امیر نوشت :)
前往频道在 Telegram
بندهِ خدا نکند ما خواب کسی باشیم که سال ها پیش در زیر درخت بلوطی به خواب رفته باشد یادداشت هام... http://t.me/BChatPlusBot?start=Amir7621
显示更多伊朗139 195未指定类别
272
订阅者
+124 小时
+17 天
无数据30 天
帖子存档
272
Repost from N/a
هیچ دلی بی بهانه نمیتپد نمی دانم بهانه ها دلگیرند یا دل ها بهانه گیر!
272
ماندیم در نشیمنِ غم تا فنا شدیم
گشتیم خاک و سرمهی چشم صبا شدیم
اکسیر عشق، تا مس ما را رواج داد
در دیدهها عزیزتر از کیمیا شدیم
ما آرمیده، دهر ز ما آرمیدهتر
بر روزگار فتنه و بر خود بلا شدیم
بزمِ خرد، نشیمنِ آشفتگان نبود
دستِ جنون گرفته به دارالشفا شدیم
#طالب_آملی
272
Repost from استاد یزدانپناه
🎬 خطری برای جامعه انقلابی!
❗️متدینین ببینند!
⚠️ کوفیان، انقلابیون عصر خودشان بودند... اگر برگردید، خدا برمیگردد...
🏷 گوشهای از جلسه هجدهم درس اسمای حسنای الهی
#حجاب
#اسمای_حسنای_الهی
#استاد_یزدان_پناه
#جلسه۱۸
💠 کانال استاد یزدانپناه
@ostad_yazdanpanah
272
استعفا پزشکیان!
سعید لیلاز بعد از ۶ سال گفت که اون صوت کذایی ظریف که توسط اینترنشنال علیه حاج قاسم منتشر شد و دوگانه میدان و دیپلماسی درست کرد با هدف این بود شده حتی نمایشی امتیازی از بایدن گرفته بشه که حتی دست خَر هم آمریکاییها به دولت روحانی ندادن تا حداقل توی انتخابات بتونن ازش استفاده کنن
تا قبل از این هم هر ماه خبر استعفای پزشکیان میومد ولی از علیاحمدنیا تا خالق لوبیای سحرآمیز و کل پروژه بگیر های توییتر تکذیب نمیکردن
قبل از این سر گزارش نامه ۶ نفره خبر استعفا در صورت عدم پذیرش آتشبس پخش شده بود...
حداقل این مانور رسانهای شدید توسط توله سایبریها و پروژه بگیر های اصلاحات و تیم رسانهای دولت
با هدف فشار بیشتر بر حضرت آقا و شورای امنیت ملی است تا الان که مذاکرات به بنبست جدی خورده و داریم به سمت جنگ میریم
آقا رو تحت فشار بذارن تا از شروط کوتاه بیاد...
این دُم تکون دادنها توسط اصلاحات واقعا ترسناکه
272
به حرف دوستان از دست من، دامن مکش هر چند
به ساحل گفته اند از صحبت دریا بپرهیزد
چه بیم از دیگران؟ در چشم مردم بوسه می گیریم
که با این معصیت ها آبروی ما نمی ریزد
#فاضل_نظری
272
زیرچشمی، گاهگاهی که نگاهم میکنی
گرچه کوتاه است اما روبهراهم میکنی
من سراپا تو که نه، لبریز از تو میشوم
مینشینی روبهرویم تا نگاهم میکنی
من نگاهت میکنم، با حسرتی دیوانهوار
هر زمان که میروی و غرق آهم میکنی
دل نمیفهمد نباید عاشقت باشد ولی
با همین چشمت، دچار اشتباهم میکنی
خوب میدانی دلم پیش کسی غیر از تو نیست
حرف رفتن میزنی و بیپناهم میکنی
مطمئنم میروی یک روز، اما ماندهام
موقع رفتن، مراعات مرا هم میکنی؟
#علی_صفری
#برنامهناشناسپلاس
272
میمردم و میخنديد، میديد و نمیديدم
چشمان خمارش را، چشمان خمارم را
تا در دل هم باشيم تاوان بدى داديم
او گيرهى مويش را من ايل و تبارم را…
#سید_تقی_سیدی
272
گمنام!
از شیرینترین خاطرات زندگیام و شاید تنها خاطره شیرینی که از ۴ سال دانشجویی علوم پزشکی به یاد دارم تشییع شهید گمنام دانشگاه سال ۴۰۱ بود،
به شکل مضحک و غرورانگیزی منِ ترم یکی را به عنوان مسئول برنامه میفرستادند توی جلسه با هیئت رئیسه دانشگاه!
