ch
Feedback
My opinions

My opinions

前往频道在 Telegram

显示更多
未指定国家未指定类别

📈 Telegram 频道 My opinions 的分析概览

频道 My opinions (@opinionwave) 是活跃参与者。目前社区聚集了 14 563 名订阅者,在 其他 类别中位列第

📊 受众指标与增长动态

невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 14 563 名订阅者。

根据 11 九月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 15 104,过去 24 小时变化为 6 573,整体触达仍然可观。

  • 认证状态: 未认证
  • 互动率 (ER): 平均受众互动率为 2.25%。内容发布后 24 小时内通常能获得 3.13% 的反应,占订阅者总量。
  • 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 344 次浏览,首日通常累积 479 次浏览。
  • 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 3

📝 描述与内容策略

尚未提供频道描述。

凭借高频更新(最新数据采集于 12 九月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 其他 类别中的关键影响点。

14 563
订阅者
+6 57324 小时
+14 5617 天
+15 10430 天
帖子存档
دو) عملکرد ایمنی و میزان نشت نفت در روش‌های مختلف
دو) عملکرد ایمنی و میزان نشت نفت در روش‌های مختلف

تصاویر و نمودارهای مرتبط با این بحث یک) حجم نفت خام منتقل‌شده از روش های مختلف
تصاویر و نمودارهای مرتبط با این بحث یک) حجم نفت خام منتقل‌شده از روش های مختلف

برای انتقال نفت در مقیاس بزرگ، چهار شیوه اصلی وجود دارد: خط لوله، حمل‌ونقل دریایی، راه‌آهن و جاده. خط لوله (Pipeline) برای ان
برای انتقال نفت در مقیاس بزرگ، چهار شیوه اصلی وجود دارد: خط لوله، حمل‌ونقل دریایی، راه‌آهن و جاده. خط لوله (Pipeline) برای انتقال پیوسته نفت در خشکی مناسب‌ترین گزینه است. نفت بدون نیاز به بارگیری و تخلیه مکرر، به‌صورت مداوم میان مبدأ و مقصد حرکت می‌کند و می‌تواند در مقیاس چند میلیون بشکه در روز طراحی شود. برای نمونه، خط لوله East–West عربستان ظرفیت اسمی ۵ میلیون بشکه در روز دارد. حمل دریایی (Marine) از نظر مقیاس جهانی مهم‌ترین روش جابه‌جایی نفت است. نفتکش‌های بزرگ می‌توانند محموله‌هایی در حدود میلیون‌ها بشکه را در یک سفر جابه‌جا کنند و همین انعطاف‌پذیری باعث شده حمل دریایی ستون اصلی تجارت بین‌المللی نفت باشد. در واقع، تنگه هرمز خود یک «مسیر حمل دریایی» است و در سال ۲۰۲۴ حدود ۲۰.۷ میلیون بشکه در روز نفت و فرآورده از آن عبور کرده است. راه‌آهن (Rail) انعطاف بیشتری نسبت به خط لوله دارد و می‌تواند زمانی اهمیت پیدا کند که زیرساخت خط لوله وجود نداشته باشد یا مسیر جدیدی لازم باشد؛ اما برای انتقال حجم‌های بسیار بزرگ، به تعداد زیادی قطار و زیرساخت گسترده نیاز دارد. افزایش قابل‌توجه حمل نفت از طریق ریل را در دوره ۲۰۱۲ تا ۲۰۱۶ ثبت کرده، اما مقیاس آن همچنان در کنار حمل دریایی و خط لوله محدودتر بوده است. کامیون (Truck) بیشترین انعطاف‌پذیری را دارد، چون تقریباً به زیرساخت ثابت خط لوله یا راه‌آهن وابسته نیست؛ اما ظرفیت هر وسیله پایین‌تر و هزینه انتقال در حجم‌های عظیم بالاتر است. بنابراین بیشتر برای مسیرهای کوتاه، دسترسی به مناطق فاقد زیرساخت یا انتقال موقت مناسب است. کامیون را در کنار سه مد دیگر به‌عنوان یکی از روش‌های اصلی حمل نفت بررسی می‌کند. در نتیجه، برای مسئله سوریه و هرمز، مقایسه اصلی میان حمل دریایی و خط لوله است. هرمز در سال ۲۰۲۴ حدود ۲۰.۷ میلیون بشکه در روز نفت و فرآورده عبور داده؛ رقمی که نشان می‌دهد جایگزین‌کردن کامل آن با یک کریدور زمینی بسیار دشوار است. حتی خط لوله ۵ میلیون بشکه‌ای نیز تنها حدود یک‌چهارم این حجم را پوشش می‌دهد. بنابراین، سوریه نمی‌تواند از نظر ظرفیت جایگزین هرمز شود؛ اما می‌تواند بخشی از راهبرد تنوع‌بخشی به مسیرهای صادراتی عراق باشد. اگر نفت عراق از طریق خط لوله به بانیاس و سپس مدیترانه منتقل شود، یک مسیر مستقل از خلیج فارس ایجاد می‌شود. ارزش ژئوپلیتیکی چنین مسیری در کاهش وابستگی به یک گلوگاه واحد و افزایش تاب‌آوری شبکه انرژی است.

دیشب ایران موجی از پهپادها و موشک‌ها را به سمت پایگاه احمد الجابر در کویت و پایگاه المِنهاد در امارات شلیک کرد. تا این لحظه،
دیشب ایران موجی از پهپادها و موشک‌ها را به سمت پایگاه احمد الجابر در کویت و پایگاه المِنهاد در امارات شلیک کرد. تا این لحظه، آمریکا نه این حمله را محکوم کرده و نه پاسخی به آن داده است. اما با توجه به تغییر رویکرد آمریکا در تنگه هرمز و حرکت آن به سمت یک سیاست تهاجمی‌تر، انتظار می‌رود سنتکام امروز، پس از غروب آفتاب، به این حمله پاسخ دهد. یکی از نکات غیرمعمول حملات دیشب، استفاده ارتش ایران از موشک‌های بالستیک بود؛ مأموریتی که معمولاً بر عهده نیروی هوافضای سپاه است. ممکن است این اتفاق صرفاً یک مورد استثنایی باشد، اما می‌تواند نشانه‌ای از تغییر در الگوی پاسخ نظامی ایران هم باشد. احتمال دارد تصمیمی برای افزایش همکاری میان ارتش و سپاه گرفته شده باشد تا چنین عملیات‌هایی سریع‌تر و با هماهنگی و کارایی بیشتری انجام شوند.

