ch
Feedback
واژه‌گردی 🎒

واژه‌گردی 🎒

前往频道在 Telegram

طعم لحظه آشنایی‌زدایی با کلمه @VajheGardi 🎒 @DrMDastjerdi ☕️

显示更多
未指定国家未指定类别
213
订阅者
+124 小时
无数据7 天
+130 天
帖子存档
زبان فلسفه آلمانیه زبان شعر فارسیه زبان پادکست هم بوشهریه. یعنی تو هر مطلبی رو (حتی از ورزش ۳) با لحن احسان عبدی‌پور بخونی، پادگیرا همچین ترافیک می‌شن... مردم هم فاز می‌گیرنا؛ هَرررر مطلبی. (و مطلبی ورزشی را به سبک احسان می‌خواند). حسین کلهری

بدان که دنیا به دست اوباش است و نیکان به گناه لیاقت می‌میرند. طومار شیخ شرزین بهرام بیضایی

مثل بقیه میهمانان پادکست، پیش از همه از کسب‌وکارش می‌پرسن. تلاش می‌کنه بین کسب‌، کار، شغل، پیشه و بیزینس تفاوت بگذاره. کسب، یعنی آنچه به دست می‌آورم. کار، که بُنِ کاشتنه، یعنی آنچه در این زمین می‌کارم. در کاشتن، همیشه برداشت فوری نیست. گاهی کسی درختی می‌کاره و می‌دونه عمرش به ثمره درخت قد نمی‌ده؛ اما باز هم می‌کاره. کار، بیشتر از اونکه راهِ گرفتن باشه، شیوه‌ای برای باقی گذاشتنه. بعدش توضیح می‌ده که واژه‌ها هر کدوم عطر ویژه‌ای دارند؛ وقتی به بهانه هم‌معنی بودن، اونا رو در هم می‌آمیزیم، عطرشونو می‌گیریم و یه مشت واژه مترادف داریم. رادیو کارنکن اپیزود ۱۴۷ گفت‌وگو با حسام ایپکچی

خانمه کمی ترسناک بود، وقتی فهمیدم فامیلش «دیوسوار»ه، ترسناک‌تر شد. بعد متوجه شدم دیوسوار همون اسب‌سواره. «سوار چابک قوی که قدرت سواری طولانی دارد و سریعاً به راه‌های دور و دراز می‌تواند رفت» (دهخدا).

عنوان نقد به سبک دکتر سروش: «در نکوهش آن ناشسته‌روی ناسزاگو» شبیه عنوان حکایات مثنویه. 😄

تو مترو، تنگ هم وایسادیم، یکی آخر مکالمه‌ش با تلفن میگه: «سلامت باشید، سفت وایسید، خداحافظ». انگار که طوفانی در کاره و اگه سفت وای‌نستی از بیخ و بن کنده می‌شی.

در جنوب ایران به شیوه‌ی راه رفتن شتر، «لُکّه رفتن» می‌گویند. لُکّه رفتن استعاره‌ای است از آدمی خسته و ناامید که با همه‌ی فرسودگی، هنوز در جست‌وجوی آب است. گمانم این روزها همه لُکّه می‌رویم. وارش

- بخواب دیگه پسرم دیروقته! - دارم می‌لالایم باباجان!😬 #پسرک M.Hasoumian

چرا کوه کلنگ، که نامِ ویژه است، به «Pickaxe Mountain» برگردانده می‌شود؟ 🏔️ نامِ خاص، اگر نامِ فرد، قبیله و واژه‌ای تاریخی نباشد، امکان ترجمه دارد. مثلاً، ما نمی‌گوییم «بلک سی» (Black Sea)، بلکه می‌گوییم «دریای سیاه». 🌊 یا به «White House»، می‌گوییم «کاخ سفید». کلنگ نیز، نامی عام است پس قابل ترجمه است. S.Tavasoli

