My opinions
前往频道在 Telegram
显示更多
未指定国家未指定类别
📈 Telegram 频道 My opinions 的分析概览
频道 My opinions (@opinionwave) 是活跃参与者。目前社区聚集了 15 374 名订阅者,在 其他 类别中位列第 。
📊 受众指标与增长动态
自 невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 15 374 名订阅者。
根据 10 九月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 8 531,过去 24 小时变化为 3 429,整体触达仍然可观。
- 认证状态: 未认证
- 互动率 (ER): 平均受众互动率为 3.65%。内容发布后 24 小时内通常能获得 5.11% 的反应,占订阅者总量。
- 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 319 次浏览,首日通常累积 446 次浏览。
- 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 3。
📝 描述与内容策略
尚未提供频道描述。
凭借高频更新(最新数据采集于 11 九月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 其他 类别中的关键影响点。
15 374
订阅者
+3 42924 小时
+8 1537 天
+8 53130 天
帖子存档
15 211
🛰️🇮🇷🇺🇸🇯🇴
بهروزرسانی | تصاویر ماهوارهای از پایگاه هوایی موفقالسلطی اردن
تصاویر ماهوارهای جدید، خسارت احتمالی ناشی از آخرین حمله موشکهای بالستیک ایران به پایگاه هوایی موفقالسلطی در اردن را نشان میدهند. به نظر میرسد یکی از پناهگاههای جنگندهها مورد اصابت قرار گرفته و چند نقطه جداگانه روی باند فرودگاه نیز دیده میشود که احتمالا محل برخورد موشکها هستند.
15 211
ارتش اسرائیل اعلام کرده پس از بهدستگرفتن «کنترل عملیاتی» ارتفاعات علیالطاهر در جنوب لبنان، کار پاکسازی و تخریب شبکه زیرزمینی حزبالله در این منطقه را به پایان رسانده است. به گفته ارتش اسرائیل، نیروهای مهندسی بیش از دو کیلومتر تونل را از بین بردهاند؛ تونلهایی که فقط برای رفتوآمد نیروها ساخته نشده بودند، بلکه درون آنها مجموعه فرماندهی یگان «بدر» حزبالله، اتاقهای هدایت عملیات، انبارهای تسلیحات و محلهای اقامت نیروها قرار داشت. اسرائیل همچنین مدعی است دهها راکت، موشک و پهپاد ساخت ایران، تعداد زیادی موشک ضدزره، تیربار و صدها مین و وسیله انفجاری را در این مجموعه پیدا کرده است. ارتفاعات علیالطاهر حدود ۶۰۰ متر ارتفاع دارد و بر نبطیه، اقلیمالتفاح، درهها و بخشی از مسیرهای ارتباطی جنوب لبنان مسلط است. بنابراین این شبکه زیرزمینی عملاً یک مرکز فرماندهی محافظتشده بود که حزبالله میتوانست از داخل آن، حتی زیر بمباران، نیروها و آتش موشکی یا پهپادی خود را هدایت کند. یگان بدر نیز در تقسیمبندی منطقهای حزبالله مسئول بخشهایی از شمال رود لیتانی، از نبطیه بهسمت صیدا و رود عوالی، شناخته میشود. نابودی چنین مرکزی یعنی اسرائیل فقط یک انبار مهمات را نزده، بلکه تلاش کرده یکی از گرههای فرماندهی، پشتیبانی و تداوم عملیات حزبالله در عمق جنوب لبنان را از کار بیندازد. «کنترل بالا و زیر زمین»: تجربه جنگهای قبلی نشان داده که تصرف سطح یک ارتفاع الزاماً به معنای کنترل آن نیست؛ چون مدافع ممکن است همچنان از تونلها برای جابهجایی، کمین یا ادامه شلیک استفاده کند. اسرائیل با تخریب ورودیها، مسیرها و تأسیسات داخلی میخواهد این ارتفاع را از یک پایگاه قابل بازگشت به منطقهای غیرقابل استفاده برای حزبالله تبدیل کند. این عملیات در عین حال بخشی از تلاش گستردهتر اسرائیل برای تثبیت منطقهای است که خودش آن را «منطقه امنیتی جنوب لبنان» مینامد؛ اقدامی که میتواند دست اسرائیل را در مذاکرات مربوط به عقبنشینی و خلع سلاح حزبالله قویتر کند. مقامهای لبنانی گفته بودند اسرائیل ورودیهای جنوبی تونلها را گرفته و بخشهای شمالی را با پهپاد زیر نظر دارد، اما عمق نفوذ نیروهایش مشخص نبود. بنابراین ویدئوی تازه بیش از هر چیز نشان میدهد اسرائیل اکنون میخواهد ثابت کند مرحله «محاصره و تصرف» تمام شده و وارد مرحله «انهدام دائمی زیرساخت» شده است؛ هرچند آثار واقعی این ضربه بر توان عملیاتی یگان بدر را باید در ادامه درگیریها سنجید.
15 211
نیروی دریایی سپاه اعلام کرده یک شناور سطحی بدونسرنشین آمریکایی از نوع Saildrone را در تنگه هرمز هدف قرار داده و از بین برده است. در ادامه نیز ویدئویی منتشر کرده که به گفته سپاه، لحظه هدف قرار گرفتن این شناور را نشان میدهد. در گزارش جدید حتی شماره بدنه شناور، 5838، نیز اعلام شده است. Saildrone در واقع خانوادهای از شناورهای سطحی خودران آمریکایی است که بسته به مدل و تجهیزات نصبشده میتواند برای شناسایی و مراقبت دریایی، جمعآوری اطلاعات محیطی، رصد تردد شناورها و ایجاد آگاهی موقعیتی دریایی یا Maritime Domain Awareness مورد استفاده قرار گیرد. وسیلهای که میتواند برای مدت طولانی در منطقه باقی بماند، محیط اطراف را زیر نظر بگیرد و اطلاعات را به شبکه فرماندهی منتقل کند. نکته جالب این است که حدود ۲۴ ساعت پیش از اعلام این خبر نیز یک Saildrone در نزدیکی جزیره سلامه عمان در ورودی تنگه هرمز مشاهده شده بود. سپاه در کنار انتشار ویدئو، پیام سیاسی و عملیاتی مهمتری هم مطرح کرده و گفته تنگه هرمز تحت کنترل آن قرار دارد و هرگونه «حضور خصمانه» در این آبراه هدف قرار خواهد گرفت. ایران تلاش میکند هدف قرار دادن یک شناور بدونسرنشین را بهعنوان نمونهای عملی از ادعای کنترل خود بر محیط هرمز معرفی کند. آمریکا میخواهد با ترکیبی از ماهوارهها، هواگردها، ناوها، حسگرها و سامانههای بدونسرنشین تصویری دائمی از آنچه در سطح و زیر سطح دریا اتفاق میافتد داشته باشد. در مقابل، ایران انگیزه دارد همین شبکه را مختل کند، چون هرچه توان آمریکا برای دیدن، شناسایی، طبقهبندی و ردگیری اهداف کاهش پیدا کند، اجرای عملیات دریایی و محاصره نیز پیچیدهتر میشود. این اتفاق در کنار ماجرای اخیر Dive-LD هم معنای بیشتری پیدا میکند. اگر این دو رویداد را کنار یکدیگر قرار دهیم، فشار ایران متوجه دو لایه متفاوت از شبکه بدونسرنشین دریایی آمریکا شده است: Dive-LD در زیر سطح آب و Saildrone در سطح دریا. این روند را بخشی از Counter-ISR یا مقابله با شناسایی، مراقبت و جمعآوری اطلاعات دشمن دانست: بهجای اینکه فقط با نیروی رزمی طرف مقابل درگیر شوید، تلاش میکنید ابتدا توان او برای «دیدن میدان» را کاهش دهید.