سوریه🇸🇾؛ آیا می‌تواند مسیر جایگزین تنگه هرمز شود؟ «این فوق‌العاده است! سوریه خودش را به‌عنوان جایگزینی برای تنگه هرمز معرفی
سوریه🇸🇾؛ آیا می‌تواند مسیر جایگزین تنگه هرمز شود؟ «این فوق‌العاده است! سوریه خودش را به‌عنوان جایگزینی برای تنگه هرمز معرفی می‌کند.» دونالد ترامپ در واکنش به گزارشی از واشنگتن‌پست، به ایده استفاده از سوریه و دریای مدیترانه به‌عنوان یک مسیر جایگزین برای انتقال انرژی اشاره کرده است. ایده اصلی این است که نفت عراق به‌جای عبور از خلیج فارس و تنگه هرمز، از طریق خاک سوریه به سواحل مدیترانه منتقل شود و از آنجا وارد بازارهای جهانی شود. اهمیت این مسیر در یک نکته خلاصه می‌شود: تنوع‌بخشی به مسیرهای انرژی. تنگه هرمز یکی از مهم‌ترین گلوگاه‌های انرژی جهان است و هرگونه ناامنی یا اختلال در آن می‌تواند بازار جهانی نفت را تحت تأثیر قرار دهد. ایجاد مسیرهای زمینی و خطوط لوله به سمت مدیترانه می‌تواند بخشی از این ریسک را کاهش دهد. در این سناریو، سوریه به‌دلیل موقعیت جغرافیایی خود اهمیت تازه‌ای پیدا می‌کند؛ کشوری که می‌تواند عراق را از طریق یک مسیر زمینی به مدیترانه متصل کند و در صورت توسعه زیرساخت‌ها، به یک کریدور انرژی میان خلیج فارس و اروپا تبدیل شود. البته سوریه نمی‌تواند واقعاً جای تنگه هرمز را بگیرد. ظرفیت یک مسیر زمینی با حجم عظیم تجارت دریایی هرمز قابل مقایسه نیست و امنیت، سرمایه‌گذاری و وضعیت سیاسی سوریه نیز همچنان موانع جدی هستند. بنابراین، آنچه در حال شکل‌گیری است بیشتر از آنکه «جایگزینی هرمز» باشد، تلاش برای ایجاد یک مسیر موازی و کاهش وابستگی راهبردی به یک گلوگاه واحد است. اگر این طرح‌ها عملی شوند، سوریه می‌تواند از یک میدان منازعه ژئوپلیتیکی، به یکی از گره‌های مهم شبکه انرژی و ترانزیت خاورمیانه تبدیل شود.

مشکل نیروی دریایی آمریکا در خاورمیانه فقط کمبود موشک یا خطر حملات ایران نیست؛ مسئله اصلی این است که آمریکا چطور می‌تواند حدود
مشکل نیروی دریایی آمریکا در خاورمیانه فقط کمبود موشک یا خطر حملات ایران نیست؛ مسئله اصلی این است که آمریکا چطور می‌تواند حدود ۲۰ کشتی جنگی و ۲۰ هزار ملوان و تفنگدار دریایی را بدون یک شبکه تأمین نزدیک و امن در منطقه نگه دارد. با از بین رفتن پایگاه لجستیکی آمریکا در بحرین و محدود شدن دسترسی به بنادر منطقه، کشتی‌های آمریکایی مجبور شده‌اند برای سوخت، غذا و قطعات یدکی تا دیه‌گو گارسیا در اقیانوس هند حدود ۲۲۰۰ مایل دورتر و حتی سنگاپور در فاصله حدود ۳۷۰۰ مایلی بروند. در نتیجه، عملیات تأمین مجدد در دریا که قبلاً گاهی انجام می‌شد، حالا تقریباً هر پنج یا شش روز یک‌بار ضروری شده؛ عملیاتی پیچیده که در آن دو کشتی برای ساعت‌ها در فاصله بسیار نزدیک کنار هم حرکت می‌کنند و عملاً هر دو در برابر حمله آسیب‌پذیر می‌شوند. ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن هم نزدیک به ۹ ماه بدون توقف‌های معمول بندری در منطقه باقی مانده است. بنابراین مشکل این است که حفظ آمادگی ناوگان به یک زنجیره تأمین بسیار طولانی‌تر، پرهزینه‌تر و آسیب‌پذیرتر وابسته شده است. از نظر راهبردی، ایران با هدف قرار دادن گره لجستیکی بحرین لزوماً ناوهای آمریکایی را از جنگ خارج نکرده، اما هزینه و دشواری نگه‌داشتن آنها در منطقه را به‌شدت بالا برده و به یکی از محدودیت‌های مهم برای تداوم یک جنگ طولانی تبدیل کرده است.

