ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

سُرَنْجْ🍊

سُرَنْجْ🍊

前往频道在 Telegram

ناشناس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=6400926137 شناس: t.me/soraanj?direct

显示更多
未指定国家未指定类别
212
订阅者
无数据24 小时
+17 天
+130 天
帖子存档
تنها کاری که قبل از این قضایا انجام دادم این بود که سیرالعباد رو خوندم تا موقع امتحان سنایی راحت‌تر باشم، همین قسمت از امتحان
تنها کاری که قبل از این قضایا انجام دادم این بود که سیرالعباد رو خوندم تا موقع امتحان سنایی راحت‌تر باشم، همین قسمت از امتحان حذف شد. از این به بعد پول می‌گیرم یه قسمت‌هایی رو قبل امتحان می‌خونم تا حذف شن.

برای از دست رفتن خیلی دیره.

یه بار یه آدمی که زیاد ازش خوشم نمی‌اومد گفت که دیگه برای کسی شخصیت مهم نیست، همه ظواهر رو می‌بینن. اون موقع نپذیرفتم ولی الآن دیدم درست گفته.

مثل این‌که قضیه‌ی "اگر تو سراغی نگیری خیلی از ارتباطاتت قطع می‌شه" حقیقت داشت.

آن که از سنبل او غالیه تابی دارد باز با دلشدگان ناز و عتابی دارد از سر کشته خود می‌گذری همچون باد چه توان کرد که عمر است و شتابی دارد ماه خورشید نمایش ز پس پرده زلف آفتابیست که در پیش سحابی دارد چشم من کرد به هر گوشه روان سیل سرشک تا سهی سرو تو را تازه‌تر آبی دارد غمزه شوخ تو خونم به خطا می‌ریزد فرصتش باد که خوش فکر صوابی دارد آب حیوان اگر این است که دارد لب دوست روشن است این که خضر بهره سرابی دارد چشم مخمور تو دارد ز دلم قصد جگر ترک مست است مگر میل کبابی دارد جان بیمار مرا نیست ز تو روی سؤال ای خوش آن خسته که از دوست جوابی دارد کی کند سوی دل خسته حافظ نظری چشم مستش که به هر گوشه خرابی دارد

دیگه از درد دست چپم هم حساب نمی‌برم.

بسیار نشخوار فکری می‌کنم، آنقدر که یادم می‌رود زندگی‌ای هم دارم.

Repost from N/a
‏دلم رخ دادن اتفاقی‌رو می‌خواد که حس کنم زندگی هنوز ارزشش‌‌رو داره.

یه وقتایی به این نتیجه می‌رسم که اونقد که فکر می‌کنم خوب و مهربون نیستم و می‌شینم بابتش گریه می‌کنم.

تلوزیون که هیج چیز بدرد بخوری نداره، تو روبیکا برای داداشم باب‌اسفنجی گذاشتم و با این سانسور مضحک مواجه شدم. به نظرم سانسور ا
+1
تلوزیون که هیج چیز بدرد بخوری نداره، تو روبیکا برای داداشم باب‌اسفنجی گذاشتم و با این سانسور مضحک مواجه شدم. به نظرم سانسور انیمیشن بیشتر موجب کنجکاوی بچه‌ها می‌شه. آخه این چی داشت سانسورش کردی لاکردار.

...

مادرانه، کارن همایونفر

آشنای درده، خورشیدش سرده، تو قلب سردش غم لونه کرده.

بیا یک روز و آغوش مرا سوی جهان دیگری وا کن و بشنو حرف‌های این دلِ بیمارِ غمگین و نزار و خسته و درمانده و یک روز از این‌جا رانده و یک روز از آن‌جا مانده و شیدا و گیج و گم شده در درهای فکرهای دور و غرقِ آب‌های آبی و شن‌های سرد و باد‌های دوره‌گردِ بی‌مهابا و زمین‌های نمک‌زاری که روزی جنگل سبزی کنارِ رودها بودند و حالا هیییچ، حالا هییییچ، حالا هیسسس. شب‌خوش ای که دیگر نیستی مثل همه شب‌های دیگر که نبودی و نخواهی بود و من هرشب تمام حرف‌های تلخ را هی می‌خورم با چای شیرینم. -گزافات من بدون مکث بخوانید.

اگر بتونم میل به شنیده شدن رو در خودم بکشم خیلی خوب می‌شه. فراری‌ام ازش اما چسبیده بهم.

درک نمی‌کنم چرا بابت غیبتی که حقم بوده باید ازم نمره کم بشه، خبببب حق دارم واسه هر درسی سه جلسه غیبت کنم و از حقم استفاده می‌کنم. چرا این‌طوری می‌کنییییی.

؛

امین فقط داداشم، رمز گوشیمو بهش گفتم و گفتم به کسی نگو. گفت اووو من رمز گوشی بابایی رو خیلی وقته می‌دونم به هیشکی هم نگفتم، این‌طوریهه... بعدشم با دستش تو هوا کشید.