ch
Feedback
خوابنویس | رضا چمبر

خوابنویس | رضا چمبر

前往频道在 Telegram

اگر نمی‌فهممید تشویشم چرا؟ هنوز خودم هم نمی‌فهممَم. @RezaChambar

显示更多
未指定国家未指定类别
219
订阅者
+124 小时
+17
+130

数据加载中...

相似频道
无数据
有任何问题?请刷新页面或联系我们的客服
标签云
无数据
有任何问题?请刷新页面或联系我们的客服
进出提及
---
---
---
---
---
---
吸引订阅者
八月 '26
八月 '26
+2
在0个频道中
七月 '26
+34
在0个频道中
Get PRO
六月 '260
在0个频道中
Get PRO
五月 '26
+4
在0个频道中
Get PRO
四月 '26
+5
在0个频道中
Get PRO
三月 '260
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+4
在0个频道中
Get PRO
一月 '260
在0个频道中
Get PRO
十二月 '250
在3个频道中
Get PRO
十一月 '250
在2个频道中
Get PRO
十月 '25
+7
在1个频道中
Get PRO
九月 '25
+6
在1个频道中
Get PRO
八月 '250
在2个频道中
Get PRO
七月 '250
在0个频道中
Get PRO
六月 '250
在2个频道中
Get PRO
五月 '25
+13
在2个频道中
Get PRO
四月 '250
在2个频道中
Get PRO
三月 '250
在2个频道中
Get PRO
二月 '250
在1个频道中
Get PRO
一月 '250
在1个频道中
Get PRO
十二月 '24
+12
在2个频道中
Get PRO
十一月 '240
在1个频道中
Get PRO
十月 '24
+75
在2个频道中
Get PRO
九月 '240
在5个频道中
Get PRO
八月 '24
+65
在6个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
01 八月+2
频道帖子
از چشم افتادگیسم انسان وقتی بت می‌شود شکستنی‌تر می‌شود همانطور که وقتی بالا می‌رود افتادنی‌تر. رضا چمبر

