…اینجا یه نفر دیونه بارونه…
前往频道在 Telegram
223
订阅者
-424 小时
+57 天
-930 天
帖子存档
دیشب خواب دیدم رضا بازم از اول مرده
یعنی همه چییی رو از اول دیدم
لحظه ای ک توی ی کاور مشکی گذاشتنش
لحظه ای ک میخواستن خاکش کنن و نمیزاشتن برای اخرین بار بغلش کنم
و ثانیه اخری ک بغلش کردم …
اینقدری حالم بد شده ک انگاری یبار دیگه از دستش دادم
یبار دیگه با چشای خودم دیدم ک خاکش کردن
«آن داغ ننگ خورده که می خندید،
بر طعنه های بیهده من بودم!
گفتم که بانگ هستی خود باشم،
اما دریغ و درد که ((زن)) بودم!!»
هیچی یهویی خواستم بگم دلم برای فاطمه ها تنگ شده
و خاک تو سرشون ک نمیان خونمون
خدافز
Repost from 💕🎀🌸همین چیزهای معمولی 🌸🎀💕
برو بابا، من نمیتونم هم دنده عقب بگیرم هم تصادف نکنم.
باید یکیشو انتخاب کنید.
Repost from همونی که همیشه دوست داشت رشت زندگی کنه.
آدمِ درستت، هیچوقت باعث نمیشه احساس سردرگمی کنی.