15 211
بر اساس گزارش تازه والاستریت ژورنال
، مقامهای آمریکایی و خاورمیانهای میگویند ایران با وجود خسارت سنگینی که در حملات آمریکا و اسرائیل به صنایع موشکیاش وارد شد، دوباره مونتاژ موشکهای بالستیک را در چند تأسیسات زیرزمینی آغاز کرده است. فعالیتهایی نیز در مجموعه موشکی خجیر در جنوبشرق تهران شناسایی شده و گفته میشود ایران در حال ایجاد نقاط مونتاژ زیرزمینی تازهای است تا تولید را پراکندهتر و هدفگرفتن آن را دشوارتر کند. ایران ظاهراً هم موشکهای سوخت مایع و هم نمونههای سوخت جامد را تولید یا مونتاژ میکند. تفاوت عملیاتی آنها مهم است: موشک سوخت مایع معمولاً پیش از شلیک باید سوختگیری شود و در این مرحله بیشتر در معرض شناسایی و حمله قرار دارد؛ اما موشک سوخت جامد میتواند برای مدت طولانی بهصورت آمادهبهشلیک نگهداری شود و سریعتر از پناهگاه خارج و پرتاب شود. به همین دلیل، بازگشت تولید موشکهای سوخت جامد از نظر حفظ توان حمله غافلگیرانه اهمیت بیشتری دارد. طبق گزارش، بخش عمده فعالیت کنونی در واقع مونتاژ موشک با استفاده از قطعاتی است که پیش از جنگ ذخیره شده بودند؛ از جمله بدنه، کلاهک و سامانههای هدایت. تولید نیز فعلاً در مقیاسی محدودتر از قبل انجام میشود، زیرا بخشی از کارخانهها، مراکز صنعتی و زنجیره تأمین آسیب دیده و محاصره دریایی نیز واردات مواد و تجهیزات را دشوار کرده است. این گزارش در امتداد ارزیابی اطلاعاتی ماه مه آمریکاست. واشنگتنپست در آن زمان نوشته بود ایران توانسته تقریباً به تمام انبارهای موشکی زیرزمینی خود دوباره دسترسی پیدا کند، تعدادی از موشکهای آسیبدیده را تعمیر کند و موشکهایی را که هنگام آغاز جنگ تقریباً کامل بودند به مرحله نهایی مونتاژ برساند. همان ارزیابی، موجودی باقیمانده ایران را حدود ۷۰ درصد زرادخانه و ۷۵ درصد پرتابگرهای متحرک پیش از جنگ برآورد میکرد؛ هرچند این ارقام با برآوردهای قبلی والاستریت ژورنال که از کاهش تقریباً ۵۰درصدی موجودی سخن میگفت، اختلاف محسوسی دارد. این اختلاف نشان میدهد هنوز آمار قطعی و مستقلی از تعداد موشکها و پرتابگرهای سالم وجود ندارد. حملات آمریکا و اسرائیل توان موشکی ایران را فرسوده کردهاند، اما نتوانستهاند سازوکار بازسازی آن را بهطور پایدار متوقف کنند. ساختار پراکنده، ذخایر قطعات و شبکه تأسیسات زیرزمینی به ایران اجازه داده بخشی از تولید را دوباره فعال کند. در مقابل، ظرفیت آینده به چند گلوگاه بستگی دارد: مقدار قطعات ذخیرهشده، توان تولید موتور و سوخت جامد، دسترسی به مواد شیمیایی و قطعات هدایت، وضعیت کارخانههای آسیبدیده و امکان واردات از خارج. در کوتاهمدت، این تولید احتمالاً بیشتر برای جایگزینکردن موشکهای مصرفشده و حفظ آهنگ حملات است تا افزایش سریع زرادخانه. اما در بلندمدت، اگر زنجیره تأمین دوباره برقرار شود، ایران میتواند از مرحله مونتاژ ذخایر موجود به تولید پایدارتر برسد.15 211
در جریان اجرای محاصره دریایی ایران، یک فروند بالگرد MH-60R سیهاوک از عرشه ناوشکن آمریکایی یواساس رافائل پرالتا (DDG-115) به پرواز درمیآید. این بالگردها معمولاً برای شناسایی، گشت دریایی، زیرنظرگرفتن کشتیها و پشتیبانی از عملیات بازرسی به کار میروند. براساس اعلام آمریکا، تا ۱۰ سپتامبر مسیر ۹۶ کشتی تجاری تغییر داده شده تا از رعایت کامل محدودیتهای دریایی اطمینان حاصل شود. همزمان، بیش از ۵۰ شناور حامل کمکهای بشردوستانه پس از بررسی اجازه عبور گرفتهاند. این آمار نشان میدهد عملیات فقط به حضور ناوهای جنگی محدود نیست و آمریکا با ترکیب گشت هوایی، کنترل دریایی و هدایت مسیر کشتیهای تجاری، در حال اجرای عملی محاصره و تفکیک محمولههای مجاز از شناورهای مشمول محدودیت است.
15 211
آمریکا برای جنگ ارزان و طولانی چه میسازد؟ | بررسی و شرح کامل پروژهها
در پست قبلی درباره بازگشت توپ پدافندی نوشتم، اما توپ فقط یک قطعه از تغییر بزرگتری است که اکنون در ساختار تسلیحاتی آمریکا دیده میشود. جنگ با ایران دو ضعف مرتبط را همزمان آشکار کرد: نخست اینکه ذخیره سلاحهای دوربرد و دقیق آمریکا برای یک جنگ طولانی بهاندازه کافی عمیق نیست؛ دوم اینکه دفاع از پایگاهها با موشکهای چندمیلیوندلاری در برابر پهپادها و پرتابههای ارزان، از نظر اقتصادی و صنعتی دوام نمیآورد. واشنگتن بنابراین در دو مسیر موازی حرکت میکند: در حمله، افزایش تعداد مهمات ارزان و قابلتولید در مقیاس هزاران فروند؛ در دفاع، ساخت لایههایی که پهپاد و موشک کروز را بدون مصرف دائمی پاتریوت، تاد، استاندارد و دیگر رهگیرهای گرانقیمت متوقف کنند.
گزارش کامل
15 211
«بخش قابلتوجهی از تحلیلهایی که همزمان با تحولات منتشر میشوند، بیش از اندازه جوگیرانه و متأثر از فضای همان لحظهاند؛ یک پیشروی محدود ناگهان به «فروپاشی قریبالوقوع» تبدیل میشود، یک عقبنشینی تاکتیکی نشانه شکست راهبردی معرفی میشود و با چند خبر پراکنده، نتیجهگیریهای بسیار بزرگ درباره آینده جنگ شکل میگیرد. چند روز یا چند هفته بعد هم با تغییر وضعیت میدان، بخش زیادی از همان تحلیلها عملاً موضوعیت خود را از دست میدهند.»
