ch
Feedback
سایه‌‌ای رَوشن

سایه‌‌ای رَوشن

前往频道在 Telegram

به سراغ من اگر می‌آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من. سهراب سپهری

显示更多
未指定国家未指定类别
260
订阅者
-124 小时
-67
+3030
帖子存档
او بیشتر بلد است بخنداند مرا، و فکر می‌کنم من هم می‌توانم با حرف‌هایم او را سرگرم بسازم. تکمیل‌کننده هم نیستم، اما ترکیب خوبی از یک دوستی هستیم. قلب زیبای او ترکیبی از نور ماه است و سهمی از تاریکی‌های روح مرا در کنار خود روشن می‌سازد.

بهار از در و دیوار خانه‌ای ما ریخت و دیری روی کف اتاق نماند شکوفه‌ها، باران‌ها، و عطر بهاری خودرا به همراه برد. مارا با بی‌ابری تابستان خش‌خش برگ‌های خزان و رگباری از برف زمستان تنها رها کرد. ما که بسیار به انتظارش بوده‌ایم.

بیشتر اوقات نمیفهمم در چه کاری دست و پا می‌زنیم. این بیشتر اوقات همه‌ی عمر است.

گاهی دلم می‌خواهد فراموش کنم که انسانم، فراموش کنم که رنج می‌برم. دلم می‌خواهد تمام دشواری‌هایی را که سال‌هاست بر شانه‌هایم آویزان شده‌اند، از یاد ببرم. حتی تحمل نگاه کردن به خودم را ندارم. می‌خواهم خودم را فراموش کنم و ظاهری شاد به خود انتخاب کنم. رنج من بلندتر از هر دیواری است و خود را کور می‌اندازم تا دیوار رنج‌هایم را نبینم، اما هر بار با سر به دیوار می‌خورم. مغز متلاشی شده‌ای دارم و دهانم پر از حرف است. از انگشتانم حرف می‌چکد روی تایپ گوشی، اما همیشه رنج‌های هستند که گلوگیر همه‌ای وجودم می‌شوند. من از رنج بیزارم، از دشواری بیزارم و از هر چیزی که می‌خواهد زخمی از زخم‌هایم را به یادم بیاورد، بیزارم. من همین‌ام و گاهی از خودم هم بیزار می‌شوم.

شب‌بخیر و امیدوارم از یادت برود، سایه‌ای بزرگ غم‌هایت.🌱

ما را می‌رنجاند، دانسته و ندانسته!

من قلب‌های بسیاری را شکسته‌ام،  تو نیز دل مرا شکسته‌ای،  و این است نقطه‌ی تفاهم ما.

ترجیج می‌دهم یک دختر مجرد آزاد باشم، و قایق خودم را پارو بزنم. -زنان کوچک -جو مارچ.

مردم همواره بلدن خودرا چگونه به کور بودن بزنند.

سایه ها کم رنگ اند اما در همه جا پشتت هستند. #الناز_عاصی @gulbarghygalam

نسل‌ما بیشتر از هرچیزی می‌توانست خودرا خوشحال نشان بدهد.

می‌خواهی قصه‌ای ناتمامی بگویم من تورا تا هنوزهم نشناختم.

آن شب فرق داشت،همه جا تاریک تر از شب های دگر بود....

از روشنی همیشه گریزان بود،شاید میترسید زیر روشنی زخم هایش دید شود.

آدم گاهی اوقات حس می‌کنه تونسته همه‌چیز رو بپذیره اما با تلنگر کوچیکی دوباره پرت می‌شه به گذشته.