به همین دلیل در یک جنگ احتمالی باید دست‌کم چهار مرحله را از یکدیگر جدا کرد: مرحله ایجاد حضور، مرحله نبرد متعارف، مرحله تثبیت
به همین دلیل در یک جنگ احتمالی باید دست‌کم چهار مرحله را از یکدیگر جدا کرد: مرحله ایجاد حضور، مرحله نبرد متعارف، مرحله تثبیت و در نهایت مرحله سیاسی. در مرحله نخست مسئله انتقال و حفظ نیرو مطرح است؛ در مرحله دوم مسئله مقابله با نیروهای نظامی سازمان‌یافته طرف مقابل؛ در مرحله سوم حفاظت از مناطق و زیرساخت‌های تحت کنترل؛ و در مرحله چهارم مسئله ایجاد و حفظ نظم سیاسی. تجربه عراق و افغانستان نشان می‌دهد که مرحله چهارم می‌تواند از نظر سیاسی بسیار پیچیده‌تر از مرحله نخست و حتی مرحله نبرد متعارف باشد. در نهایت، اگر سه سناریوی فرضی را کنار هم قرار دهیم، سناریوی جزایر محدودترین حالت، سناریوی جنوب یک مداخله منطقه‌ای گسترده‌تر و سناریوی جنگ زمینی سراسری پیچیده‌ترین حالت خواهد بود. تفاوت این سه سناریو در هدف سیاسی، گستره جغرافیایی، مدت حضور، الزامات لجستیکی و پیامدهای سیاسی آنهاست. تجربه آمریکا در ویتنام، عراق و افغانستان نشان می‌دهد که حضور نظامی آمریکا در جنگ‌های زمینی گذشته از حدود ۹۸٬۰۰۰ نفر در افغانستان تا حدود ۱۶۹٬۰۰۰ نفر در اوج Surge عراق و در نهایت ۵۴۳٬۴۰۰ نفر در اوج جنگ ویتنام متغیر بوده است. در مقابل، ایران کشوری با حدود ۹۲ میلیون نفر جمعیت، بیش از ۱٫۶ میلیون کیلومتر مربع مساحت، حدود ۵٬۸۹۴ کیلومتر مرز زمینی و حدود ۲٬۴۴۰ کیلومتر خط ساحلی است. نتیجه این مقایسه عددی این است که مقیاس جنگ را صرفاً اندازه ارتش دشمن تعیین نمی‌کند؛ هدف سیاسی و مدت زمانی که یک قدرت می‌خواهد به آن هدف برسد نیز تعیین‌کننده است. اگر هدف نابودی یک قابلیت خاص باشد، ماهیت جنگ یک چیز است؛ اگر هدف تصرف یک منطقه باشد، شکل دیگری پیدا می‌کند؛ و اگر هدف اشغال و اداره یک کشور باشد، مسئله وارد مرحله‌ای کاملاً متفاوت می‌شود. تجربه ویتنام، عراق و افغانستان نشان داده است که چنین جنگ‌هایی می‌توانند بسیار طولانی‌تر، پرهزینه‌تر و غیرقابل‌پیش‌بینی‌تر از نبرد اولیه باشند. در مورد ایران نیز وسعت سرزمینی، جمعیت، کوهستان‌های زاگرس و البرز، فلات مرکزی، مناطق بیابانی، مرزهای طولانی و موقعیت استراتژیک خلیج فارس و تنگه هرمز باعث می‌شود هرگونه مقایسه ساده با عراق یا افغانستان گمراه‌کننده باشد. بنابراین پرسش اصلی نه فقط این است که «آیا یک قدرت خارجی می‌تواند وارد ایران شود؟»، بلکه این است که «پس از ورود، چه هدف سیاسی را می‌تواند با چه هزینه‌ای، برای چه مدتی و با چه پیامدهایی حفظ کند؟» همین نقطه تفاوت میان «پیروزی نظامی» و «پیروزی سیاسی» را آشکار می‌کند. قسمت هشتم | پایانی

یکی از مهم‌ترین نکات این است که تعداد نیرو را نمی‌توان برای ایران با یک فرمول ساده محاسبه کرد. این تصور که چون آمریکا در ویتن
یکی از مهم‌ترین نکات این است که تعداد نیرو را نمی‌توان برای ایران با یک فرمول ساده محاسبه کرد. این تصور که چون آمریکا در ویتنام ۵۴۳٬۴۰۰ نیرو داشت، بنابراین برای ایران نیز باید عدد مشابهی در نظر گرفت، از نظر علوم سیاسی و مطالعات جنگ قابل دفاع نیست. هدف سیاسی، ماهیت مقاومت، جغرافیا، مدت جنگ، میزان مشارکت متحدان و ظرفیت پشتیبانی همگی بر مقیاس مورد نیاز اثر می‌گذارند. یک نیروی نظامی که برای یک عملیات چند هفته‌ای کافی است ممکن است برای یک حضور چندساله کافی نباشد. همین تفاوت را می‌توان در عراق، افغانستان و ویتنام مشاهده کرد. درس اصلی ویتنام این است که برتری نظامی به‌تنهایی مساوی پیروزی سیاسی نیست. آمریکا در اوج بیش از نیم میلیون نیروی نظامی در ویتنام داشت، اما جنگ از نظر سیاسی و اجتماعی به یک بحران طولانی تبدیل شد. بنابراین سؤال مهم فقط این نیست که یک قدرت نظامی چه تعداد نیرو می‌تواند وارد یک کشور کند؛ سؤال مهم‌تر این است که این نیرو برای چه مدت می‌تواند یک هدف سیاسی مشخص را حفظ کند. این دو مسئله از نظر راهبردی کاملاً متفاوت‌اند. عراق نیز نشان داد که شکست ارتش یک کشور و کنترل سیاسی آن کشور دو مرحله متفاوت هستند. ارتش آمریکا در سال ۲۰۰۳ توانست بغداد را تصرف کند، اما پس از آن با شورش و جنگ نامنظم مواجه شد. تاریخ رسمی ارتش آمریکا نیز عملیات اولیه عراق را از دوره جنگ پس از سقوط بغداد تفکیک می‌کند. بنابراین حتی در یک سناریوی فرضی که نیروهای مهاجم بتوانند برتری متعارف خود را تثبیت کنند، مسئله «روز بعد» می‌تواند بسیار دشوارتر از مرحله اولیه جنگ باشد. افغانستان نیز نشان داد که یک قدرت خارجی می‌تواند برای مدت طولانی نیروی قابل توجهی در یک کشور نگه دارد، اما این الزاماً به کنترل سیاسی پایدار منجر نمی‌شود. در اوج حضور آمریکا حدود ۹۸٬۰۰۰ نیروی آمریکایی در افغانستان حضور داشتند، اما جنگ در نهایت فقط یک مسئله نظامی نبود و مشروعیت حکومت، توان نیروهای محلی، اقتصاد، مرزها و سیاست داخلی نیز در نتیجه آن نقش داشتند. تاریخ رسمی ارتش آمریکا در بررسی دوره Surge افغانستان نیز بر پیوند میان عملیات نظامی و ایجاد ظرفیت دولت محلی تأکید می‌کند. قسمت هفتم | ادامه دارد…

