ch
Feedback
امیر نوشت :)

امیر نوشت :)

前往频道在 Telegram

بندهِ خدا نکند ما خواب کسی باشیم که سال ها پیش در زیر درخت بلوطی به خواب رفته باشد یادداشت هام...

显示更多
伊朗141 477未指定类别
269
订阅者
无数据24 小时
+17 天
+330 天
帖子存档
Hamisheh Ghayeb (1).mp39.92 MB

غروب دلگیر این جمعه هم گذشت.... یامهدی(عج)

همنشینی با کسی، دلتنگی‌ام را کم نکرد کاش می‌شد لحظه‌ای از دستِ تنهایی گریخت.. #فاضل_نظری

هیچ‌کس مطلع نشود! فامیلی سختی داشت... چند بار خواندم تا آخرش توانستم هِجا کنم. خانم ۳۴ ساله‌ای که برای بار سوم باردار شده بود. یک لحظه سرم را بالا آوردم، دیدم پرستار بداخلاق بخش، بیمارستان را روی سرش گذاشته: «خانم، بچه نباید بیاد خااااانم! بچه‌هاتو ببر بیرون.» زنی تکیده، با صورتی لاغر، با لباس صورتی بیمارستان و یک روسری نقش‌دار خاکستری و با گل‌های صورتی. پسرش از دست راستش آویزان بود و دختر کوچکش توی بغل مادرش. دختر کوچولو محکم به بغل مادرش چسبیده بود و پسر از ترس پای مادر را بغل کرده بود و دست مادر روی صورتش نوازشش می‌کرد. «باشد خانم، بچه‌ها دلتنگ‌اند، چه کار کنم؟» سرپرستار آرام‌تر گفت: «توی لابی بیمارستان می‌تونید کنار بچه‌ها باشید.» ادامه پرونده را خواندم. شکم سوم، دو فرزند زنده؛ یک دختر ۳ ساله و یک پسر ۶ ساله. ولی خط آخر شرح‌حال، روضه‌ای مصور بود... «در معاینات فیزیکی علائم MS دیده شد.» بیمار تأکید کرد که هیچ‌کس مطلع نشود؛ حتی همراهان و نزدیکان.

به کلی آدم التماس دعا گفتم ینی کسی یادش مونده👈👉

photo content

شعر حسین جنتی توی سایت رهبری هست. https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=33402

photo content

دیشب برا بار چهارم رفتم دکتر دکتر برام مترونیدازول نوشت و حالم خیلی بهتر شد. دیشب دقت نکردم به نام موکب درمانی امروز یهو دیدم موکب شهید قیمِ ع پ شیرازه. خلاصه ک بچوی شیراز پرچمتوتن بالان😌😎

شعر بخوانیم.

قاصدک های پریشان را که با خود باد برد با خودم گفتم مرا هم می توان از یاد برد ای که می پرسی چرا نامی ز ما باقی نماند سیل وقتی خانه ای را برد از بنیاد برد عشق می بازم که غیر از باختن در عشق نیست در نبردی اینچنین هرکس به خاک افتاد برد شور شیرین تو را نازم که بعد از قرن ها هر که لاف عشق زد، نامی هم از فرهاد برد جای رنجش نیست از دنیا که این تاراجگر هر چه برد از آنچه روزی خود به دستم داد برد در قمار دوستی جز رازداری شرط نیست هر که در میخانه از مستی نزد فریاد برد #فاضل_نظری

زیر این پست توی کامنت شعر بنویسیم.

