سُرَنْجْ🍊
前往频道在 Telegram
213
订阅者
+124 小时
无数据7 天
无数据30 天
帖子存档
213
چشم من، چشم تو را دید ولی دیده نشد
من همانم که پسندید و پسندیده نشد
یاد لبهای تو افتادم و با خود گفتم:
غنچهای بود که گل کرد ولی چیده نشد
من نظربازم و کم معصیتی نیست ولی
چه بسا طعنهزدنهای تو بخشیده نشد
ای که مهرت نرسیده است به من، باور کن
هیچ کس قدر من از قهر تو رنجیده نشد
عاشقت بودم و این را به هزاران ترفند
سعی کردم که بفهمانم و فهمیده نشد
-سجاد سامانی
213
دنیا انقد کوچیکه که تو ممکنه موقع رد شدن دوتا خط مترو از کنار هم آشنا ببینی و انقد بزرگه که ممکنه بعضی از آدمها رو تا آخر عمر نبینی.
213
نه تنها بارون نمیباره، بلکه سرد هم نیست، دارم میپزم. یادش بخیر یه روزگاری این وقت سال میچسبیدیم به بخاری. چیکار کردی با دعاهات تابستونفن.
213
تو با قلب ویرانه من چه کردی؟
ببین عشق دیوانه من چه کردی
در ابریشم عادت آسوده بودم…
تو با بال پروانهی من چه کردی؟
ننوشیده از جام چشم تو مستم
خمار است میخانهی من، چه کردی؟
مگر لایق تکیه دادن نبودم؟
تو با حسرت شانهی من چه کردی؟
مرا خسته کردی و خود خسته رفتی
سفر کرده، باخانهی من چه کردی؟
جهان من از گریهات خیس باران
تو با سقف کاشانهی من چه کردی؟
-افشین یداللهی
213
خستهی کار کردن نیستم، خستهی فکر کردنم، خستهی روزگارم، فرسودهام. خستهی روزگار نباشی ننه.
213
چشمامو به زور باز نگه داشتم، حتی نمیدونم برای چی با این حجم از خستگی بیدارم، اسکرول اسکرول اسکرول و هیچ.