15 211
جملۀ ترامپ اعترافی صریح به اثر سیاسی سلاح هستهای است. او میگوید وجود چنین سلاحی میتوانست رابطۀ قدرت را تغییر دهد و هزینه حمله به ایران را به سطحی برساند که حتی یک قدرت نظامی برتر نیز مجبور شود رفتار خود را بازنگری کند. این همان منطقی است که رابرت جرویس در بحث «انقلاب هستهای» توضیح میدهد: هنگامی که احتمال تحمیل خسارتی غیرقابلقبول وجود داشته باشد، برتری متعارف دیگر بهتنهایی تعیینکنندۀ رفتار نیست و رهبران ناچار میشوند با احتیاط بیشتری تصمیم بگیرند. به بیان ساده، کشوری ممکن است از نظر هواپیما، ناو، موشک و منابع اقتصادی بسیار ضعیفتر باشد، اما توانایی ایجاد خسارتی بزرگ میتواند قدرت برتر را از اقدام مستقیم بازدارد. رابرت جرویس؛ «معنای انقلاب هستهای». البته این بدان معنا نیست که سلاح هستهای میتواند هر خواستهای را بر دیگران تحمیل کند. پژوهش تاد سچسر و متیو فورمن درباره دیپلماسی اجباری نشان میدهد دولتهای هستهای الزاماً در وادارکردن دیگر کشورها به امتیازدهی موفقتر از دولتهای غیرهستهای نیستند. سلاح هستهای بیشتر برای جلوگیری از حملهای تهدیدکننده موجودیت کشور مؤثر است تا برای مجبورکردن دیگران به پذیرش تمام مطالبات دارندۀ آن. نکتۀ دیگر به «پارادوکس ثبات ـ بیثباتی» مربوط میشود. بر اساس این دیدگاه، بازدارندگی هستهای ممکن است احتمال جنگ مستقیم و تمامعیار میان دو طرف را کاهش دهد، اما همزمان فضای بیشتری برای درگیریهای محدود، عملیات نیابتی، حملات سایبری، تحریم، خرابکاری و برخوردهای کنترلشده ایجاد کند. طرفین ممکن است تصور کنند تا زمانی که از آستانۀ هستهای عبور نکنند، میتوانند در سطوح پایینتر به رقابت و درگیری ادامه دهند. در نتیجه، هستهایشدن یک کشور الزاماً صلح ایجاد نمیکند؛ ممکن است فقط شکل جنگ را تغییر دهد و درگیری را از سطح مستقیم و گسترده به سطوح محدودتر و غیرمستقیم منتقل کند. از نظر ارتباطات سیاسی نیز ترامپ رابطۀ پیچیدۀ میان دو دولت را به رابطۀ شخصی میان دو رهبر تبدیل میکند. او بهجای سخنگفتن از ساختار فرماندهی، توان ضربۀ دوم، موازنۀ قدرت یا خطر تشدید هستهای، تصویری بسیار ساده ارائه میدهد: یا میتوان رهبر طرف مقابل را هدف قرار داد، یا باید با احترام به او تلفن کرد. این شخصیسازی، مسئلهای فنی و پیچیده را برای مخاطب عمومی قابلفهم میکند و همزمان با سبک سیاسی ترامپ سازگار است؛ سبکی که روابط بینالملل را اغلب در قالب قدرت شخصی، ترس، احترام و توان تحمیل اراده توضیح میدهد. اما این نوع بیان یک پیام ناخواستۀ مهم نیز دارد. هنگامی که رئیسجمهور آمریکا آشکارا میگوید فقدان سلاح هستهای امکان حمله را فراهم کرده و برخورداری از آن واشنگتن را محتاط میکرد، ممکن است دولتهای دیگر چنین نتیجه بگیرند که سلاح هستهای نوعی بیمۀ بقا در برابر مداخله خارجی است. این برداشت با هدف نظام منع اشاعه در تضاد قرار میگیرد. سیاست رسمی آمریکا میخواهد دولتها را متقاعد کند که دستیابی به سلاح هستهای امنیتشان را کاهش میدهد؛ اما سخنان ترامپ میتواند پیام معکوسی منتقل کند: کشوری که این سلاح را ندارد، در برابر فشار و حمله آسیبپذیرتر است و کشوری که آن را به دست آورده، با احتیاط و احترام بیشتری مواجه میشود. این همان صورت کلاسیک «معمای امنیت» است؛ اقدامی که یک طرف برای افزایش امنیت خود انجام میدهد، طرف مقابل را به جستوجوی ابزارهای خطرناکتر برای تأمین امنیتش سوق میدهد. آمریکا برای جلوگیری از شکلگیری بازدارندگی هستهای ایران از نیروی نظامی استفاده میکند، اما همین استفاده از نیرو میتواند برای تهران و دیگر دولتها به استدلالی دربارۀ ضرورت داشتن یک بازدارندۀ قدرتمندتر تبدیل شود. به همین دلیل، این سخنان فقط تهدیدی علیه برنامۀ هستهای ایران نیست؛ بیان فشردهای از یکی از دشوارترین مسائل سیاست بینالملل است: چگونه میتوان مانع اشاعۀ سلاح هستهای شد، بیآنکه رفتار قدرتهای بزرگ، دستیابی به همان سلاح را برای دولتهای آسیبپذیر به انتخابی منطقیتر تبدیل کند؟
بخش دوم و پایانی
15 211
ترامپ در توضیح مخالفت خود با دستیابی ایران به سلاح هستهای گفت اگر تهران چنین سلاحی در اختیار داشت، ایالات متحده دیگر نمیتوانست به شیوۀ کنونی با آن برخورد کند و واشنگتن ناچار میشد محتاطانهتر رفتار کند. او برای بیان این تفاوت گفت: «اگر آنها سلاح هستهای داشتند، به رهبر جمهوری اسلامی تلفن میکردم و میگفتم: “جناب رهبر، حالتان چطور است، قربان؟ آیا کاری هست که بتوانیم برایتان انجام دهیم؟”؛ نه اینکه مانند اکنون ایران را بهشدت بمباران کنیم.» ترامپ سپس تأکید کرد: «موضوع بسیار ساده است؛ نمیتوانیم اجازه بدهیم ایران سلاح هستهای داشته باشد.»