2
ضد جنگ وقتی مد نبود نمی‌توانم باور کنم دوهزار و پانصد سال پیش اوریپید در اثری ضد جنگ، حمله‌ی کشورش به شهری دیگر را محکوم کرده. او در «زنان تروا»، از سرنوشت زنانی می‌گوید که پس از جنگ تروا به دست یونانیان اسیر می‌شوند و هر یک برده‌ی یکی از بزرگان یونانی می‌شوند. او قساوت یونانیان را در برابر اسرا -که در آن‌عصر و اعصار بعد چیزی مرسوم بوده- ناپسند می‌نمایاند‌ و آن را نقد می‌کند. وقتی این اثر را خواندم حیرت کردم از این پیش‌رو بودن در سه هزاره‌ی قبل. نمی‌توانستم تصور کنم مربوط به قرن پنجم پیش از میلاد است. آخر آن‌زمان چه کسی به سرنوشت اسیران جنگی، آن هم اسیرانی از کشور مقابل می‌پرداخته؟ رضا چمبر
83
3
از دین برخی، کلان‌سیستم دین را مسبب بدبختی‌های بشر می‌دانند و دنیای بدون دین را بهتر از این‌ تصور می‌کنند. درحالی‌که دین همیشه در زندگی بشر بوده و ما دنیای بدون دین را ندیده‌ایم که بتوانیم برتری‌اش را تصور کنیم. جوامع از عصر باستان به طور موازی و مستقل از هم دین‌های گوناگون داشته‌اند. جامعه‌ی بدون دینی وجود نداشته که بر اساس آن دین را قضاوت کنیم. رضا چمبر پی‌نوشت: برای خود من مدتی طول کشید تا تعصب دینی و بعد تعصب ضد دینی را کنار بگذارم. و اکنون هردو را به یک اندازه خطرناک می‌دانم.
88
4
بازگشت اسطوره همیشه برایم جالب بوده که بسیاری از جستارهای فلسفه‌ی مدرن از موضوعات اساطیری یونان الهام می‌گیرند. مثل اسطوره‌ی سیزیف کامو و به عقب نگریستن اورفئوس بختیار علی. درحالیکه فیلسوفان یونان باستان اکثرا اساطیر یونان را چیزی جز یاوه و مهملات نمی‌دانستند. اما امروز هم اندیشمندان و هم توده‌ی مردم همان اساطیر یونان را بیش از فلسفه‌اش می‌شناسند و از فلسفه‌ی یونان جز تاریخ چیزی نمی‌خوانند. رضا چمبر
122
5
دامبلدور دامبلدور، شخصیت محبوبم در هری پاتر، همیشه مرا به یاد مدیر قبلی مدرسه‌مان می‌اندازد. آرامشی که در برخورد با مسائل داشت، با دامبلدور مو نمی‌زد. می‌شد مانند دامبلدور به او پشت گرم کرد. مثل دامبلدور دانش و بینشی ژرف داشت. و مثل دامبلدور صمیمیتی محترمانه با معلمان و دانش‌آموزانش داشت. کسی نبود که دوستش نداشته‌باشد. باز هم مثل دامبلدور. کاش هنوز اینجا بود. دلم برایش تنگ شده. دلمان برایش تنگ شده. رضا چمبر پی‌نوشت: آقای فرجاد عزیز اگر این متن را می‌خوانید می‌خواهم بابت تمام زحماتی که برای آموزش این شهر کشیدید از شما سپاسگزاری کنم. و می‌خواهم بدانید دل همه‌مان برایتان تنگ شده.
141
6
Saved massages موقع نوشتن است که می‌فهمی چه چیزی کم داری. موقع نوشتن چیزی جز ذهنت نداری. تنها منبع آن‌چیزی‌ست که در سر داری. همین است که اگر جایی کم بیاوری کم‌بودت را می‌فهمی. رضا چمبر
162
7
جای و گاه خرد تیرزیاس: آنگاه که خرد را سودی نیست، خردمندی دردمندی است.* پس این است دلیل رنجی که خردمندان می‌کشند. مشکل نه از خرد که از گاه است. خرد رنج‌آور نیست. زمانه‌‌ی ناراست است که خرد را با رنج همراه می‌کند. رضا چمبر • اودیپوس شهریار، ترجمه‌ی شاهرخ مسکوب
160
8
دوزخ، بهشت شاعر تجربه‌ی دوزخ به‌اضافه‌ی کلمه یعنی شعر.* شعر از احساس می‌آید. از عمق احساس. و عمق احساس جز دوزخ نیست. مگر نه اینکه دوزخ دانته جایی بود در اعماق؟ رضا چمبر * اسماعیل، رضا براهنی
201
9
«باید هنگام تولد انسان‌ها گریست، نه هنگام مرگشان.» مونتسکیو. در چهارده سالگی‌ام رفته بودیم دیدن یک نوزاد. چشمم که به او افتاد اندیشیدم چه در پیش دارد. مدرسه، امتحان، بلوغ، کنکور، سربازی، کار. همه را یکجا در گهواره‌اش دیدم. دیدمش که دارد فریاد می‌کشد. گریه می‌کند. و ناخواسته گریه‌ام گرفت. امروز که به این جمله برخوردم یاد آن گریه‌ام افتادم. رضا چمبر
237
10
رذالت انسانی کلمه‌ی «انسانی» را عموما به جای «اخلاقی» به‌کار می‌بریم. «فلان‌کار انسانی نیست.» در حالی‌که «انسانی» هرآن چیزی است که از انسان بر بیاید و او را از دیگر موجودات متمایز کند. و می‌توان گفت بیشتر رذالت‌های انسان مختص اوست. چطور می‌شود گفت جنگ پدیده‌ای انسانی نیست درحالیکه تنها انسان به‌معنای وسیع می‌جنگد؟ رضا چمبر
232
11
چهار مضراب حسینی ساخته‌ی فرامرز پایور سنتور: باربد چمبر تنبک: ریحانه چمبر ضبط بیست و پنج تیر سال پنج #باربد
205
12
سرکوب جماعت من دیگه حوصله ندارم به خوب امید و از بد گله ندارم گرچه از دیگرون فاصله ندارم کاری با کار این قافله ندارم گفته بودم روزی که از پشت این شعر شاملو به دنیا نگریستم مرا کفن کنید و در گور بگذارید. و امروز بانگ بر می‌آورم: «جماعت من دیگه حوصله ندارم.» چندی پیش حوصله داشتم و از بد گله داشتم. و دیدم که چگونه گورستان‌ها از این اندیشه مالامال گشتند. دیدم قصابی‌ها را انبوه از گوشت‌هایی که پیش از مرگ سخن می‌گفتند. دیدم پدرانی که گوشت‌ها را می‌پالیدند در پی پاره‌ای از خویش. دیدم سطل‌های ماست را که روی گوشت‌ها مالیده می‌شد. دیدم و سرم کوفته شد از آنچه دیدم. و حالا فریاد می‌زنم: «جماعت من دیگه حوصله ندارم...» آری. مرا کفن کنید و در گور بگذارید. که باید همان موقع در گور می‌رفتم. رضا چمبر