امشب شعر بخونیم؟

هم‌نام خانوادگی! دختر ۲۰ سالهٔ افغان بود که تا دوم ابتدایی فقط تحصیل کرده بود. باور می‌کنید او متولد ۱۳۸۵ بود! در بیمارستان به دلیل درد منتشر شکم بستری شده بود. سونوگرافی‌ای که از بوشهر آورده بود، هیدروسفالی، کوچکی ریه و نقص ژنتیکی نوزاد را نشان می‌داد... با این حال، قرار بود اینجا اکو قلب نوزاد گرفته شود که دستگاهش در بیمارستان موجود نبود. دستور نوشته شد برای انتقال به بیمارستان نمازی. تماس که با بیمارستان نمازی گرفتیم، گفتند تخت خالی ندارند و از قبول بیمار امتناع کردند. با این حال، استاد دستور ترخیص گذاشته بود و کاری از دست ما برنمی‌آمد. از آن طرف، کار بیشتری هم از بیمارستان برنمی‌آمد. ولی خب، ترخیص مادر پرخطر به این راحتی‌ها نیست. باید رضایت بگیریم که تمامی عوارض، از جمله مرگ مادر و جنین و زایمان زودرس، بر عهدهٔ بیمار است. باید مرخصش می‌کردیم، تا خودش در صف تخت خالی بیمارستان نمازی بنشیند... فرم رضایت را اینترن به من داد تا از دختر و همراهش امضا بگیرم. وقتی بالای سر بیمار رسیدم، تنها مریضی که در اتاق چادر پوشید، او بود. واقعاً دختر بچه بود؛ صورت گرد و درخشانی داشت و چشمانش درشت و براق بود با ابروهای کشیده و دست نخورده مشکی... به‌سختی فارسی حرف می‌زد. امضا کردن هم بلد نبود چند خط کشید و بعد پای فرم رضایت انگشت زد. سرانگشتان ظریف و باریکش را حنا زده بود. با حنا، یک دختر کوچولو هم کنار دستش کشیده بود... وقتی خواستم امضا ولی بیمار بگیرم، گفتند قیم، پدرشوهر است؛ صبر کنید صدایش بزنیم. وقتی اسم‌ها را می‌نوشتم، دیدم پدرشوهر هم‌نام‌خانوادگی دختر است... ازدواج فامیلی، نقص ژنتیکی... و بله، باید به‌زودی با کوچولوی داخل شکمش خداحافظی میکرد.

photo content
+2

برنمی‌گردم! امروز بخش به نسبت خلوت است؛ البته هنوز استاد راند نکرده‌است، ممکن است ظهر بخش شلوغ شود... آمدم پاویون کمی بخوابم. دیشب ساعت ۳ خوابم برد. کمی که چشمانم گرم شد، صدای در آمد. پسر هندی بود که امروز همراه من استیودنت کشیک است. چند کلمه‌ای صحبت کردیم. گفتم: «کی برمی‌گردی کشمیر، ان‌شاءالله؟» گفت: «ایران را دوست دارم، برنمی‌گردم...» گفت: «جنگ هم برنگشته‌ام.» می‌گفت بین اروپا، بنگلادش و ایران، ایران را برای تحصیل انتخاب کرده. پرسیدم: «دینت چیست؟ شیعه هستی یا اهل سنت؟» خیلی آرام و با ترس گفت: «شیعه...» نمی‌دانم از چه می‌ترسید. کمی از حکومت هند گفت... می‌گفت دولت فعلی هند اسرائیلی است و هندو افراطی است؛ مذهب هندو را بزک می‌کند برای اذیت کردن مسلمین. جالب بود که می‌گفت ایران خیلی جلوتر از هند است؛ حتی وسط جنگ! راستی، می‌دانستید پارسال توی هند یک شهر ۲۰ هزار نفری را از دم قتل‌عام کرده‌اند؟ حتی یک خبر کوتاه هم پخش نشد!... آخرش هم گفت خیلی دوست دارد ایران بماند اگر ایران بیرونش نکند. دوست دارد شهروند ایران باشد.

Kasra Zahedi - Asheghtarin Leyla.mp39.31 MB

جمهوری اسلامی دچار ⁧شاه سلطان حسین⁩‌ها بشود، دچار مسئولانی بشود که مقابل دشمن دچار رعب و خوف هستند و جرأت و جسارت ندارند، در خود و در مردم خودشان احساس توانائی و قدرت نمی‌کنند، کار جمهوری اسلامی تمام خواهد بود. مثال بارز دستگاه تصمیم‌گیری کاکولدیسم دولت و مجلس فعلی جمهوری اسلامی