این جملات در ظاهر با همان زبان اغراقآمیز و نمایشی همیشگی ترامپ بیان شدهاند، اما پشت آنها یکی از مهمترین مفاهیم روابط بینالملل قرار دارد: سلاح هستهای فقط یک ابزار انفجاری نیست، بلکه میتواند محاسبات سیاسی و میزان آزادی عمل دشمن را تغییر دهد. ترامپ در واقع دو وضعیت فرضی را مقابل یکدیگر میگذارد. در وضعیت نخست، ایران فاقد سلاح هستهای است و آمریکا خود را قادر میبیند بدون نگرانی از یک پاسخ هستهای، از نیروی نظامی گسترده استفاده کند. در وضعیت دوم، ایران به سلاح هستهای دست یافته و خطر پاسخ یا تشدید مهارنشدنی بحران، واشنگتن را وادار میکند بهجای حمله مستقیم، محتاطانهتر رفتار کند و راه گفتوگو را در پیش بگیرد. این سخنان در جریان گردهمایی میاندورهای جمهوریخواهان در دالاس و در شرایطی بیان شد که ترامپ در حال دفاع از جنگ طولانیشده با ایران و هزینههای اقتصادی آن برای آمریکا بود. گزارش آسوشیتدپرس میگوید او جنگ را با ضرورت جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای توجیه کرد؛ همزمان، افزایش قیمت انرژی و نزدیکشدن انتخابات میاندورهای، دولت او را زیر فشار داخلی قرار داده بود. بنابراین این عبارت را باید بخشی از تلاش ترامپ برای توضیح یک استدلال سیاسی گستردهتر دانست: تحمل هزینههای جنگ در زمان حال، از نظر او، بهتر از روبهروشدن با ایرانی است که در آینده بتواند به پشتوانۀ بازدارندگی هستهای، آزادی عمل آمریکا را محدود کند. در ادبیات تخصصی روابط بینالملل باید میان «بازدارندگی» و «وادارسازی» تفاوت گذاشت(قبلا توضیح دادم ولی برای کامل بودن پست اینجا هم توضیح میدهم). بازدارندگی یعنی طرف مقابل را با تهدید به تحمیل هزینه، از انجام اقدامی که هنوز آغاز نکرده منصرف کنیم. وادارسازی یا اجبار، به معنای اعمال فشار برای وادارکردن طرف مقابل به انجام کاری مشخص، توقف رفتاری جاری یا عقبنشینی از تصمیمی است که قبلاً گرفته است. در چارچوب سخنان ترامپ، سلاح هستهای فرضی ایران نقش بازدارنده دارد: قرار است آمریکا را از حمله مستقیم منصرف کند. در مقابل، عملیات نظامی و فشارهای کنونی آمریکا ماهیتی وادارکننده دارند: واشنگتن میخواهد تهران را مجبور کند از دستیابی به سلاح هستهای صرفنظر کند. به این ترتیب، جملۀ کوتاه ترامپ در واقع برخورد دو نوع قدرت اجباری را توصیف میکند؛ قدرت آمریکا برای تحمیل هزینه در زمان حال و قدرت احتمالی ایران برای محدودکردن اقدامات آمریکا در آینده.
بخش اول
15 211
توصیف خسارت واردشده به جنگندههای آمریکایی بهعنوان «آسیب جزئی» باید با احتیاط پذیرفته شود. در گزارشهای نظامی اولیه، این عبارت ممکن است طیف وسیعی از صدمات را در بر بگیرد؛ از آسیب سطحی و قابلترمیم در محل گرفته تا خسارتی که هواپیما را برای هفتهها یا ماهها از چرخه عملیات خارج میکند. سابقه هواپیمای هشدار زودهنگام E-3 سنتری نیز دلیل این تردید است؛ در ساعات نخست صرفاً از آسیبدیدن آن صحبت میشد، اما تصاویر بعدی نشان دادند هواپیما عملاً نابود شده و امکان بازگشت آن به خدمت وجود ندارد. بنابراین تا زمانی که تصاویر واضح، شماره سریال هواپیماها، مدت توقف پرواز و ارزیابی فنی معتبری منتشر نشود، نمیتوان شدت واقعی خسارت هشت فروند F-15 را صرفاً بر اساس تعبیر «آسیب جزئی» تعیین کرد. حتی اگر این جنگندهها دوباره وارد خدمت شده باشند، این موضوع لزوماً به معنای ناچیز بودن خسارت نیست؛ ممکن است تعمیرات موقت انجام شده باشد یا بخشی از توان عملیاتی، حسگرها و تجهیزات آنها همچنان محدود مانده باشد. تجربه E-3 نشان داد که در جریان جنگ، فاصله میان روایت اولیه و تصویر کامل خسارت میتواند بسیار زیاد باشد.
15 211
پالمر لاکی، بنیانگذار شرکت دفاعی Anduril، در واکنش به نمایش یک وسیله زیرآبی آمریکایی در رسانههای دولتی ایران نوشت: «احتمالاً هرکسی که اخبار تلویزیون دولتی ایران را دیده، متوجه شده که آنها یکی از Anduril Dive-LDهای ما را به دست آوردهاند؛ همان زیردریایی بدونسرنشین و تولیدانبوه ما که برای پذیرفتن ریسک از دست رفتن طراحی شده است.»
به گفته لاکی، همین وسیله مشخص چند ماه در منطقه عملیاتی فرماندهی مرکزی ایالات متحده (CENTCOM) حضور داشته و طی هزاران ساعت فعالیت، از نیروهای آمریکایی پشتیبانی کرده است. او تأکید میکند که Dive-LD اساساً برای حضور در محیطهایی ساخته شده که اعزام انسان به آنها بیش از اندازه خطرناک است و حتی احتمال از دست رفتن یا افتادن سامانه به دست طرف مقابل نیز در محاسبات عملیاتی آن در نظر گرفته شده است. لاکی بدون اشاره به ماهیت مأموریتهای این وسیله میگوید که Dive-LD پیش از افتادن به دست ایران، برای چند ماه «ارزش عملیاتی قابلتوجهی» ایجاد کرده بود و در پایان، با آن خداحافظی میکند: «روحت شاد، رفیق کوچولو.»
اما مهمترین بخش سخنان لاکی در ادامه آمده است. او مینویسد اگر کسی درباره اینکه چنین وسیلهای واقعاً مصداق یک سامانه Attritable است بحث دارد، باید این بحث را با پنتاگون مطرح کند؛ زیرا به گفته او، قیمت Dive-LD تقریباً معادل ۰٫۰۴ درصد قیمت ارزانترین زیردریایی سرنشیندار ناوگان آمریکاست. برای فهم منظور پالمر لاکی باید میان سه مفهوم تفاوت گذاشت: Reusable، Attritable و Expendable. سامانههای Expendable از ابتدا برای یکبار استفاده طراحی میشوند، اما سامانههای Attritable معمولاً قابلبازیابی و استفاده مجددند؛ با این تفاوت که قیمت و فلسفه طراحی آنها به فرمانده اجازه میدهد خطر نابودی، تصرف یا بازنگشتنشان را بپذیرد. Dive-LD نیز یک زیردریایی سرنشیندار نیست، بلکه یک وسیله زیرآبی خودمختار با قطر بزرگ یا LD-AUV است. این سامانه حدود ۵٫۸ متر طول و ۱٫۲ متر قطر دارد، تا عمق تقریبی ۶۰۰۰ متر پایین میرود و مداومت مأموریتی اعلامشده آن به حدود ۱۰ روز میرسد. طراحی ماژولار و بیش از یک مترمکعب فضای محموله، امکان نصب حسگرها و تجهیزات مختلف را برای مأموریتهایی مانند اطلاعات، مراقبت و شناسایی، جنگ مین، نقشهبرداری بستر دریا و استقرار تجهیزات زیرآبی فراهم میکند. اهمیت Dive-LD را باید در چارچوب تغییر گستردهتر تفکر نظامی آمریکا دید. پنتاگون در برنامه Replicator بهدنبال استقرار انبوه سامانههای خودمختار، ارزانتر و تلفاتپذیر است؛ همان منطقی که کاتلین هیکس آن را با عبارت «کوچک، هوشمند، ارزان و پرتعداد» توصیف کرد. هدف این نیست که چنین سامانههایی حتماً نابود شوند، بلکه فرمانده بتواند بدون به خطر انداختن انسان یا یک پلتفرم بسیار گرانقیمت، آنها را به خطرناکترین نقاط میدان بفرستد. از این منظر، ارزش یک سامانه فقط با سالم بازگشتنش سنجیده نمیشود. باید مدت فعالیت، اطلاعات جمعآوریشده، اثر عملیاتی، ریسکی که از نیروهای انسانی دور کرده و هزینه جایگزینی آن را نیز محاسبه کرد.