198
13
صراحت مرگ مرگ رازی ندارد. مرگ ساده است. زیادی ساده است. و سادگی‌ ابهام می‌آفریند.* «یعنی هست و اندکی بعد نیست؟ همین‌قدر ساده؟
صراحت مرگ مرگ رازی ندارد. مرگ ساده است. زیادی ساده است. و سادگی‌ ابهام می‌آفریند.* «یعنی هست و اندکی بعد نیست؟ همین‌قدر ساده؟ حتما ماجرا پیچیده‌تر است.» همین است که راه بر بی‌شمار عقیده‌ باز می‌شود. به گمان من این عقاید از سادگی مرگ بر می‌خیزند. سادگی‌ صریح مرگ تردید برانگیز است. و تردید زایاست. رضا چمبر * درباره‌ی ابهامات سادگی، به عقب نگریستن اورفئوس، بختیار علی
187
14
قاب‌هایی از مرگ The Seventh Seal (1957) Ingmar Bergman+9
قاب‌هایی از مرگ The Seventh Seal (1957) Ingmar Bergman
259
15
جایگزینی مسئله داشتم فیلم Obsession را می‌دیدم. دریافتم دارم حداقل برای دو ساعت به امتحان نهایی نمی‌اندیشم. دارم به مشکل «بِر»* می‌اندیشم. ترکیب «جایگزینی مسئله» به ذهنم رسید. پنداشتم شاید مفهوم پیرنگ به‌دنبال جایگزین‌ کردن مسئله‌ی قهرمانش با مسئله‌ی مخاطب برای مدتی محدود باشد. و هرچه این‌کار را عمیق‌تر انجام دهد موفق‌تر بوده. عمق در این مفهوم به این است که مخاطب کم‌تر یاد مسئله‌ی خودش بیفتد. رضا چمبر * قهرمان Obsession
200
16
قرن‌کاوی یکدفعه نشستم چهار صفحه از دو سه سال گذشته نوشتم. باز همه‌چیز را ریختم بیرون. در سال‌های فروریخته‌ی این قرن نوزاد دنبال خودم می‌گردم. خودم را گم کرده‌ام این روزها. من این روزها من نیست. همین ننوشتن‌های اخیرش گواه است به من نبودنش. باز می‌گردم به سال‌های گذشته. به کلاس یازدهم که هنوز کامل تمام نشده. به کلاس دهم. نهم. حتا هشتم. همان‌سالی که شروع شدم. این‌گونه می‌نوشتم که می‌رفتم به گذشته و باز می‌گشتم و باز می‌رفتم. هر بار که به اکنون باز می‌گشتم خودم را گم می‌کردم. این من را نمی‌توانستم بپذیرم به‌عنوان من. نمی‌دانم چه‌چیزی از من را از دست داده‌ام که دیگر من نیستم. رضا چمبر
184
17
شورانگیز ساخته‌ی پرویز مشکاتیان اجرای باربد چمبر ضبط هجده تیر سال پنج #باربد
194
18
زبان‌باز کسی که زبان گسترده دارد از همه‌ی زبان استفاده ‌می‌کند. سانسور توی کارش نیست. کسی که زبان گسترده دارد می‌تواند یک موضوع را به هرجور آدمی توضیح دهد. کسی که زبان گسترده دارد می‌تواند از هر کلمه‌ای سر جای خودش استفاده کند. زبان گسترده تنها واژه‌های بیشتر نیست. توانایی استفاده از واژه‌هاست سر جای درستشان. انعطاف زبانی است. توانایی ارتباط با آدم‌های گوناگون است. آدم‌هایی که زبان گسترده دارند آدم‌های مورد علاقه‌ام برای گفت‌و‌گویند. گفت‌و‌گو با آنها روان پیش می‌رود چون زبان مناسب گفت‌و‌گو را کشف می‌کنند و آن را به‌کار می‌گیرند. و چون هیچ بخشی از زبان -از جمله فحش‌ها را- را نادیده نمی‌گیرند و آدم را معذور نمی‌کنند. رضا چمبر
203
19
یادداشتی بر کتاب زورگا اثر آرش رمضانی ادبیات صریح را معمولا در دیالوگ‌ها می‌دیدم. در دیالوگ‌ است که نویسنده بی‌پرده واژه می‌پردازد و مسئولیت کلمات را به گردن شخصیتش می‌اندازد. اما زورگا این‌طور نیست. نویسنده از همه‌ی امکانات زبان در همه‌ی کتاب استفاده کرده. متن روایت هم زبانی صریح و بی‌پرده دارد. زورگا روایت قمار است. اما نه مثل روایت‌های معمول قمار. روایت‌های دیگر همه از رولت و پوکر می‌گویند. از بازی‌ها و فرهنگی که همه‌ی جهان می‌شناسندشان. اما زورگا از قمارهای محلی می‌گوید. از بازی‌هایی که اگر زورگاها ازشان حرف نزنند، از یاد می‌روند. زورگا روایت یک‌ خرده‌فرهنگ است. و به تنهایی وظیفه‌ی ثبت این خرده‌فرهنگ را بر دوش دارد. و چنان این‌کار را دقیق انجام داده که می‌توان به‌ آن استناد کرد. آرش رمضانی در زورگا به مضمونی جالب پرداخته. قمار کلمات. کَل کَل قماربازها را در عین بازی نوعی قمار خوانده‌ بر سر آبرویشان. و این قمار اهمیتی کم‌تر از بازی اصلی ندارد. حتا می‌تواند روی بازی تاثیر بگذارد. درواقع زورگا تا حد زیادی به بازی‌های روانی حین قمار نیز پرداخته. قمار در زورگا تنها شانس نیست. مهارت است. بازی ذهنی است. ذهن‌‌خوانی است. این هم از وجوه افتراقش با روایت‌های دیگری است که درباره‌ی قمار نوشته‌شده. رضا چمبر
194
20
لالایی کرمانجی باربد (ابوالفضل) چمبر داداش هنرمندم #باربد
239