سناریو شماره دو سناریوی دوم، یعنی عملیات محدود در جنوب، از نظر جغرافیایی کوچک‌تر از جنگ سراسری است، اما اهمیت آن صرفاً با مسا
سناریو شماره دو سناریوی دوم، یعنی عملیات محدود در جنوب، از نظر جغرافیایی کوچک‌تر از جنگ سراسری است، اما اهمیت آن صرفاً با مساحت منطقه درگیر سنجیده نمی‌شود. ایران حدود ۲٬۴۴۰ کیلومتر خط ساحلی دارد و موقعیت آن در مجاورت خلیج فارس، دریای عمان و تنگه هرمز باعث می‌شود یک درگیری محدود در جنوب بتواند پیامدهای اقتصادی و سیاسی بسیار بزرگ‌تری ایجاد کند. تنگه هرمز یکی از مهم‌ترین نقاط جهان برای انتقال انرژی است و مطالعات RAND درباره سناریوهای مربوط به ایران و منطقه نیز اهمیت جزایر، سواحل، خطوط کشتیرانی و زیرساخت‌های منطقه را مورد توجه قرار داده‌اند. بنابراین کوچک‌تر بودن یک عملیات از نظر جغرافیایی لزوماً به معنای کوچک بودن پیامدهای آن نیست. سناریو شماره سه سناریوی سوم، یعنی عملیات بسیار محدود جزایر، از نظر محدوده جغرافیایی کوچک‌تر از دو حالت دیگر است. در این حالت مسئله اصلی به یک منطقه بسیار محدود دریایی و سرزمینی مربوط می‌شود و طبیعتاً مقیاس نیروی درگیر نیز می‌تواند بسیار کمتر از یک جنگ زمینی سراسری باشد. با این حال، نمی‌توان یک عدد تاریخی ثابت را به‌عنوان «نیروی لازم برای یک جزیره مشخص در ایران» تعیین کرد، زیرا چنین عددی مستقیماً به شرایط دفاعی، هدف سیاسی، مدت عملیات و سایر متغیرهای عملیاتی وابسته است. مطالعات RAND درباره منطقه خلیج فارس نیز نشان می‌دهند که حتی عملیات محدود مرتبط با جزایر می‌تواند پیامدهایی فراتر از محدوده اولیه درگیری ایجاد کند. قسمت ششم | ادامه دارد…

سناریو شماره یک در یک سناریوی فرضی مداخله زمینی گسترده، مسئله فقط تعداد نیروهایی نیست که در مرحله ابتدایی وارد منطقه می‌شوند.
سناریو شماره یک در یک سناریوی فرضی مداخله زمینی گسترده، مسئله فقط تعداد نیروهایی نیست که در مرحله ابتدایی وارد منطقه می‌شوند. یک جنگ چندجبهه‌ای به شبکه عظیمی از پشتیبانی، سوخت، مهمات، حمل‌ونقل، پزشکی، تعمیر و نگهداری، اطلاعات و فرماندهی نیاز خواهد داشت. تجربه تاریخی آمریکا نشان می‌دهد که حفظ یک نیروی بزرگ در یک کشور خارجی گاهی از ورود اولیه همان نیرو دشوارتر است. داده‌های عراق نمونه روشنی از این موضوع هستند؛ افزایش نیرو از حدود ۱۳۱٬۵۰۰ نفر در دسامبر ۲۰۰۶ به حدود ۱۶۹٬۱۰۰ نفر در اوت ۲۰۰۷ طی حدود هشت ماه اتفاق افتاد، یعنی حدود ۳۷٬۶۰۰ نفر افزایش. ویتنام نیز همین الگو را در مقیاس بزرگ‌تر نشان می‌دهد: ۳۸۵٬۳۰۰ نفر در پایان ۱۹۶۶، ۴۴۸٬۸۰۰ نفر در ژوئن ۱۹۶۷، بیش از ۵۰۰٬۰۰۰ نفر در اوایل ۱۹۶۸ و ۵۴۳٬۴۰۰ نفر در آوریل ۱۹۶۹. این روندها نشان می‌دهند که ایجاد یک حضور زمینی عظیم حتی برای ایالات متحده نیز مستلزم زمان، زیرساخت و چرخه انتقال و جایگزینی نیرو بوده است. قسمت پنجم | ادامه دارد…