15 211
شبکه CBS News به نقل از منابعی که مستقیماً در جریان خسارتها قرار دارند گزارش داده که در موج حملات ایران به پایگاه هوایی موفقالسلطی در اردن، چندین فروند از هواپیماهای نظامی آمریکا آسیب دیدهاند. این حملات در طول شب سهشنبه تا بامداد چهارشنبه انجام شده و براساس اطلاعات CBS، حدود هشت فروند F-15 خسارت سبک دیدهاند؛ بااینحال میزان آسیب به اندازهای نبوده که این جنگندهها برای مدت طولانی از چرخه خارج شوند و گزارش شده که دوباره به خدمت بازگشتهاند. در مقابل، خسارت واردشده به یک فروند A-10 Thunderbolt II، معروف به Warthog، بسیار جدیتر بوده است؛ این هواپیما مورد اصابت قرار گرفته و یکی از بالهای خود را از دست داده است. در این حملات هیچ موردی از کشتهشدن نیروهای آمریکایی در اردن گزارش نشده است. اهمیت ماجرا فقط به خسارت هواپیماها محدود نمیشود؛ CBS میگوید نیروهای آمریکایی مستقر در اردن برای مقابله با حملات ایران بیش از ۳۰ موشک پاتریوت شلیک کردهاند. این عدد از نظر عملیاتی قابل توجه است، بهخصوص با توجه به اینکه خود CBS پیشتر از نگرانی مقامهای آمریکایی درباره کاهش سریع ذخایر موشکهای پاتریوت و برخی دیگر از مهمات هدایتشونده دقیق گزارش داده بود. حمله نیز در ادامه چرخه تشدید درگیری رخ داده است؛ یک روز قبل، آمریکا اعلام کرده بود در واکنش به هدف قرار گرفتن یک ناو جنگی نیروی دریایی ایالات متحده، پنج نفتکش مرتبط با ایران را هدف قرار داده و پس از آن سپاه پاسداران از حمله به هشت نفتکش و دو ناو جنگی و همچنین پایگاه آمریکا در اردن خبر داده بود. از نظر ارزش نظامی، مهمترین بخش خسارت مربوط به F-15هاست؛ این جنگندهها، بهویژه اگر نمونههای آسیبدیده از نوع F-15E Strike Eagle باشند، از مهمترین هواپیماهای رزمی دوربرد نیروی هوایی آمریکا برای مأموریتهای ضربتی و هوابهزمین محسوب میشوند و ارزش واقعی آنها را نمیتوان صرفاً با قیمت خرید اولیه سنجید، زیرا هزینه تجهیزات مأموریتی، تسلیحات، نگهداری و مهمتر از همه ارزش عملیاتی هر هواپیما در یک جنگ جاری به آن اضافه میشود. البته درباره این هشت فروند، تعبیر دقیق همچنان «خسارت سبک» است و نباید آن را با از دست رفتن هشت جنگنده یکی دانست. وضعیت A-10 متفاوت است؛ از دست دادن یک بال نشاندهنده آسیب سازهای بسیار جدی است و حتی اگر سرنوشت نهایی هواپیما هنوز مشخص نباشد، دستکم در وضعیت فعلی نمیتوان آن را یک هواپیمای عملیاتی دانست. در مجموع، ایران توانسته با وجود شلیک بیش از ۳۰ رهگیر پاتریوت، به یک پایگاه هوایی مهم در اردن نفوذ کند و به چند هواپیمای نظامی آمریکا روی زمین خسارت وارد کند؛ در عین حال، بازگشت سریع F-15های آسیبدیده به خدمت نشان میدهد که فعلاً نباید میزان خسارت به ناوگان جنگندهای آمریکا را بزرگتر از شواهد موجود ارزیابی کرد.
15 211
بروزرسانی تحولات
عراق، عربستان، پاکستان و یمن
بخش دوم نشان میدهد که پیامدهای جنگ به مرزهای ایران و میدان دریایی محدود نمانده و بهتدریج در حال تغییر دادن روابط سیاسی و امنیتی منطقه است. در عراق، آمریکا فشار برای مسدود کردن شبکههای مالی و بانکی مورد استفاده ایران را افزایش داده، درحالیکه همزمان بحث خلع سلاح گروههای مورد حمایت تهران و جذب نیروهای آنها در ساختار رسمی دولت جریان دارد. خلع سلاح ظاهری الزاماً به معنای پایان نفوذ ایران نیست؛ اگر اعضای این گروهها بدون قطع پیوندهای تشکیلاتی و سیاسی خود وارد نهادهای دولتی و امنیتی شوند، نفوذ غیررسمی تهران ممکن است فقط لباس رسمیتری بپوشد. در شبهجزیره عربستان نیز حملات حوثیها به تأسیسات نفتی و نظامی سعودی، توافق دفاعی عربستان، پاکستان و ترکیه را با نخستین آزمون جدی روبهرو کرده است. تهدید پاکستان به حمایت نظامی از عربستان نشان میدهد که ادامه حملات حوثیها ممکن است یک منازعه محلی را به مسئلهای چندکشوری تبدیل کند. پیوند میان جنگ، انرژی و شکلگیری ائتلافهای تازه؛ حوثیها با هدف گرفتن زیرساختهای نفتی میکوشند هزینه اقتصادی عملیات عربستان در یمن را بالا ببرند، ریاض تلاش میکند با تکیه بر شرکای جدید دامنه بازدارندگی خود را گسترش دهد و آمریکا نیز از مسیر فشار مالی بر عراق، حلقههای نفوذ منطقهای ایران را محدود کند.
بخش دوم
متن کامل گزارش در کانال آرشیو
15 211
بروزرسانی تحولات
ایران
بخش اصلی این گزارش تصویری از ورود جنگ ایران و آمریکا به مرحلهای تازه ارائه میدهد؛ مرحلهای که در آن، دریا و کشتیرانی تجاری به یکی از اصلیترین میدانهای اعمال فشار تبدیل شدهاند. گزارش توضیح میدهد که ایران با افزایش حملات به ناوهای آمریکایی، در پی آن است که اجرای محاصره دریایی بنادرش را هم از نظر نظامی دشوارتر کند و هم هزینه انسانی و سیاسی آن را برای واشنگتن بالا ببرد. در کنار این موضوع، احتمال استفاده از موشکهای پیشرفتهتر، کمک اطلاعاتی روسیه یا چین، حمله به شناورهای ثابت در بنادر و لنگرگاهها و استفاده از مهمات خوشهای علیه پایگاه آمریکا در اردن بررسی میشود. حمله به کشتیهای ثابت میتواند هم یک انتخاب حسابشده برای ایجاد وحشت در صنعت کشتیرانی باشد و هم نشانهای از محدودیت ایران در شناسایی و هدف گرفتن شناورهای متحرک و اینکه تبدیل اصطلاحاتی مانند «منطقه محدودشده»، «تحریم» و «شناور متخلف» به بخشی از ادبیات رسمی تهران، صرفاً بازی با کلمات نیست؛ ایران میکوشد برای اعمال قهری خود در تنگه هرمز، ظاهر حقوقی و مشروعیت سیاسی بسازد و خود را نه اخلالگر دریانوردی، بلکه قدرتی معرفی کند که قواعد عبور را تعیین و اجرا میکند. سوم اینکه ادعای کمک اطلاعاتی روسیه و چین به این معناست که جنگ دیگر فقط یک رویارویی دوجانبه میان تهران و واشنگتن نیست، بلکه بخشی از رقابت بزرگتر قدرتها بر سر اطلاعات ماهوارهای، شناسایی اهداف و کنترل مسیرهای انرژی شده است.
