پرواز قوها🪽
前往频道在 Telegram
356
订阅者
+224 小时
+47 天
+330 天
帖子存档
355
01:00
ﺧﺪا رو ﭼﻪ دﻳﺪی ﺷﺎﻳﺪ ﭘﺮ ﮔﺮﻓﺘﻴﻢ ﺷﺎﻳﺪ ﺧﻨﺪه ﻫﺎﻣﻮﻧﻮ از ﺳﺮ ﮔﺮﻓﺘﻴﻢ ﻧﮕﻮ ﭼﻰ گذشت ﻮ ﻧﮕﻮ ﭼﻰ ﻛﺸﻴﺪﻳﻢ ﺷﺎﻳﺪ ﺷﺐ ﺗﻤﻮم ﺷﺪ ﺧﺪا رو ﭼﻪ دﻳﺪی...
355
Repost from مردِ تنها.
متاسفم بابت همهچی، بابت چیزهایی که شد و چیزهایی که نشد، بابت حرفهایی که نگفتم و کارهایی که شاید باید میکردم، متاسفم برای هر اتفاقی که افتاد و هر زخمی که ناخواسته جا موند، متاسفم اگر توی این شلوغیِ روزها جوانی آرومآروم از دست رفت، جوانیای که قرار بود پر از رویا باشه اما گاهی فقط صرفِ دوام آوردن شد، متاسفم اگر خندیدن رو عقب انداختم، اگر امید رو گذاشتم برای بعدا، اگر فکر کردم همیشه وقت هست و نفهمیدم زمان چقدر بیصدا عبور میکنه، این فقط یک عذرخواهیه برای زندگی، برای خودم، و برای جوانیای که زیر بار اتفاقات کمحرفتر، خستهتر اما هنوز زنده موند.
355
02:02
میخوام از امروز به همه چی عادت کنم عزیزم نمیخوام بیشتر از این خودمو اذیت کنم عزیزم
355
هر چیزی که متقابل باشه تا ابد ادامه داره: درک، ادب، اعتماد، احترام، صمیمت، توجه، عشق، محبت.
355
فکر کن بعد چندین ماه با اولین دوستای زمان دبستانت دورهم جمع شدین و میبینی هنوزم هیچی از اون صمیمیت و رفاقت اولیه بین تون کم نشده.
همینقدر امن و دلگرم کننده:)
355
04:37
..در آغاز آسمان آبی نبود، تو درآن میگریستی، و آسمان اَبرش را بارانید و دریا طوفانش آرامید؛ چشمانت را از من مگیر، تا اندوهم را بگریم..
355
نهایت همه تلاشها و دویدنها، نرسیدن شده.. حداقل توی این نقطه جغرافیایی که ما متاسفانه وایستادیم.
355
01:17
اگه چشمات منو میخواست تو نگاه تو میمردم اگه دستات مال من بود جون به دستات میسپردم...
355
و اگر کم توقع نبود، هر دو ما سرنوشتی یکسان میداشتیم، چه او پیغمبر من میبود چه من خدای او میشدم. و روزگار چه بازی بدی با ما داشت.
عباس معروفی | سال بلوا
355
04:44
عشق که در میزنه اونو جوابش نکن اون که با هم ساختیم ساده خرابش نکن یه عمره روز و شبا نشستمو میشمرم این همه انتظارو نقش بر آبش نکن
