خوابنویس | رضا چمبر
前往频道在 Telegram
219
订阅者
+124 小时
+17 天
+130 天
帖子存档
یخ در بهشت
کاش جهنمی باشد
و کاش جهنمی باشم
که در آن، تنها در آن
گرمای آدمی را حس کنم.
رضا چمبر
وحشت و خدا
وحشت همیشه با ما است مثل خدا که همیشه با ما است. *
وحشت بیشتر از همیشه با ما است و خدا کمتر از همیشه. این است فرق زمان ما و زمان هرمز شهدادی. آنموقع رابطهی وحشت و خدا مستقیم بود حالا عکس است.
رضا چمبر
* شب هول
تعریف رویالود خواب
کلمهها میریزند لای پلکهای رویالود. جملهها جاری میشوند به سمت خواب. نقطهها، ویرگولها، سفیدی لابهلایشان همه راه میافتند.
کلمهها، جملهها، نقطهها، ویرگولها و سفیدی کاغذ با هم یکی میشوند. یکی میشوند و میآمیزند با خواب. صداهای اطراف رنگ میبازند و قاتی خواب میشوند.
خواب یعنی همین.
خواب آمیزهای است از حواس.
خواب محلولی از خنده و گریه است با نسبت یکسان.
رضا چمبر
میعاد در لجن*
میلاد در لجن، آموزش در لجن، پرورش در لجن، زندگی در لجن، آزادی عمل در محدودهی لجن، دیدن جهان از پشت پردهی لجن، اندیشیدن در لجن، حیرت در لجن، ادراک در لجن، همنوایی با لجن، فهم زیبایی در لجن، خواندن و نوشتن در لجن، عشق در لجن، تولید مثل در لجن، رضا در لجن، سازگاری با لجن، رستگاری در مرزهای لجن. مرگ در لجن. لجن در لجن.
رضا چمبر (در لجن)
* نام شعری از نصرت رحمانی
تولدت مبارک گودو
گودو هست اما فقط برای «پسر»*. نایبی که هر روز نیامدن گودو را اطلاع میدهد. و امید این را که شاید فردا بیاید.
برای «ولادیمیر»* و «استراگون»* گودو فقط ذکر است. امید است. توجیه انفعال است.
رضا چمبر
* کاراکترهای «در انتظار گودو»
من هم بیزارم
بیزارم از بودن. بیزارم از مرگ. بیزارم از خواب. بیزارم از بیداری.
از مدرسه بیشتر از همیشه بیزارم. از خانه بیشتر از همیشه بیزارم. از چناران بیشتر از همیشه بیزارم.
بیزارم از «به کسی اعتمادنکن». بیزارم از مکث و از سکوت و از «بگذریم» وقتی بحث امروزها میشود. بیزارم از تفتیش عقاید. بیزارم. بیزار. بیزارم از وحشت. بیزارم از حس بیارزشی. بیزارم از پلشتی گذشته. بیزارم از بیحالی حال. بیزارم از فکر آینده. از بیزاری بیزارم.
و آنقدر بیزارم که دیگر یادم نمیآید از چه بیزارم نیستم.
رضا چمبر
مرگکُشی
زندگی وقت تلفکردن است تا مرگ.
و ما همهی دلبستهی وقت تلفکردنیم.
رضا چمبر
آری
به کودکان هشتساله بگویید
به جای تا زدن کاغذهای کودکی
کاردستی تانک بسازند
باشد از ابتدا بفهمند زور یعنی چه
باشد زبانتان را خوب بیاموزند.
و تعجب نکنید
اگر روزی با همین زبان جوابتان را دادند.
رضا چمبر
گُهگرایی
تقصیر تو است اگر بهدنبال بدبهیاتی. از کمالگرایی تو است میل به عادیبودن. عادی زیستن. تقصیر تو است که میخواهی در بوی گه نفس نکشی. اینجا نبود بوی گه ایدهآل است. کمال است. دستنیافتنی است. اگر بوی گه آزارت دهد لابد ایدهآلگرایی. برو طرز دید وسواسیات را اصلاح کن.