ایران از نظر جغرافیایی کشور بسیار بزرگی است. داده‌های بانک جهانی جمعیت ایران در سال ۲۰۲۴ را ۹۱٬۵۶۷٬۷۳۸ نفر ثبت می‌کند و UNDat
ایران از نظر جغرافیایی کشور بسیار بزرگی است. داده‌های بانک جهانی جمعیت ایران در سال ۲۰۲۴ را ۹۱٬۵۶۷٬۷۳۸ نفر ثبت می‌کند و UNData برای سال ۲۰۲۵ جمعیت ایران را حدود ۹۲٫۴۱۸ میلیون نفر، مساحت را حدود ۱٬۶۳۰٬۸۴۸ کیلومتر مربع و تراکم جمعیتی را حدود ۵۶٫۷ نفر در هر کیلومتر مربع اعلام می‌کند. جمعیت تهران نیز در همین داده‌ها حدود ۹٫۰۱۴ میلیون نفر ثبت شده است. داده‌های جغرافیایی CIA مساحت ایران را حدود ۱٬۶۴۸٬۱۹۵ کیلومتر مربع و طول مرزهای زمینی آن را حدود ۵٬۸۹۴ کیلومتر اعلام می‌کنند. طول مرز ایران با افغانستان حدود ۹۲۱ کیلومتر، با پاکستان ۹۵۹ کیلومتر، با عراق ۱٬۵۹۹ کیلومتر، با ترکیه ۵۳۴ کیلومتر، با ترکمنستان ۱٬۱۴۸ کیلومتر، با ارمنستان ۴۴ کیلومتر و با جمهوری آذربایجان حدود ۶۸۹ کیلومتر است. خط ساحلی ایران نیز حدود ۲٬۴۴۰ کیلومتر ثبت شده است. جغرافیای ایران نیز تفاوت مهمی ایجاد می‌کند. بر اساس داده‌های FAO، حدود ۵۲ درصد از مساحت ایران را مناطق کوهستانی و بیابانی تشکیل می‌دهد و حدود ۱۶ درصد از کشور در ارتفاع بالاتر از ۲٬۰۰۰ متر قرار دارد. رشته‌کوه زاگرس در بخش بزرگی از غرب و جنوب‌غرب ایران امتداد دارد و رشته‌کوه البرز نیز در شمال کشور قرار گرفته است. در کنار این مناطق کوهستانی، فلات مرکزی و مناطق بیابانی وسیع نیز وجود دارند. بنابراین مساحت ۱٫۶ میلیون کیلومتر مربعی ایران را نمی‌توان مانند یک فضای یکپارچه و هموار تصور کرد و همین مسئله باعث می‌شود مسئله «ورود به ایران» با مسئله «کنترل ایران» کاملاً متفاوت باشد. برای درک بهتر مقیاس، مقایسه جمعیتی و سرزمینی نیز اهمیت دارد. ایران در سال‌های اخیر حدود ۹۲ میلیون نفر جمعیت دارد و مساحت آن حدود ۱٫۶۳ میلیون کیلومتر مربع است، در حالی که ویتنام در سال‌های پایانی جنگ خود حدود ۹۶ تا ۹۷ میلیون نفر جمعیت داشت اما مساحتش حدود ۳۳۱ هزار کیلومتر مربع بود. افغانستان در دهه ۲۰۱۰ حدود ۳۰ میلیون نفر جمعیت و حدود ۶۵۲ هزار کیلومتر مربع مساحت داشت و عراق در دهه ۲۰۰۰ حدود ۲۷ تا ۳۰ میلیون نفر جمعیت و حدود ۴۳۸ هزار کیلومتر مربع مساحت داشت. بنابراین ایران از نظر مساحت تقریباً ۳٫۷ برابر عراق و حدود ۲٫۵ برابر افغانستان است و از نظر جمعیت نیز با عراق در زمان حمله ۲۰۰۳ تفاوت بسیار زیادی دارد. به همین دلیل، استفاده مستقیم از عدد نیروهای آمریکا در عراق یا افغانستان برای تخمین یک جنگ احتمالی در ایران از نظر روش‌شناسی قابل دفاع نیست. قسمت چهارم | ادامه دارد…

عراق نمونه دیگری از مقیاس نیروی زمینی آمریکا است. در دسامبر ۲۰۰۶ حدود ۱۳۱٬۵۰۰ نیروی آمریکایی در عراق حضور داشتند. این تعداد د
عراق نمونه دیگری از مقیاس نیروی زمینی آمریکا است. در دسامبر ۲۰۰۶ حدود ۱۳۱٬۵۰۰ نیروی آمریکایی در عراق حضور داشتند. این تعداد در ژانویه ۲۰۰۷ به حدود ۱۳۸٬۳۰۰ نفر، در فوریه به ۱۴۱٬۲۳۰ نفر، در مارس به ۱۴۷٬۸۶۵ نفر، در آوریل به ۱۴۷٬۰۷۵ نفر و در ماه مه به حدود ۱۴۵٬۰۰۰ نفر رسید. در ژوئن تعداد نیروها به ۱۵۹٬۵۶۵ نفر، در ژوئیه به ۱۶۱٬۴۰۰ نفر و در اوت ۲۰۰۷ به حدود ۱۶۹٬۱۰۰ نفر رسید. پس از آن تعداد نیروها در سپتامبر حدود ۱۶۴٬۷۰۰ نفر، در اکتبر ۱۶۷٬۶۰۰ نفر، در نوامبر ۱۶۵٬۷۰۰ نفر و در دسامبر حدود ۱۵۹٬۷۰۰ نفر بود. بنابراین افزایش نیرو از دسامبر ۲۰۰۶ تا اوت ۲۰۰۷ حدود ۳۷٬۶۰۰ نفر بود که معادل تقریباً ۲۸٫۶ درصد افزایش نسبت به سطح دسامبر ۲۰۰۶ محسوب می‌شود؛ خود Government Accountability Office نیز افزایش نیرو در جریان Surge را تقریباً ۳۰ درصد گزارش کرده است. در ژوئیه ۲۰۰۸، با پایان مرحله اصلی Surge، حدود ۱۴۷٬۵۰۰ نیروی آمریکایی در عراق باقی مانده بودند. افغانستان از نظر تعداد نیرو مقیاس کوچک‌تری داشت. اوج حضور نیروهای آمریکایی در افغانستان در سال ۲۰۱۱ حدود ۹۸٬۰۰۰ نفر بود. دولت اوباما در همان دوره تصمیم گرفت ۳۳٬۰۰۰ نیروی مربوط به Surge را خارج کند و تا ۲۰ سپتامبر ۲۰۱۲ خروج این ۳۳٬۰۰۰ نفر تکمیل شد. در مارس ۲۰۱۲ حدود ۸۶٬۶۹۲ نیروی آمریکایی در افغانستان حضور داشتند و تا ۳۰ سپتامبر همان سال این تعداد به حدود ۶۵٬۹۳۶ نفر کاهش یافت. بنابراین حتی در افغانستان نیز رسیدن به اوج نیرو نتیجه یک روند تدریجی و چندمرحله‌ای بود، نه انتقال ناگهانی ده‌ها هزار نفر. این سه تجربه را می‌توان در کنار یکدیگر قرار داد: ویتنام در اوج به حدود ۵۴۳٬۴۰۰ نیروی آمریکایی رسید، عراق در دوره Surge در حدود ۱۶۹٬۰۰۰ نیروی آمریکایی داشت و افغانستان در اوج حضور آمریکا حدود ۹۸٬۰۰۰ نیروی آمریکایی داشت. تفاوت این اعداد نشان می‌دهد که تعداد نیرو تابع هدف سیاسی، نوع جنگ و شرایط محیطی است و نمی‌توان صرفاً بر اساس اندازه ارتش طرف مقابل عددی ثابت تعیین کرد. اگر هدف فقط نابودی یک قابلیت نظامی باشد، نیازمندی‌ها یک چیز است؛ اگر هدف تصرف یک منطقه باشد، مسئله متفاوت می‌شود؛ و اگر هدف سرنگونی حکومت و سپس کنترل یک کشور باشد، وارد مرحله‌ای کاملاً متفاوت خواهیم شد. پیوست | افزایش موقت و هدفمند نیرو (Surge) به معنای افزایش موقت نیروهای نظامی، معمولاً همراه با تغییر یا تقویت راهبرد، برای تغییر شرایط میدان است. در عراق، Surge در سال ۲۰۰۷ با افزایش حدود ۳۰ هزار نیروی آمریکایی اجرا شد و تعداد نیروهای آمریکا در عراق به حدود ۱۶۸ تا ۱۶۹ هزار نفر رسید. در افغانستان نیز Surge از ۲۰۰۸–۲۰۰۹ به بعد به‌کار رفت و در اوج آن، شمار نیروهای آمریکایی در سال ۲۰۱۱ به حدود ۱۰۰ هزار نفر رسید. قسمت سوم | ادامه دارد…

