ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

نیلی‌شرابی|مبینا وفا

نیلی‌شرابی|مبینا وفا

前往频道在 Telegram

ᝰ.ᐟ کارشناسی ارشد آموزش زبان فرانسه دانشگاه تهران می‌نویسم و مستند می‌کنم و آکاردئون می‌زنم

显示更多
未指定国家未指定类别
1 276
订阅者
+624 小时
-77 天
+83130 天
帖子存档
10 Cheshmam Be Oon Khoonas.m4a8.58 MB

الان فهمیدم یه وقتایی آهنگ گوش کردن توی اتوبوس، بیشتر از آهنگ گوش کردن توی ماشین باعث میشه آهنگه رو حس کنم

منو گم کن تو آغوشت که نامیرا بشم با تو

هیچوقت دیروقت به اعماق گالری‌تون نرید.

این روزا یکی از همسایه‌هامون فکر کنم داره کلاس سلفژ میره و عصرها صدای تمرین آواز خوندنش رو می‌شنوم. خودم همیشه تصور می‌کنم همسایه‌ی ما بودن چه شکلیه؟ چون درِ بالکن توی اتاق منه و احتمالا همیشه صدای تمرین آکاردئونم به خونه‌های دیگه میرسه. نمی‌دونم از طرف همسایه‌هامون فحش می‌خورم یا اونا هم خوششون میاد. یه خانم مسنی هم طبقه پایینمون هست که بعضی وقتا دف میزنه. من از شنیدن هردوی اینا خیلی حس خوبی می‌گیرم، با این‌که از دف خوشم نمیاد. خوشحالم که همسایه‌هامون دارن بیشتر و بیشتر به موسیقی رو میارن؛ حس صمیمیت می‌کنم.

语音消息00:15

امروز بچه‌ی جدیدم رسید و نیلی دیگه تنها نیست🌟
+3
امروز بچه‌ی جدیدم رسید و نیلی دیگه تنها نیست🌟

می‌دونید به این فکر‌ کردم که چیزی که علاقه‌مه بیشتر مجبورم میکنه بشینم و بنویسم پایان‌نامه رو، ولی اگه به اندازه کافی برام سوال‌برانگیز و جذاب نباشه همونقدر سخت‌تر سراغ انجامش میرم:(

مرسی ازتون بچه‌ها💕 اونی که علاقه‌مه و دردسرش بیشتره رو انتخاب کردم و برای استادم فرستادم.

بچه‌ها برای پایان‌نامه‌م موضوعی که راحت‌تر میشه جمعش کرد انتخاب کنم یا موضوعی که خودم بیشتر بهش علاقه دارم ولی دردسرش بیشتره؟
Anonymous voting

یادگار ساعت‌ها گریه و پوچی، و تناقض غم و افتخار ۱۴۰۵/۰۶/۰۸ روزی که ساینا از ایران رفت

Pallett-Ba-Man-Khiyal-Kon-Dream-Away-with-Me-320.mp311.66 MB

زندگی یک شماره‌ی ناقص روی دیوار دستشویی بود مهدی موسوی

have you left a seat for me?🛤️

داشتم سعی می‌کردم سکون بالکن رو نگاه کنم بدون انجام هیچ کار اضافه‌ای و از نور باقی‌مونده‌ی روز استفاده کنم، که این موسیقی از
+2
داشتم سعی می‌کردم سکون بالکن رو نگاه کنم بدون انجام هیچ کار اضافه‌ای و از نور باقی‌مونده‌ی روز استفاده کنم، که این موسیقی از راه رسید. اینا چیزاییه که حین گوش دادنش اطرافم می‌بینم.

بهترین چیزی که یه عصر پنج‌شنبه می‌تونستم دریافت کنم.

07-Mehrdad_Mehdi-Aso_Kohzadi_Parizad.mp311.96 MB

اولین باری که ردولوت خوردم بچه بودم با خواهرم خیلی می‌رفتیم بیرون یه کافه‌ای رو پیدا کردیم، که اسمش "دیروز، امروز، فردا" بود. رفتیم شربت جُلّاب گرفتیم با کیک ابریشم قرمز (تو منو اینجوری نوشته بود) اولین باری بود که اسمشو می‌شنیدم، می‌دیدم و می‌خوردم. جلابم یه شربت سنتی بود مثل شربت آبلیمویی که زعفرون داره ولی خیلییی بهتر. هیچ جای دیگه پیداش نکردم. اون اولین و آخرین باری بود که رفتیم اون کافه چون بعدش بسته شد. هنوز منوش یادمه. تصویرسازیای خورشید و ماه و طلوع و غروب.

نمیدونم ترم چند کارشناسی برای یکی از دوستامون تولد گرفتیم با کیک رد ولوت که مزه‌ی بهشت می‌داد و یکی از لایه‌هاش انگار بستنی‌ای/پنیری بود مثل چیزکیک:)) اینو یه آشنا فرستاده و یادم آورد اون روزا زندگی خیلی شلوغ ولی خیلی رنگی و ساده‌لوحانه بنظر میومد