برای پاسِ خیالِ تو دشمنِ خوابم 🌙✨ #واژه_نوشی #خاقانی غزل 📜

چرا اسم آهنگ بغداده؟ به نظرم بغداد نه فقط نام یه شهر بلکه مقصدی دور، پرطنین، آشنا و خواستنیه. میگه: «من شاید لیلی و مجنون و فرهاد و اصلی و کرم را نشناسم، اما چشم‌بسته بغداد را پیدا می‌کنم.» یعنی حتی اگر همه‌ی قصه‌های افسانه‌ای و عاشقانه‌ی جهانو بلد نباشم، اما راهِ تو رو خوب بلدم. «چشم‌بسته پیدا کردن» یعنی چیزی آن‌قدر در جان آدم نشسته باشه که دیگر نیازی به نشانی نداشته باشه.

«امروز جز اینکه عاشقت باشم هیچ کاری نکردم؛ نه نگاهی به تلفنم انداختم، با اینکه چندبار زنگ خورد، نه خبری خواندم و نه روزنامه‌ای…» و به جای «روزنامه» می‌گه: «گازتی». واژه‌ی gazzetta در اصل نام سکه‌ی خرد در ایتالیا بوده؛ بعدتر نامِ برگه‌ی خبری‌ شده که با همان یک سکه می‌شد خرید و کم‌کم معنای «روزنامه» گرفته. 📜 این واژه بعداً به ترکیه هم رسیده و به صورت gazete در معنای روزنامه جا افتاده. ترانه: #بغداد/باغدات: #آیلا_چلیک

خبر خوب اینکه من بعد از سه سال زندگی توی انگلیس الان یاد گرفتم کجا بگم home و کجا بگم house. ولی نمی‌تونم توضیح بدم. 😐 سهرابی دلها مرجان: جایی می‌خوندم اونچه یه House رو به Home تبدیل می‌کنه وجود یه زنه. ❤️

«قیافه‌ش شبیه بغض یاکریمه» یعنی چی؟ 🤔 پرنده‌ خرسندتر و بی‌خیال‌تر از این بزرگوار ندیدم.

قبل بازی نیمه‌نهایی آرژانتین، زلاتان یه کری سنگین خوند، یادم اومد. گفت: انگلیسی‌ها قبلاً دست خدا رو دیده بودن، امشب با پای چپ خدا آشنا میشن. 😄

امروز جام جهانی تموم میشه. این یه قسمت از پادکست طنزپردازیه، درباره تراژدی‌های جام‌های جهانی که الان دیگه کمدی به نظر می‌رسن. کلی هم واژه داره. خودتون بشنوید. جام جهان‌بین اپیزود ۱۴۲ طنزپردازی از کست‌باکس از فیدیبو

احمدی چندوقتِه‌س آسه میادا آسه میرِد! غلط نکونم یه ککه‌ای لا کوکوشِه‌س! یعنی یه کاسه‌ای زیر نیمه کاسه‌شه! احمدی یه کاری رو داره پنهونی و یواشکی پیش می‌بره و ما نمی‌دونیم چه خبره… ولی تا چندوقت دیگه بوش درمیاد! فرانسویا می‌گن احتمالا یه مارماهی زیر سنگه. یونانیا می‌گفتن شاید عقرب زیر سنگ باشه. حیوون زیر سنگ کلا نشانه‌ی دسیسه‌ است. مینا شریفی

ننه‌م هیچ وقت نمی‌گفت کسی مُرد، می‌گفت: امضا کرد. (مثلا) می‌گفت: حمیده! داریوش! بعد امضای مو، حواستون باشه (فلان کارو بکنید). احسان عبدی پور- الف لیله و لیله

ما طبقه بالای شهر نوشمکی‌ایم، دیشب دعواشون بود، همسایه‌ها نذاشتن بخوابیم؛ از دو شب تا صبح یا اونا، اینا رو میزدن، یا اینا، اونا رو میزدن... برای مثال ساعت سه صبح، یه نوشمک در حد یه ساختمون آتیش گرفته، از بالا سرمون اوج گرفت و تشریف برد اونور آب. نیلوفر ظهرابیان

و تا موهای خرمایی‌شو وا کرد دلم شهریور خرماپزون شد بندرگاه بوسه