برای درک مقیاس چنین مسئله‌ای، تجربه تاریخی ایالات متحده اهمیت زیادی دارد. ویتنام از نظر نیروی انسانی یکی از بزرگ‌ترین جنگ‌های
برای درک مقیاس چنین مسئله‌ای، تجربه تاریخی ایالات متحده اهمیت زیادی دارد. ویتنام از نظر نیروی انسانی یکی از بزرگ‌ترین جنگ‌های زمینی تاریخ معاصر آمریکا بود. بر اساس تاریخ رسمی ارتش آمریکا، تعداد نیروهای آمریکایی در ویتنام در ۳۱ دسامبر ۱۹۶۶ حدود ۳۸۵٬۳۰۰ نفر بود و در ۳۰ ژوئن ۱۹۶۷ به حدود ۴۴۸٬۸۰۰ نفر رسید. در اوایل سال ۱۹۶۸ تعداد نیروهای آمریکایی از ۵۰۰٬۰۰۰ نفر عبور کرد و در نهایت اوج حضور آمریکا در ویتنام در آوریل ۱۹۶۹ به حدود ۵۴۳٬۴۰۰ نفر رسید. چند ماه بعد، در اواسط اکتبر ۱۹۶۹، این رقم به حدود ۵۰۵٬۵۰۰ نفر کاهش یافت. این اعداد اهمیت زیادی دارند، زیرا نشان می‌دهند حتی ایجاد یک حضور زمینی در مقیاس صدها هزار نفر نیز یک روند تدریجی بود. در سال مالی ۱۹۶۹ نیز به‌طور متوسط حدود ۳۰٬۰۰۰ نیروی آمریکایی در هر ماه آموزش دیده و به ویتنام اعزام می‌شدند؛ بنابراین ایجاد یک چرخه مستمر اعزام، جایگزینی و پشتیبانی نیز اهمیت داشت. قسمت دوم | ادامه دارد…

سناریوهای فرضی مداخله زمینی در ایران این سناریو صرفاً با هدف آشنایی مخاطب با منطق و ابعاد یک جنگ زمینی گسترده نوشته شده و بر
سناریوهای فرضی مداخله زمینی در ایران این سناریو صرفاً با هدف آشنایی مخاطب با منطق و ابعاد یک جنگ زمینی گسترده نوشته شده و بر مبنای داده‌ها و مطالعات موجود درباره جنگ‌های زمینی ایالات متحده تنظیم شده است. هدف آن، درک بهتر پیچیدگی‌های یک جنگ احتمالی و تفاوت میان «عملیات محدود»، «مداخله گسترده» و «اشغال سرزمینی» است. کار یک نویسنده علوم سیاسی، بررسی سناریوها، ظرفیت‌ها، محدودیت‌ها و پیامدهای احتمالی تصمیم‌های سیاسی است. یکی از مهم‌ترین اشتباهات در بحث‌های عمومی درباره جنگ این است که تصور شود اگر یک قدرت نظامی از برتری هوایی و موشکی برخوردار باشد، بنابراین می‌تواند به‌سادگی یک کشور بزرگ را اشغال کند. تجربه آمریکا در ویتنام، عراق و افغانستان نشان می‌دهد که مرحله نخست جنگ و مرحله بعدی آن می‌توانند ماهیت کاملاً متفاوتی داشته باشند. در عراق، عملیات اولیه آمریکا و متحدانش بسیار سریع‌تر از جنگ طولانی پس از سقوط حکومت صدام حسین پیش رفت و تاریخ رسمی ارتش آمریکا نیز نشان می‌دهد که پیروزی اولیه در عراق خیلی زود با یک جنگ مداوم شورشی و ضدشورش جایگزین شد. در افغانستان نیز مسئله فقط ورود نیرو نبود؛ آمریکا پس از سقوط حکومت طالبان با مسئله ایجاد و حفظ یک دولت محلی، مقابله با شورش و مسائل مرتبط با مرز پاکستان مواجه شد. بنابراین برای تحلیل ایران باید میان دست‌کم سه سطح تفاوت گذاشت: عملیات محدود، عملیات زمینی منطقه‌ای و جنگ برای اشغال و کنترل کشور. هرچه از سطح اول به سطح سوم حرکت کنیم، مسئله از قدرت آتش به مسئله پیچیده‌تری شامل قدرت سیاسی، لجستیک، کنترل جمعیت و دوام حضور نظامی تبدیل می‌شود. قسمت اول | ادامه دارد…