بخش اول
متن کامل گزارش در کانال آرشیو
15 211
اهمیت این آموزهها زمانی روشنتر میشود که آنها را از زندگی فردی به مدیریت، سازمان نظامی و سیاستگذاری عمومی منتقل کنیم. سیاستگذاری عمومی محل تلاقی اندیشه، قدرت و مسئولیت است؛ فرایندی که باید اراده سیاسی را به اقدام هماهنگ نهادی تبدیل کند. تصمیمی که تنها در یک سند باقی بماند، هنوز سیاست نیست؛ سیاست زمانی معنا پیدا میکند که مسئولیتها مشخص شوند، منابع لازم فراهم شوند، نهادها در یک جهت حرکت کنند و نتایج تصمیم در جهان واقعی قابل مشاهده و ارزیابی باشند. همانگونه که یک قایق با پاروزدن نامنظم اعضای خود از مسیر منحرف میشود، یک دولت نیز با حرکت جداگانه نهادهای سیاسی، نظامی، اقتصادی و اطلاعاتی از دستیابی به هدف بازمیماند. مدیر حرفهای در چنین ساختاری کسی نیست که صرفاً بیشتر دستور بدهد؛ او هدف را روشن میکند، مسئولیتها را بهدرستی تقسیم میکند، مسیر انتقال اطلاعات را باز نگه میدارد و اجازه میدهد واقعیتهای ناخوشایند بدون ترس به سطوح بالای تصمیمگیری برسند. مدیری که گزارشهای نامطلوب را سرکوب میکند، شاید برای مدتی ظاهر سازمان را حفظ کند، اما در عمل آن را از امکان شناخت و اصلاح خطا محروم میسازد. یک نیروی نظامی حرفهای نیز فقط با تعداد موشکها، تجهیزات پیشرفته، بودجه بزرگ یا نمایشهای تبلیغاتی سنجیده نمیشود. قدرت واقعی از آمادگی عملیاتی، آموزش مستمر، فرماندهی شایسته، اطلاعات دقیق، پشتیبانی قابلاتکا، انسجام سازمانی و توان یادگیری از شکست پدید میآید. نیرویی که در زمان صلح جزئیات را جدی نمیگیرد، در لحظه بحران نمیتواند ناگهان به سازمانی منظم و کارآمد تبدیل شود. کارنامه عملیاتی از روایت رسمی مهمتر است و توانایی پذیرش شکست، بیش از تبدیل تبلیغاتی آن به پیروزی، از بلوغ یک نهاد حکایت دارد. پایداری نیز نباید با لجاجت اشتباه گرفته شود. فرمانده یا سیاستگذار حرفهای باید بداند چه زمانی مأموریت را ادامه دهد، چه زمانی روش اجرا را تغییر دهد و چه زمانی سیاستی شکستخورده را متوقف کند. هدف را نباید با ابزار یکی دانست؛ گاهی وفاداری به هدف، کنارگذاشتن روشی را ایجاب میکند که دیگر نتیجهای ندارد. قدرت نظامی نیز باید در خدمت یک هدف سیاسی روشن قرار گیرد، زیرا پیروزی تاکتیکی، اگر به نتیجهای سیاسی نرسد یا هزینههای انسانی و اقتصادی آن از دستاوردهایش فراتر رود، میتواند در سطح راهبردی به شکست تبدیل شود. سیاستگذاری خوب از تعریف دقیق مسئله آغاز میشود، با گردآوری اطلاعات معتبر، مقایسه گزینهها و سنجش هزینهها ادامه مییابد و با اجرای منظم، ارزیابی نتایج و اصلاح مستمر تصمیم تکمیل میشود. در این معنا، تخت مرتب مکریون استعارهای از همان انضباط نهادی است: توانایی انجام درست کارهای کوچک، پیش از آنکه مسئولیت تصمیمهای بزرگ بر دوش فرد یا سازمان قرار گیرد.
15 211
در هفدهم مه ۲۰۱۴، ویلیام اچ. مکریون در مراسم فارغالتحصیلی دانشگاه تگزاس در آستین، ده درس از آموزشهای دشوار نیروهای ویژه دریایی آمریکا را به زبانی ساده به تجربه عمومی زندگی پیوند زد. سخنرانی او با الهام از شعار دانشگاه تگزاس، «آنچه از اینجا آغاز میشود، جهان را تغییر میدهد»، بر این اندیشه استوار بود که تغییرات بزرگ همیشه از تصمیمهای بزرگ آغاز نمیشوند؛ گاهی نقطه آغاز آنها انجام درست کوچکترین کاری است که در اختیار انسان قرار دارد. مکریون، دریاسالار چهارستاره بازنشسته نیروی دریایی آمریکا، طی ۳۷ سال خدمت از فرماندهی تیم سوم نیروهای سیلز به فرماندهی مشترک عملیات ویژه و سپس فرماندهی کل عملیات ویژه ایالات متحده رسید. او در سال ۲۰۱۱ بر طراحی و اجرای عملیات «نیزه نپتون» نظارت داشت؛ عملیاتی که در ابوتآباد پاکستان به کشتهشدن اسامه بنلادن انجامید. مکریون مأموریت را از جلالآباد افغانستان هدایت میکرد و همزمان کاخ سفید را در جریان تحولات قرار میداد. بااینحال، یکی از نکات کمتر شناختهشده زندگی او این است که پیش از ورود به جهان عملیات ویژه، روزنامهنگاری خوانده بود. او بعدها گفت تحصیل در این رشته به او آموخت که روشن و دقیق بنویسد، از حاشیهپردازی دوری کند و پیش از بیان هر ادعایی، واقعیتها را بررسی کند. شاید همین پیشینه بود که به او اجازه داد تجربههای پیچیده نظامی را به اصولی ساده و قابلفهم تبدیل کند. تختخواب در سخنان مکریون فقط یک وسیله روزمره نیست؛ کوچکترین قلمرویی است که انسان میتواند در آغاز روز در آن نظم ایجاد کند. فرد ممکن است نتواند بر شرایط اقتصادی، رفتار دیگران، بیعدالتیهای محیط یا رویدادهای پیشبینیناپذیر مسلط شود، اما همچنان میتواند نخستین مسئولیت روز خود را آگاهانه و درست انجام دهد. در دوره آموزش نیروهای سیلز، مربیان محل بالش، چین پتو و گوشههای ملحفه را با دقت بررسی میکردند. این سختگیری ظاهراً افراطی حامل یک اصل عملیاتی بود: کسی که قرار است در لحظه بحران با جان خود و دیگران سروکار داشته باشد، حق ندارد جزئیات را کماهمیت بداند. یک سلاح تمیزنشده، گزارشی نادقیق، اختلالی کوچک در ارتباطات یا نقصی در مسیر پشتیبانی میتواند مأموریتی بزرگ را به شکست بکشاند. مکریون برای توضیح این منطق از تجربههای دیگری نیز سخن گفت. مربیان گاهی حتی پس از اجرای بینقص تمرین، کارآموزان را وادار میکردند وارد آب سرد شوند و سپس در شنها بغلتند تا بیاموزند که زندگی همیشه عادلانه رفتار نمیکند. تمرینهای قایقرانی نشان میداد که ناهماهنگی یک نفر میتواند مسیر تمام گروه را منحرف کند و هیچ فردی، هرقدر توانا، بهتنهایی از همه دشواریها عبور نمیکند. در یکی از سختترین مراحل «هفته جهنمی» نیز آواز یک کارآموز در میان گلولای و سرمای طاقتفرسا، نیروی ادامهدادن را به دیگران بازگرداند؛ شرایط بیرونی تغییر نکرد، اما امید مشترک، ظرفیت گروه برای تحمل آن شرایط را دگرگون کرد. زنگ برنجی محل آموزش نیز نماد امکان تسلیمشدن بود؛ هر کارآموز میتوانست با بهصدادرآوردن آن، درد را پایان دهد و همزمان هدف خود را کنار بگذارد. زندگی خود مکریون نیز مسیری بیشکست نبود. او در آغاز خدمت از سمتش در تیم ششم سیلز کنار گذاشته شد و در سال ۲۰۰۱ بر اثر حادثهای هنگام چتربازی از ناحیه کمر و لگن بهشدت آسیب دید؛ بااینحال، هر بار مسیر خود را از نو ساخت. به همین دلیل، سخنان او صرفاً موعظهای درباره مثبتاندیشی نیست؛ این سخنان از تجربه شکست، درد، بیعدالتی و بازگشت به میدان شکل گرفتهاند.