رضا چمبر
رضا چمبر
تو زشتی. بیاستعدادی. ضعیفی. وابستهای. تنبلی. ترسویی. کسی از تو خوشش نمیآید. به هیچوجه هم کافی نیستی. فهمیدی؟ حالا هرکار میخواهی بکن بدون اینکه از خودت بپرسی «آیا کافیام؟» هرکاری میخواهی بکن بدون اینکه چیزی برای از دستدادن داشتهباشی. چون هرکار هم که بکنی از این بدتر نمیشوی.
رضا چمبر
یکجوری
- اینیارو یهجوریه نه؟
- آره. یکم زیاد یکجوریه.
به «یکجوری» اندیشیدم و شروعکردم به نامبردن آنهایی که بهنظرم «یکجوری» بودند.
- فلانی هم یکجوریه. فلانی هم. و فلانی.
او هم شروع کرد به گفتن «یکجوری»های خودش.
چند دقیقه بعد همه «یکجوری»بودند. کسی نماند که «یکجوری» نباشد.
رضا چمبر
هالهی رمان
با شنیدن نام هر رمانی که خواندهام یک تصویر در ذهنم بالا میآید. مثلاً هربار نام عشق در زمان وبا را میشنوم تصویری پرنور از یک اتاق گرم و پرتجمل یادم میآید. یا رابینسون کروزو یک جزیرهی سرسبز را به یادم میآورد.
به فضای داستان میاندیشم. برآیندی از داستان، زبان، راوی، و تمام مشخصههای یک رمان.
مثلاً آخرین رمانی که خواندهام. عقاید یک دلقک. یکداستان غمگین از انسانی شکستخورده. صحنهها پر از قهوه و کنیاک. و دلقکی مست که دارد گذشتهاش را از لای تماسهایش روایت میکند. و ملغمهای از تمام اینها میشود اولین تصویری که از شنیدن «عقاید یک دلقک» به ذهنم میرسد. تصویری که ذهن من از تمام چیزی که از این کتاب گرفته ساخته. تصویری که شاید بهدلیل یکسانبودن متن(و نه افراد) در ذهن اکثر خوانندگان مشابه (و نه یکسان) باشد.
رضا چمبر
واقعیت کابوس من است
[صدای جیغ و داد از بیرون صحنه. داخل صحنه کودکی خواب است و برادرانش کنارش نشستهاند. کودک میغلتد.]
برادر اول: به نظرت داره کابوس میبینه؟
برادر دوم: اگه چشماشو باز کنه آره.
رضا چمبر
اسیران خطوط دفترهای بسته
در دفترهای تمام شده نامها از همه پررنگترند. نامهایی که حالا از صفحهی اول روزها پاک شدهاند. از صفحهی دوم هم. بعضیهایشان حتا خط خوردهاند و تنها در قعر دفترها و قعر آهنگها و قعر پیامها پیدا میشوند.
رضا چمبر
توهم رهایی
پرواز؟ ما آنقدر ناخودآگاه فرورفته در گذشتههاییم که راه رفتن هم غیرممکن است برایمان.
پرواز؟ ما سنگیم. نهایت بتوانیم به قل خوردن بیندیشیم.
قفسی شاید سد نگاهمان نباشد اما زنجیرها از زیر خاک نگه داشتهاند ما را.
رضا چمبر
در محاصره
مأمنم شده یک مربع «دو در دو» گوشهی اتاق مرکزیت تختم. تختی که امنترین جای دنیاست.
آنقدر دربرابر وحشت عقبنشینی کردم که رسیدم به این نقطه. اینجا آخرین سنگر بودن است برایم. اینجا از وحشت و مأمورانش در امانم. آخر کسی جز من اینجا جا نمیشود.
رضا چمبر
سیم خاردارها اسکرین
وسط فانتزی سینما یکلحظه ازفرط احساس سرم را به سر مادر کاراکتر چسباندم. دوبعدیتش خورد توی صورتم. اسکرین را حس کردم بین خودم و دنیای فانتزی.
اسکرین احتمالا باید یکحقیقت باشد. حقیقتی از جنس مرز با دنیای فانتزی. اگر بخواهم با فانتزی یکی شوم باید فاصلهام را بامرز اسکرین اینحقیقت حفظ کنم. مثل فاصلهای که برای دیدن خودمان با آینه حفظ میکنیم.
رضا چمبر
