باد بوی خاک باران خورده میآرد
前往频道在 Telegram
نقاشی هام پین هستن بچه ها🤗📌
显示更多未指定国家未指定类别
193
订阅者
-124 小时
+17 天
-330 天
帖子存档
قلب من از صدای تو چه عاشقانه کوک شد تمام پرسه های من کنار تو سلوک شد
باشه شعرش قشنگه ولی شک دارم ترکیب "مطمئن باش" تو دوران حافظ اختراع شده باشه حتی🚶♀️
+1
خیلی درس داشت، دلم نیومد کمک نکنم، نشستم کنارش با هم سؤال بزنیم، چشمتون روز بد نبینه، غلط پشت غلط😂 میگفتم تغییر فصل، تغییر شیمیاییه، یا خشک شدن میوهها مثل خشک شدن برگ شیمیاییه، تبدیل سنگ به خاک فیزیکیه، ولی گویا اینطور نیست🚶♀️
یا مثلا بنظرم خیلیه که بچه کلاس پنجمی که هنوز مفهوم ملکول و اتم رو بلد نیست، بدونه بعد تجزیه ۱۰۰ تا ملکول آب، چند تا ملکوللل🤌🏻(پفیلا ها به این منظور بکار گرفته شد🙂↔️) تولید میشه؟
ابتدایی خیلی سخت شده یا من دوران شاد و فارغی داشتم؟ 😂💔 بعد فکر کن منو میکوبن رو سر این طفلک🤣😭😭
+1
ارغوان پنجه خونین زمین
دامن صبح بگیر
وز سواران خرامنده خورشید بپرس
کی بر این درد غم می گذرند ؟
ارغوان خوشه خون
بامدادان که کبوترها
بر لب پنجره ی باز سحر غلغله می آغازند
جان گل رنگ مرا
بر سر دست بگیر
به تماشاگه پرواز ببر
آه بشتاب که هم پروازان
نگران غم هم پروازند
ارغوان بیرق گلگون بهار
تو برافراشته باش
شعر خونبار منی🌙
یاد رنگین رفیقانم را
بر زبان داشته باش
تو بخوان نغمه ناخوانده ی من
ارغوان شاخه همخون جدا مانده من
هوشنگ ابتهاج
paintings by Kari-Lise Allexander
چت جیپیتی، غول چراغ جادوی من
آیا با گذر زمان " گندی که زدم " کوچکتر جلوه میکنه ؟ 🦔🦔
چهار دسامبر پارسال
لام روده بود اگه اشتباه نکنم
#انگار چشم راستش مشت خورده🤭
آسمان تعطیل است
بادها بیکارند
ابرها خشک و خسیس
هق هق گریه ی خود را خوردند...
بگفتم روز بیگاه است و ره دور است گفتا رو! به من بنگر! به ره منگر؛ که من ره را نور دیدم
یبار امیدوار بودم به نقاشیم، فرداش جنگ شد🪖
.
.
.
و کلا از چشمم افتاد تا الان که دیگه گفتم کم کم کاملش کنم