هنوز آن حال معنوی حلاوت معنوی شب خوابیدن با روضه و صبح بیدار شدن با صوت شهید آوینی در گوشم است
هنوز صدای شهید آوینی را از آن زمان روی تلفن همراهم به یادگار دارم برای کنج تنهایی و اشکهای قایمکی
این جمله روی مزار شهید را سپهر گفت
از لحظه اول هم محکم گفت
که مسئولین فراری بودند از هزینه دادن برای انقلاب...
آن زمان زخم زبانهایمان به مسئولین در جلسات این چنینی بود،
برنامه از اساس دانشجویی بود
در روزگاری که بسیجی را در فتنه ززآ با سنگ کف دانشگاه میزنند
این جمله هم زخم زبان بود... و چه جمله زیبایی...
آنزمانها پردیس دوران بیابانتَر بود
دانشکدهها منتقل نشده بود
قرار شد این چند پاره مانده از جانفدایِ نوجوان را صدرا دفن کنند که بشود شروع آبادی آنجا...
و چه زیبا گفت حاج امیر راستی چگونه چهار پاره استخوان فراخوان میزند و در بیابان بیآب علفی چنین قیامتی میشود
و میشود شروع آبادی یک منطقه
راستی هنوز پنبه کنار جمجمهاش را تبرک توی کیفم دارم برای وقت دلگیری و کُنج تنهایی
پ.ن:سپهر و محمدرضا توی مَدفَن شهید روز قبل دفن خوابیدند نارفیقها مرا بیدار نکردند😒
272
امتحان روماتو و هماتو بهم ثابت کرد
اگر ۴ روز درس بخونم، ساعت ۱۲ شب امتحان شروع نکنم
خِنگ نیستم....
272
Repost from مردی در تبعیدِ ابدی (ا.ن.پروا)
`
و دختری که تویی، دَعویِ خدایی داشت
میان این همه زن هرکسی به جایش بود
#سعید_مبشر
272
قرمز؟
گفته بودم صحبت درباره عشق، قلمم را به وجد میآورد؟
امشب اما یک تبصره به داستان اضافه شد؛
صحبت از پیچیدگی عشق است که به وجد میآوَرَدَم.
از صحبتهای بیسروتَهی که با قطار کلماتِ بیمعنی ادامه مییابد چون نباید آن دیدار تمام شود،
از آن شرمِ هنگامهی نگاه کردن،
از لرزش نامحسوس دستهایی که در جیب فرو رفته و تپشهای سریع قلب در حین نوشتن...
راستی! نوشتن!
گفته بودم فقط آن دوستداشتنی که هنوز نمیشود اسمش را عشق گذاشت، به نوشتن وادارم میکند؟
ملموستر بگویم؟
من قرمزی را میپسندم که پیچوتاب خورده، یک جاهایی پررنگتر و حتی جاهایی رنگ پریده شده، اما هنوز هم اصالتش قرمز است.
میدانی کدام قرمز را میگویم.
زرشکی لباسش،
شرابی لبهایش
و آن صورتی رنگپریدهی گونههایش...
این هم زاویهی دید دخترها از پالت رنگ قرمز است دیگر!
و از همین ذوق و سلیقههاست که جهان هنوز هم رنگارنگ است🙃
#برنامهناشناسپلاس
272
قرمز!
اینکه صحبت عشق میشنوم و به زبان جاری میکنم هیچگاه خسته کننده نمیشود،
واقعا این چه افیونی است که نه خسته میشود نه کهنه میشود نه تمام نه حتی رنگ پریده
همیشه قرمزِ قرمز است!
شایدم زرشکی
روسری زرشکی، دورس زرشکی،پیرهن زرشکی، قاب زرشکی...
البته شاید اقتضای سِن است
به قول دکتر مروج دوران کَف بودن شما جوانها باعث میشود به خدا نزدیکتر شوید...
البته نمیدانم این چه نسخهای بود که دکتر برای ما پیچید تا به خدا نزدیکتر شویم خب نمیشد هم به معشوق رسید هم به خدا نزدیک شد :(
ولی خب یک متخصص اورولوژی از زاویه دید خود نسخه عشق میپیچد
یک جوان عاشق پیشه درمانده نیز از زاویه دید خودش
همین زاویه دیدهاست که عشق هیچگاه کهنه نمیشود...