هرمز؛ نبرد برای کنترل تنگه وارد مرحله جدید شده تلاش آمریکا برای بازگرداندن آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز تا حدی موفق بوده و افز
هرمز؛ نبرد برای کنترل تنگه وارد مرحله جدید شده تلاش آمریکا برای بازگرداندن آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز تا حدی موفق بوده و افزایش عبور کشتی‌های تجاری از مسیر جنوبی نشان می‌دهد ایران در جلوگیری از تردد برخی کشتی‌ها با مشکل روبه‌رو شده است. از طرف دیگر، یک منبع آمریکایی به العربیه گفته حملات سنتکام در اول سپتامبر برای پیشگیری از حملات احتمالی ایران به کابل‌های ارتباطی زیردریایی در تنگه هرمز انجام شده است. حدود نیمی از موشک‌های بالستیک شلیک‌شده ایران به سمت اردن در اول سپتامبر ناکام مانده‌اند؛ موضوعی که می‌تواند نشانه‌ای از افت توان موشکی دوربرد ایران باشد. هم‌زمان فایننشال تایمز گزارش داده روسیه از حدود نوامبر ۲۰۲۳ به‌صورت مخفیانه به ایران در توسعه فناوری موشک‌های کروز پیشرفته کمک کرده؛ فناوری‌ای که در صورت عملیاتی شدن می‌تواند تهدید ایران علیه نیروهای زمینی و دریایی آمریکا را بیشتر کند. آمریکا می‌خواهد هزینه و توان اعمال کنترل ایران بر هرمز را پایین بیاورد، و ایران همزمان دنبال ساختن ابزارهای جدید برای بازگرداندن قدرت بازدارندگی و کنترل خود است؛ بنابراین رقابت بر سر توان تحمیل اراده در یک نقطه راهبردی است.

جزیره لارک؛ نقطه حساس ایران در تنگه هرمز جزیره لارک، جزیره‌ای کوچک در نزدیکی بندرعباس و در یکی از حساس‌ترین نقاط تنگه هرمز اس
جزیره لارک؛ نقطه حساس ایران در تنگه هرمز جزیره لارک، جزیره‌ای کوچک در نزدیکی بندرعباس و در یکی از حساس‌ترین نقاط تنگه هرمز است که نقش مهمی در کنترل و پایش تردد دریایی دارد. اهمیت لارک بیشتر به موقعیت جغرافیایی و حضور زیرساخت‌های نظامی و دریایی سپاه در آن برمی‌گردد. بر اساس گزارش آمریکا، نیروهای سپاه در این جزیره آماده شلیک راکت‌های حامل مین‌های دریایی به داخل تنگه بودند و آمریکا در واکنش، دو پرتابگر را هدف قرار داد. نقشه نشان می‌دهد برد سامانه فجر-۵ مستقر در لارک بخش بزرگی از تنگه هرمز و آب‌های اطراف را پوشش می‌دهد؛ همچنین به استفاده سپاه از این سامانه برای مین‌گذاری در رزمایش ژانویه ۲۰۲۵ اشاره شده است. در واقع هدف و پیام اصلی واشنگتن جلوگیری از مین‌گذاری مجدد و حفظ مسیر عبور کشتی‌ها از تنگه هرمز بود.

شاهد یک آزمون بزرگ و کلاسیک برای قدرت بزرگ پیشرو در جهان، یعنی آمریکا هستیم؛ چیزی شبیه آزمایشی که امپراتوری بریتانیا زمانی با
شاهد یک آزمون بزرگ و کلاسیک برای قدرت بزرگ پیشرو در جهان، یعنی آمریکا هستیم؛ چیزی شبیه آزمایشی که امپراتوری بریتانیا زمانی با آن روبه‌رو شد و شکست خورد، وقتی مصر کنترل کانال سوئز را از دست بریتانیا خارج کرد. الان آمریکا به‌صورت علنی کشورهای مختلف جهان را تهدید کرده که اگر با طرحش همراه نشوند، با تحریم مواجه خواهند شد. هدف این طرح این است که با تحت فشار قرار دادن ایران، تهران را وادار کنند اجازه عبور آزاد کشتی‌ها از تنگه هرمز را بدهد. بنابراین کشورها حالا عملاً با یک انتخاب روبه‌رو هستند: یا با طرح آمریکا همراه شوند که اگر بیشتر کشورها بپذیرند و این طرح موفق شود، یک موفقیت بزرگ و کاملاً آشکار برای آمریکا خواهد بود؛ یا اینکه تهدیدها و طرح آمریکا را نادیده بگیرند و اجازه دهند تنگه هرمز همچنان تحت کنترل ایران باقی بماند که در آن صورت، برای آمریکا یک شکست بزرگ و کاملاً آشکار خواهد بود. هرکدام از ما ممکن است درباره احتمال وقوع هرکدام از این دو سناریو نظر متفاوتی داشته باشیم، اما در نهایت کافی است منتظر بمانیم و ببینیم کدام اتفاق می‌افتد. در همین مسیر، جالب خواهد بود ببینیم کدام کشورها به طرح آمریکا می‌پیوندند، کدام کشورها نمی‌پیوندند و آمریکا در برابر کشورهایی که مخالفت می‌کنند چه واکنشی نشان خواهد داد. تا اینجا، چین و پاکستان به‌وضوح اعلام کرده‌اند که با آمریکا همراه نخواهند شد. بنابراین حالا جالب است ببینیم آمریکا واقعاً به تهدیدهایش عمل می‌کند یا در نهایت مشخص می‌شود که فقط بلوف زده است. امارات متحده عربی هم روشن کرده که با آمریکا همراه خواهد شد. کشورهای دیگر اما فعلاً سکوت کرده‌اند یا موضعی مبهم گرفته‌اند. آنها شاید بتوانند چند روز دیگر هم این وضعیت را ادامه دهند، اما خیلی زود مجبور خواهند شد موضع واقعی خودشان را مشخص کنند. یک موضوع مهم دیگر هم این است که جان رتکلیف، رئیس سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، در ۲۵ اوت بدون اعلام قبلی به مسکو سفر کرد و با همتای روس خود دیدار داشت؛ آن هم در شرایطی که هم‌زمان مذاکرات مهم دیگری نیز به‌صورت محرمانه و آرام در جریان است. گفته می‌شود مهم‌ترین اهداف این سفر دو مورد بوده است: اول، رساندن این پیام به پوتین که علیه متحدان ناتو در اروپا یا منافع آمریکا در ارتباط با ایران اقدامی نکند و همچنین از تشدید قابل‌توجه جنگ اوکراین خودداری کند. دوم، بررسی این موضوع که آیا روسیه حاضر است وارد توافقی شود که هم اوکراین و هم ایران را دربر بگیرد یا نه؛ در حالی که چین هم به‌صورت آرام و پشت پرده در حال اثرگذاری بر این روند است. اگرچه مسائلی که الان در جریان هستند در ظاهر مربوط به کشورهای مشخص و بحران‌های مشخص‌اند، اما به نظرم تصویری که در مجموع شکل گرفته، یک درگیری کاملاً کلاسیک میان قدرت‌های بزرگ است. این درگیری هم تحت تأثیر تغییرات بسیار کلاسیکی قرار دارد؛ تغییراتی در قدرت اقتصادی و پولی، سیاست داخلی، قدرت ژئوپلیتیکی و توان تکنولوژیک کشورهای بزرگ درگیر این ماجرا. البته یک عامل مهم دیگر هم وجود دارد: توانایی خود رهبران برای استفاده درست از کارت‌هایی که در اختیارشان قرار گرفته است. چون قدرت این کشورها و تغییرات نسبی آن‌ها را می‌توان اندازه‌گیری کرد، می‌توان روند تغییر قدرتشان را هم دنبال کرد. این موضوع کمک می‌کند بهتر بفهمیم چه اتفاقی در حال رخ دادن است و چه چیزهایی احتمالاً در آینده رخ خواهند داد. ما در حال دیدن یک «گذار قدرت» هستیم. یعنی قدرت نسبی آمریکا، چین، روسیه و سایر قدرت‌ها در حال تغییر است و این تغییر می‌تواند نظم بین‌الملل را هم تغییر دهد. وقتی یک قدرت بزرگ ضعیف‌تر می‌شود و یک قدرت رقیب قوی‌تر می‌شود، چه اتفاقی برای نظم جهانی می‌افتد؟ تنگه هرمز برای فقط یک مسئله نظامی یا اقتصادی نیست؛ یک آزمون ژئوپلیتیکی برای سنجش قدرت واقعی آمریکا و میزان تغییر نظم جهانی است.

