212
订阅者
无数据24 小时
-17 天
+330 天
帖子存档
212
میگه:
«خرُ تا بغدادم بتازونی، بازم خره»
آقامون سعدی میگه:
«خر عیسی گرش به مکه برند
چون بیاید هنوز خر باشد»
گلستان؛ باب هفتم؛ در تاثیر تربیت
212
داره به مادرش میگه حیف طلا که فروختم دادم به ماشین. مادرش میگه تو این ۵ سال چقدر با این ماشین سفر کردی و عشق دنیا رو بردی، ۵ سال دیگه نمی تونستی پس:
«کِرور پول نگو»، زیرنویس کردن غصه پولو نخور.
شیرازیا و آشنایان به لهجه شیرازی میتونن بگن این مادر چی میگه اینجای حرفش.
دلبرانه
212
خودشو زده به مظلومیت رو به باد صبا، میگه انقدر خون گریه کردم که چشام داره کور میشه، توتیای پای معشوق شفای چشمامه. خب تا اینجا حرف معمولی به نظر میاد اما اونجا که وسط شعر یه لگد رندانه به رقیب میزنه، روحت زنده میشه،
تا چشش درآد.
گَردی از رهگذرِ دوست به کوریِّ رقیب
بهرِ آسایش این دیدهٔ خونبار بیار
حافظ جان
212
بارفرابر (Freight Forwarder)
واسطه و هماهنگکنندهای که حملونقل کالا را از مبدأ تا مقصد مدیریت میکنه، بدون اینکه لزوماً مالکِ ناوگانِ حمل (مثل کشتی یا کامیون) باشه.
«بارفرابر» واژه نسبتاً جدیدیه. ما عادت داریم «فرا» رو همیشه در ابتدای کلمات ببینیم و خوندنِش در ابتدا کمی دشواره و ذهن تمایل داره «فراباربر» بخوندش.
نکته جالبش اینه: فرا یعنی پیش و جلو
بار+ فرا+ بر
کسی که بار رو پیش میبره. نه اینکه بار رو بالا ببره.
212
خالی فروشی
یه پلتفرم طلا با ۲۰۰ هزار کاربر تو خالی دراومده.
اینو نگفتم بترسید، دو تا از صندوقهای طلای بورس ایران، از لحاظ دارایی طلا، جزء بیست صندوق برتر طلای جهان هستن، حالا یکیشم پوچ دراومده دیگه.
بازار فروش ماشین
زیرفروشی
بالابود
قیمت ملانصرالدینی
ماتیکی
اصطلاحات کاسبی
#فروش
212
بهت بگم، حرفای عاشقانه، دو تا کلمه بهت زدم، یهو هوا برت نداره این دختره «آج و داغ» من بودا.
Parisa kadkhodaea
آج و داغ: عاشق، دلداده، شیفته، بیقرار.
#اصفهانی
212
به گردویی که کنار تیر برق یا درختهای خشک، سبز میشه میگن گردوی کلاغنشون؛
یعنی از منقار کلاغ افتاده.
درختچه کوچک یه گردو داده، میگه این خوشبره.
گردو کلوندن
عباس برزگر
212
خیلی قبلتر از اینکه گوگل ترنسلیت یا هوشواره بیاد و در دسترس قرار بگیره یه اصطلاحی داشتیم: ترجمه ماشینی. درسته؟
اگه معنای ترجمه ماشینی این باشه که بدون دخالت انسان ترجمه شده کدوم ماشین ترجمه میکرد یا صرفا به ترجمههای بیروح گفته میشد.
212
اِقذِر بِذِش گفتُم: انقدر بهش گفتم، آنقدر بدو گفتم
میگه ذال در فارسی وجود داشته (ذال معجمه) اما بعد قرن هفت ناپدید شده و گویش خراسان این حرف رو امانتدارانه نگه داشته.
Sheibani_Ali
212
شُلُفتَه
به معنای آشفته
شاعر یزدی میگه:
بَر باد مَدِه اِقَده این زلف شُلفته
بیذار کمی پَسُگِ مُلِت یَخَده شُل افته
(اگر تونستی بخونی واقعا یزدی هستی😂)
محمد راد
@Mohamad_k_rad
از #واژه_گردی شما
212
«جیریک پیریک» شنیده بودم از قزوینیا
مشهدیا بهش میگن: «جُرّک پُرّک».
آیا معادل «خنزر پنزر»ه؟
برادرم به جایی که از این نوع وسایل میفروشن میگه جینگولفروشی.
212
به بادگیرها اشاره میکنه و میگه: قدیمیا میگفتن «گپ زدن، بادبزن دله».
تو لهجه یزدی به جای «گپ زدن» میگه «گف زدن» یا شبیه به این شاید من اشتباه شنیدم؛ یزدیا بگن چطور تلفظ میشه.