15 211
تحلیل تصاویر ماهوارهای تازه؛ فعالیتهای ساخت و ساز «کوه کلنگ» در سال ۲۰۲۶ افزایش یافته است.
مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی آمریکا، CSIS، در تحلیلی که جوزف راجرز، داگلاس کامستاک و جوزف اس. برمودز جونیور در ۹ سپتامبر ۲۰۲۶ منتشر کردهاند، میگوید تصاویر ماهوارهای تازه نشان میدهد فعالیتهای ساختمانی در مجموعه زیرزمینی موسوم به «کوه کلنگ» یا «کوه کلنگگزلا»، در نزدیکی نطنز، طی سال ۲۰۲۶ به شکل محسوسی افزایش پیدا کرده است.
دونالد ترامپ روز ۲۱ ژوئیه، درحالیکه از ورود حملات آمریکا علیه ایران به مرحلهای تازه صحبت میکرد، گفت ممکن است ایالات متحده بهزودی کوه کلنگ، یکی از معدود بخشهای باقیمانده از زیرساخت هستهای ایران که هنوز هدف قرار نگرفته، را بمباران کند.
پیش از این اظهارات نیز گزارش شده بود که اطلاعات اسرائیل مدعی شده ایران در پاییز سال گذشته تعدادی سانتریفیوژ و قطعات مربوط به آنها را به داخل این مجموعه منتقل کرده است. تحلیل قبلی CSIS در اکتبر ۲۰۲۵ هم نشان میداد سرعت ساختوساز در محل افزایش یافته و ایران یک حصار و محدوده امنیتی کامل پیرامون تأسیسات ایجاد کرده است.
بررسی همزمان تصاویر ماهوارهای کوه کلنگ و تأسیسات نطنز از سال ۲۰۲۰ تاکنون، یک روند سهمرحلهای مشخص را در نقاط اصلی مجموعه و جادههای متصل به آن نشان میدهد. نتیجه کلی این است که پروژه از مرحله حفاری گسترده و بیرون آوردن خاک، بهسمت ساختوساز احتمالی در داخل تونلها و تقویت ورودیها و بخشهای بیرونی حرکت کرده است.
برای رسیدن به این نتیجه، شش سال داده رادار دهانه ترکیبی یا SAR، تصاویر اپتیکی سنتینلـ۲، تصاویر بسیار پُروضوح ایرباس مربوط به ۹ ژوئیه ۲۰۲۶ و یک تصویر ساتلوجیک مربوط به ۹ اوت ۲۰۲۶ با یکدیگر مقایسه شدهاند. مجموعه این دادهها نشان میدهد میزان رفتوآمد و فعالیت در جادههای کوه کلنگ طی سال ۲۰۲۶ از هر زمان دیگری از زمان آغاز ساخت این سایت بیشتر بوده است. این افزایش فعالیت با مرتفعتر و مستحکمتر کردن دهانههای تونل، بتنریزی یا سختسازی شبکه جادهای داخل مجموعه، تقویت محدوده اطراف ورودیها و هموار یا جمعکردن تودههای خاک و سنگ حاصل از حفاری ارتباط دارد.
بااینحال، این تصاویر نه ادعای انتقال سانتریفیوژها به داخل کوه را تأیید میکنند و نه میتوانند آن را رد کنند. ادامه داشتن ساختوساز، دیده نشدن تدابیر امنیتی داخلی بیشتر و نبود خودروها و تجهیزاتی که کاربردی غیر از کارهای ساختمانی داشته باشند، این احتمال را مطرح میکند که مجموعه زیرزمینی هنوز برای انجام غنیسازی آماده نشده باشد؛ البته اگر اساساً قرار باشد چنین کاری در آن انجام شود. برای تشخیص کاربری واقعی سایت باید رفتوآمدهای روزانه و الگوی فعالیت آن در یک بازه طولانیتر و با جزئیات بیشتری بررسی شود. کوه کلنگ عملاً یک مجموعه بسیار عمیق در دل یک کوه گرانیتی است و نابود کردن آن حتی با سنگینترین مهمات غیرهستهای آمریکا، از جمله بمب سنگرشکن GBU-57، بسیار دشوار خواهد بود.
ادامه گزارش، تصاویر و دادههای گزارش در کانال آرشیو
15 211
ادلب در دهه گذشته با یک «بحران مرکب» روبهرو بوده است: جنگ، جابهجایی اجباری جمعیت، فروپاشی خدمات عمومی و سپس بلای طبیعی. با عقبنشینی مخالفان از دیگر مناطق سوریه، این استان به محل تمرکز جمعیتی تبدیل شد که بخش بزرگی از آن را آوارگان چندباره تشکیل میدادند. در جریان عملیات نظامی آوریل ۲۰۱۹ تا مارس ۲۰۲۰، نیروهای حکومت اسد و روسیه برای بازپسگیری ادلب حملات گستردهای انجام دادند؛ دیدهبان حقوق بشر برآورد کرده است که این عملیات دستکم ۱۶۰۰ غیرنظامی را کشت، حدود ۱٫۴ میلیون نفر را آواره کرد و به خانهها، مدارس، مراکز درمانی و بازارها آسیب زد. کمیسیون تحقیق سازمان ملل نیز در همین دوره ۱۴ حمله مؤثر بر مدارس و ۱۷ حمله به مراکز درمانی را مستند کرد و همزمان، تخلفات گروههای مسلح مخالف از جمله هیئت تحریرالشام را نیز گزارش داد.
پیامد این روند فقط تخریب فیزیکی نبود؛ تراکم شدید جمعیت، جابهجایی مکرر خانوادهها، پراکندگی معلمان و استفاده چندشیفته از مدارس، ظرفیت و کیفیت آموزش را هم فرسوده کرد. بانک جهانی تأکید میکند که در جوامع پس از جنگ، ثبتنام دانشآموزان ممکن است نسبتاً سریع بهبود یابد، اما افت کیفیت آموزش، ترک تحصیل و کمبود نیروی متخصص معمولاً بسیار ماندگارتر است. زلزله فوریه ۲۰۲۳ نیز شوک تازهای به این ساختار فرسوده وارد کرد و بنا بر ارزیابی بانک جهانی، حدود ۲۱ درصد از کل خسارت مستقیم زلزله در سوریه به استان ادلب تعلق داشت.
