ch
Feedback
‌‌‌‌‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌𝒮𝗎𝗇𝗇𝗒 𝒟𝗂𝖺𝗋𝗒⛅️ ‌ ‌

‌‌‌‌‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌𝒮𝗎𝗇𝗇𝗒 𝒟𝗂𝖺𝗋𝗒⛅️ ‌ ‌

前往频道在 Telegram

‌ ‌ 🦢 ‌ // A quiet corner for blooming souls. ‌ ‌ ꫂ᭪݁ ݄  t.me/softwings_bot archive ݄  t.me/sunarchive ²⁷

显示更多
未指定国家未指定类别
256
订阅者
无数据24 小时
无数据7
无数据30
帖子存档
Repost from N/a
‌ ‌‌ ‌  ‌ ‌‌ ‌  . ‌ ‌ ‌‌ search : 003  luv ‌ ‌ ‌ ‌ 별빛 : seonho  🚬

Repost from N/a
‌ ‌ ‌ ‌decode : general s. ‌ ‌ ‌evan ʼs ride ៸ лишь

جه‌یوان نمیتونه چشمک بزنه🎀
مجری: دلیلی که تانگ جیوجو فکر میکنه جه‌یوان باید مجازات بشه اینه که نمیتونه با یه چشم چشمک بزنه _ میخوام ببینمش جه‌یوان: بیا بهم نگاه کن(خودتو اذیت نکن ما همینطوری قبولت داریم)

Repost from N/a
میشه اینجا هم چند نفر بیان نزدیک 200 بشیم؟

این خیلی دارکه که واقعا اینطوره برام یعنیی چیییمس:)

فکر کن فرانسوی بودم و جونمرگ شدم اینقدر زود

Repost from N/a
داستان: تو دختر یکی از دوک‌های سرشناس فرانسه بودی و بیشتر از لباس‌های اشرافی و مهمونی‌های مجلل، عاشق کتاب خوندن، نقاشی و تئاتر بودی. تقریبا هر هفته، یواشکی یا با اجازه‌ی خانواده، به سالن تئاتر میرفتی و ساعت‌ها محو نمایش‌ها میشدی. توی یکی از همون شب‌ها، با مردی آشنا شدی که نویسنده‌ی یکی از نمایشنامه‌ها بود. چیزی که با یه گفت‌وگوی ساده شروع شد، کم‌کم به عمیق‌ترین عشق زندگیت تبدیل شد. خانواده‌ات با این رابطه مخالف بودن و اصرار داشتن با یکی از اشراف‌زاده‌ها ازدواج کنی، اما تو هیچ‌وقت از عشقت دست نکشیدی. چند سال بعد، قبل از اینکه فرصت کنین زندگی مشترکتون رو شروع کنین، به بیماری سختی مبتلا شدی و از دنیا رفتی. میگن مردی که دوستش داشتی، تا آخر عمر هر نمایشنامه‌ای که نوشت، یه گل کاملیا رو جایی از داستانش پنهان میکرد؛ چون اون، گل مورد علاقه‌ی تو بود و تنها راهش برای زنده نگه داشتن یادت.

Repost from N/a
نام: Céleste Beaumont
دوره‌ی زندگی: قرن نوزدهم
محل زندگی: فرانسه
گونه: انسان
شغل: نویسنده
ویژگی‌های شخصیتی: باهوش، کنجکاو، خوش‌برخورد و هنردوست
نقطه قوت: نگاه متفاوتی به دنیا داشت و همیشه زیبایی رو توی چیزهای ساده پیدا میکرد.
نقطه ضعف: زیادی با قلبش تصمیم میگرفت.
بزرگ‌ترین ترس: اینکه مجبور بشه تمام عمرش رو طبق خواسته‌ی خانواده زندگی کنه.
بزرگ‌ترین حسرت: اینکه هیچ‌وقت نتونست تمام کتاب‌هایی رو که دوست داشت بخونه.
مرگ: در ۲۹ سالگی بر اثر بیماری از دنیا رفت.
زخمِ روحی: هنوز هم کتاب‌فروشی‌ها، بوی کاغذ و سالن‌های تئاتر برات حس آشنایی عجیبی دارن.