وضعیت ناو آبراهام لینکلن ناو هواپیمابر USS Abraham Lincoln پس از ۲۸۶ روز حضور پیوسته در دریا، امروز، ۲ سپتامبر، وارد بندر Lae
وضعیت ناو آبراهام لینکلن ناو هواپیمابر USS Abraham Lincoln پس از ۲۸۶ روز حضور پیوسته در دریا، امروز، ۲ سپتامبر، وارد بندر Laem Chabang در تایلند شد. تصاویر منتشرشده از ورود ناو نشان می‌دهد که در بخش‌هایی از بدنه، به‌خصوص در امتداد خط آب، زنگ‌زدگی و تغییر رنگ قابل‌توجهی روی بدنه دیده می‌شود. این ناو پس از نزدیک به هفت ماه عملیات در حوزه سنتکام و حضور در خاورمیانه، در اواخر اوت مسیر بازگشت را در پیش گرفت و پس از عبور از تنگه مالاکا و سنگاپور به سمت تایلند حرکت کرد. پایان مأموریت طولانی‌مدت آن در منطقه و آغاز مسیر بازگشت به آمریکا توقف لینکلن در تایلند نیز قرار است حدود پنج روز ادامه داشته باشد و طبق اعلام مقامات تایلندی، هدف اصلی آن استراحت خدمه، بازیابی نیروها و دریافت پشتیبانی و خدمات لجستیکی است. پس از پایان این توقف، ناو مسیر خود را در اقیانوس آرام ادامه خواهد داد و مقصد نهایی آن پایگاه خانگی‌اش در سن‌دیگو، کالیفرنیاست.

Repost from My opinions
و نکته پایانی شرایط فعلی برای اسرائیل از نظر امنیتی خیلی متفاوت شده. الان دیگه مثل قبل نه سایه یک جنگ گسترده مستقیم بالای سرشه و نه اون فشار دائمی حملات حزب‌الله در مرزهای شمالی رو حس می‌کنه. عملاً وارد یه دوره آرامش نسبی شده؛ یه جور خواب تابستانی که توش فرصت پیدا کرده روی بازسازی، برنامه‌ریزی و مدیریت شرایط داخلی تمرکز کنه. البته این به معنی نبودن تهدید نیست، چون منطقه همچنان پرتنشه، ولی نسبت به ماه‌های قبل فشار فوری و روانی کمتری روی اسرائیل وجود داره. همین کاهش تهدید باعث شده دستش برای تصمیم‌گیری بازتر باشه و با خیال راحت‌تری تحولات منطقه رو دنبال کنه.

Repost from My opinions
استراتژی جدید آمریکا به نظر من بیشتر رفته سمت تمرکز روی جنوب و مناطق حساس انرژی؛ یعنی تا وقتی مسئله‌ی تنگه هرمز و کنترل مسیرهای دریایی حل نشه، بعید می‌دونم هدف اصلیش رفتن مستقیم سراغ تهران یا شهرهای بزرگ داخل ایران باشه. تنگه هرمز برای آمریکا و متحدانش یک نقطه‌ی حیاتی محسوب میشه به همین دلیل اولویت اصلی، فشار روی مناطق ساحلی، پایگاه‌های نظامی، مسیرهای کشتیرانی و توانایی کنترل این منطقه است، نه ورود به یک درگیری گسترده داخل خاک ایران.