در چنین بستری، بازگشایی مدارس را نباید صرفاً یک پروژه عمرانی تلقی کرد؛ این اقدام بخشی از بازسازی «ظرفیت اجتماعی» ادلب است، زیرا هم دسترسی به آموزش را افزایش میدهد و هم یکی از پیششرطهای بازگشت و ماندگاری خانوادههای آواره را فراهم میکند.
با آغاز سال تحصیلی جدید، یکی از مهمترین نشانههای بازگشت تدریجی زندگی به ادلب بازشدن دوباره درهای مدارس دیده میشود. روز ۳ سپتامبر، ۵۰ مدرسه در مناطق جنوبی، شرقی و شمالی استان پس از مرمت، تجهیز و تأمین لوازم اولیه آموزشی دوباره آماده پذیرش دانشآموزان شدند. هزینه این مرحله از محل کمکهای جمعآوریشده در کارزار «الوفاء لإدلب» و مشارکت نهادهای مدنی تأمین شده و براساس گزارشها، مؤسسات خیریهای مانند «تیم ملهم» نیز در اجرای بخشی از پروژهها، از جمله در کفرنبل، نقش داشتهاند.
وزیر آموزش سوریه هم اعلام کرده است که از زمان سقوط حکومت اسد تاکنون، در مجموع ۶۵۰ مدرسه در ادلب مرمت و وارد چرخه آموزشی شدهاند؛ یعنی بهطور میانگین کمی بیش از یک مدرسه در هر روز. گستردگی پروژه نشان میدهد که بازسازی ادلب فقط به احیای ساختمانها محدود نمانده و آموزش به یکی از محورهای اصلی بازگشت اجتماعی تبدیل شده است.
اهمیت این اتفاق فراتر از تعمیر دیوارها و کلاسهاست. در جوامع جنگزده، مدرسه یکی از نخستین نهادهایی است که زندگی روزمره را دوباره منظم میکند؛ کودکان را به محیطی باثبات بازمیگرداند، بخشی از فشار خانوادهها را کاهش میدهد، امکان بازگشت آوارگان را بیشتر میکند و از عمیقترشدن فقر آموزشی و نابرابری جلوگیری میکند. بازگشایی مدارس همچنین نشانهای از همکاری میان نهادهای عمومی، سازمانهای محلی، خیریهها و کمککنندگان عادی است؛ الگویی از بازسازی که بهجای اتکا به یک پروژه نمایشی، از مجموعهای از اقدامات کوچک اما پیوسته شکل میگیرد.
بااینحال، بازسازی ساختمان فقط مرحله نخست است. پایداری این روند به تأمین معلم، پرداخت منظم حقوق، کاهش تراکم کلاسها، دسترسی برابر دختران و پسران، کیفیت برنامه درسی و حفظ امنیت مدارس بستگی دارد.
15 211
برخی ارزیابیهای اطلاعاتی غربی بر این باورند که ایران ممکن است در حال آمادهکردن این مجموعه برای تبدیل آن به یک سایت اعلامنشده غنیسازی اورانیوم باشد و حتی احتمال داده شده که نصب سانتریفیوژها در داخل آن آغاز شده باشد. با این حال، این موضوع هنوز بهطور مستقل تأیید نشده و درباره وضعیت دقیق داخل تونلها ابهام جدی وجود دارد.
دونالد ترامپ طی ماههای اخیر چندین بار درباره کوه کلنگ صحبت کرده و حتی احتمال حمله به آن را مطرح کرده است. خود ترامپ نیز در ماه ژوئیه درباره انتقال سانتریفیوژها به این مجموعه گفت که چنین چیزی «ممکن است» رخ داده باشد.
مسئله اصلی، عمق و استحکام فوقالعاده این مجموعه است. کوه کلنگ در نزدیکی نطنز و زیر لایههای بسیار مقاوم سنگ ساخته شده و همین مسئله هدف قرار دادن بخشهای زیرزمینی آن را بسیار دشوار میکند. حتی بمب سنگرشکن سنگین GBU-57 آمریکا نیز ممکن است قادر به نفوذ مستقیم و نابودی کامل تأسیسات زیرزمینی آن نباشد. بنابراین حتی در صورت حمله، «نابودی کامل» مجموعه موضوعی بسیار متفاوت از مسدودکردن ورودیها، تخریب زیرساختهای سطحی یا مختلکردن فعالیت آن است.
15 211
+1
سیانان میگوید تحلیل تصاویر ماهوارهای جدید نشان میدهد که فعالیتهای ساختوساز در سایت «کوه کلنگی» ایران امسال بهطور محسوسی افزایش پیدا کرده؛ جایی در نزدیکی تأسیسات هستهای نطنز که ایران مدتی است در حال ساخت یک مجموعه بزرگ زیرزمینی در آن است.
در تصاویر ۳۰ سپتامبر ۲۰۲۵، ورودی تونلها هنوز در حال ساخت دیده میشد، اطراف دهانهها عملیات جادهسازی جریان داشت و محدوده امنیتی سایت هم کمکم شکل میگرفت. اما تا ۹ ژوئیه ۲۰۲۶، رفتوآمد خودروها و ماشینآلات بهشدت بیشتر شده بود. شکلگیری یک مسیر جادهای حلقهای نشان میداد رفتوآمد منظم در سایت جریان دارد و در کنار آن، جادههای دسترسی مقاومتر و صافشدن تودههای خاک و سنگ حاصل از حفاری، نشانههایی بود که میگفت بخش عمده عملیات تونلزنی احتمالاً به مراحل پایانی رسیده است.
تا ۹ اوت تغییرات بیشتری هم دیده میشد؛ از جمله بزرگتر شدن کمپ ساختوساز، اضافه شدن تجهیزات و فضاهای ذخیرهسازی و ایجاد یک بچینگپلانت جدید برای تولید بتن. این تغییرات نشان میدهد که حتی با وجود نشانههای پایان یافتن احتمالی مرحله اصلی حفاری، عملیات ساختوساز در این مجموعه همچنان ادامه داشته است.: تحلیل تصاویر ماهوارهای جدید نشان میدهد که فعالیتهای ساختوساز در سایت «کوه کلنگی» ایران امسال بهطور محسوسی افزایش پیدا کرده؛ جایی در نزدیکی تأسیسات هستهای نطنز که ایران مدتی است در حال ساخت یک مجموعه بزرگ زیرزمینی در آن است.
در تصاویر ۳۰ سپتامبر ۲۰۲۵، ورودی تونلها هنوز در حال ساخت دیده میشد، اطراف دهانهها عملیات جادهسازی جریان داشت و محدوده امنیتی سایت هم کمکم شکل میگرفت. اما تا ۹ ژوئیه ۲۰۲۶، رفتوآمد خودروها و ماشینآلات بهشدت بیشتر شده بود. شکلگیری یک مسیر جادهای حلقهای نشان میداد رفتوآمد منظم در سایت جریان دارد و در کنار آن، جادههای دسترسی مقاومتر و صافشدن تودههای خاک و سنگ حاصل از حفاری، نشانههایی بود که میگفت بخش عمده عملیات تونلزنی احتمالاً به مراحل پایانی رسیده است.
تا ۹ اوت تغییرات بیشتری هم دیده میشد؛ از جمله بزرگتر شدن کمپ ساختوساز، اضافه شدن تجهیزات و فضاهای ذخیرهسازی و ایجاد یک بچینگپلانت جدید برای تولید بتن. این تغییرات نشان میدهد که حتی با وجود نشانههای پایان یافتن احتمالی مرحله اصلی حفاری، عملیات ساختوساز در این مجموعه همچنان ادامه داشته است.
