار تا شوخی و کنایه و خنده داشته باشم و بعد از مدت‌ها مقداری حالم بهتر شود، خیلی خوب بود. خلاصه که امیدوارم جلسات ادامه‌داری داشته باشند...

تمام راه ز خویش آبشار می‌پرسید چه شد که رود به تصمیم پرتگاه رسید چه شد که مرگ به چشم درخت زیبا شد چه شد که برگ دل از شاخسار خویش برید برای هم‌نفسی با تو در قفس ماندم ز من مرنج ولی این به آن نمی‌ارزید درخت سوخته‌ای کز درون تهی شده بود به سعی بی ثمر نوبهار می‌خندید نظر به هق‌هق فواره کن که می‌گوید نمی‌شود ز «امید محال» دست کشید ز پیله بافتنم خسته‌ام ولی چه کنم!؟ امیدوارم و زندان آدمی‌ست امید #فاضل_نظری

لطفا مرا میان صحرای ترکمن‌ها جایی میان چادر آلنی و آق اویلر دقیقاً وسط نوشته‌های نادر ابراهیمی دفن کنید، من از عمق تاریکی نگاه بوف کور میترسم...

ادبیاتی که بوی انسان، عشق و مقاومت ندهد به درد لای جرز که چه عرض کنم به درد نوشته شدن روی درب مستراح و چرب کردن دهان روشنفکر میخورد.

مجری فرد باسوادی است

خب واقعا درست پیش‌بینی میکردم جای نجاستیه

دارم میرم جلسه کتاب‌خوانی بوف‌کور خدایا خودت ختم به خیر کن...🤦‍♂

مثل گل‌های ترک خورده‌ی کاشی شده‌ام بعدِ تو پیر که نه، من متلاشی شده‌ام #مهدی_نظام‌آبادی

Repost from N/a
رو سیاهم می‌کند هرکس که می‌پرسد زِ من آن که از جان دوست تر می‌داشتی حالا کجاست؟

خب بریم بخوابیم... چت ها رو فردا صبح پاک میکنم

یکی برا اینکه کنکور قبول نشده خودکشی میکنه و یکی هم دندون پزشکی شیراز میخونه و خودکشی میکنه... هعی چقدر بی ارزشه این دنیا‌ ‌ ‌‌‌ ‌ #برنامه‌ناشناس‌پلاس‌ ‌ ‌‌‌ ‌

فاتحه‌ای برای رفیق‌مون بخونید پسر خیلی گلی بود

من میگم درمان نداره که اگر داشت نه شعری نوشته میشد نه فرهادی کوه میکند و... اونایی هم که میگن با جایگزین کردن و این چیزا فراموش میشه بنظرم اشتباهه هر آدمی شکل خودشه و تو نهایت یه احساس رو مدل متفاوت تجربه کنی ولی مثل هم نمیشن تو اون دل تنگی آدم رو داری اما کم کم باهاش کنار میای البته مثل من پوستت کنده میشه تا بتونی به این مدل زندگی کردن ادامه بدی‌ ‌ ‌‌‌ ‌ #برنامه‌ناشناس‌پلاس‌ ‌ ‌‌‌ ‌

بعدِ من این روزا زیاد فکر می‌کنم… که اگه یه روزی نباشم، واکنش بقیه چی میشه؟ اون جوراب‌فروش سر خیابون، که هر روز فقط دستمو براش بلند می‌کنم و اسممو حتی نمی‌دونه... یا اون پیک موتوری، که این‌قدر به اسمم سفارش گرفته دیگه حتی زنگ نمی‌زنه، خودش مستقیم میاد جلوی در... یا رفقای صمیمی‌م که بعضی‌شون از خانواده نزدیک‌ترن... و در نهایت، خود خانواده‌م. یادمه یه شب توی خوابگاه، با یکی از بچه‌ها در مورد خودکشی حرف می‌زدیم. یه چیزی گفت که هنوز تو ذهنمه: "اگه کسی که خودکشی می‌کرد می‌دونست چقدر زود فراموش میشه، هیچ‌وقت این کارو نمی‌کرد..." راست می‌گفت... یه مدت بعدش، یکی از بچه‌های دندون پزشک خوابگاه خودکشی کرد. الان که فکر می‌کنم، حتی اسمش یادم نیست. شاید هم‌اتاقی‌ش هم فقط یه تصویر مبهم ازش داشته باشه. چه‌قدر این زندگی می‌تونه بی‌رحم باشه... آه... پوچی... ولی چی میشه که یه آدم، یه انسان، حس کنه پوچه؟ ما که ته دنیا رو ندیدیم... ولی اونایی هم که دیدن، می‌گن تهش هیچیه. و شاید فقط همین یه جمله آروممون کنه: "ما هیچیم، و هر چه هست، تویی..."

فردی که خودکشی می‌کنه برام قابل درک نیست خب تهش که چی قراره پایان رنج باشه؟ یا شروع رنج؟

https://t.me/amirhussein_fardinpour/4534 اصلا این موضوع برا فردی که دست به خودکشی میزنه اهمیت نداره چون از اولم میخواد خودش رو محو کنه‌ ‌ ‌‌‌ ‌ #برنامه‌ناشناس‌پلاس‌ ‌ ‌‌‌ ‌

حرفت رو درباره دلتنگی قبول ندارم، یه سری چیزا هیچ وقت تموم نمیشن.‌ ‌ ‌‌‌ ‌ #برنامه‌ناشناس‌پلاس‌ ‌ ‌‌‌ ‌

اینجا بخونید در موردش

بذارید یک یادداشت همون موقع نوشتم در موردش