خوابنویس | رضا چمبر
前往频道在 Telegram
219
订阅者
+124 小时
+17 天
+130 天
帖子存档
پوپولیسم روانشناسی
مشکلم با کتابهای روانشناسی زرد همان است که با پوپولیسم دارم. سادهانگاری. اینکتابها جوری جلوه میدهند که انگار علم روانشناسی فریبی بیش نیست. در دیدشان میشود بسیار سادهتر پیشرفت کرد. فرآیند رواندرمانی فقط میخواهد شما را بتیغد. پیچیدگی؟ روان انسان پیچیده نیست. فقط باید «دیدت را درست کنی».
کارشان همان است که پوپولیسم با سیاست میکند. پیچیدگی مسائل را ساده مینمایاند. فریبکار مینامد متخصصان را. و ادعای رهروی یکشبه میکند راه صدساله را.
هردو پیچیدگی مسائل را فریب جلوه میدهند. هردو تخصص را نادیده میگیرند و حتا مانع میبینند. هردو به مردم چیزی را میدهند که با اینکه نفعشان نیست، میخواهند. و هردو در نهایت به آسیب میرسند.
رضا چمبر
حالم گرفته بود. آمد کنارم نشست و گفت: «تو مشکلت اینه که خیلی پیچیده میبینی آدما رو.» بعد برایم یک آدم کشید. «آدم همینقدر سادهست.»
رضا چمبر
کلافگی آزاد
کلافگی چیست؟
میخواهی کاری بکنی و نمیکنی. چیزی بخوانی و نمیخوانی. بنویسی و نمینویسی. فیلم ببینی و نمیبینی. عوضش تا انتهای نت را اسکرول میکنی. گوشی را پرت میکنی. بیرون گوشی چیزی نمییابی. دوباره از روی تخت چنگش میزنی. از باز و بسته کردن برنامهها خسته میشوی. دوباره پرت میکنیاش. یک کلمه از هر شعر را میخوانی و کنارش میاندازی.
آهنگها را یکبهیک با دیدن اسمشان رد میکنی. حوصلهی این را ندارم. این طولانی است. این زیادی شاد است. این زیادی کند است.
واژهها را ننوشته خط میزنی. چای. درمورد این که حرفی ندارم بزنم. نهایت یکی دو جمله میشود. کلافگی. از این هم نوشته در نمیآید. چشمانم... این که از همین اول کلیشه شد. نه. امشب بنویس نیستم.
این است کلافگی.
رضا چمبر
سیاوشان
قتل سیاوش، و سیاوش و سیاوش و سیاوش.
نه فرصت سوگ سیاوش، نه مهلت کین سیاوش.
این است معنای افسردن. این است کرختی تاریخ.
رضا چمبر
فدای درنگ
سطرها را یک به یک فدای درنگ میکنم. باشد از یک صفحه یک جمله بیرون بیاید اما درنگ بیافریند.
رضا چمبر
تخت و کابوس
دهانم خشکیده بود. بلند شدم. دهانم را شستم. چشم باز کردم. هنوز خشک بود و بدمزه. زهر میکرد خوابم را. بدجور شاش داشتم. بلند شدم. رفتم شاشگاه. باز چشم باز کردم. هنوز مثانهام پر بود. بالش را به رانم فشردم. بلند شدم صورتم را شستم. چشم باز کردم و دیدم هنوز خیس عرقم. من روی تخت بودم و تخت روی سینهی من بود. وزنش را حس میکردم. نمیتوانستم برخیزم. چشمانم باز نمیماند. گردنم نمیچرخید. بختک؟ بدتر. چرخهی تخت و کابوس. تخت و کابوس. تخت و کابوس. چشم باز کردم. بسته شد. دوباره چشم باز کردم. باز بسته شد. روی تخت چشم باز کردم. بسته شد. رفتم مدرسه. تخت. باغ. تخت. دستشویی. تخت. پارک. تخت. خانهی قبلی. تخت. دستم را گرفتم از لبهی تخت. خودم را کشیدم. بلند شدم. رفتم دستشویی. دهانم را آب کشیدم. صورتم را شستم. باز چشم باز کردم. تخت. تخت. تخت.
رضا چمبر
مرگ «تو»ناک
اگر تو عزرائیل میبودی
من هرروز یک دستهگل
برای روز مرگ کنار میگذاشتم.
رضا چمبر
سی و یک اردیبهشت پنج
منتشرشده در کانال کذایی بله
آسمان شبناک صورتش
مگر صورت تو
صورت فلکیست
که بخت مرا اینگونه به بازی گرفته؟
رضا چمبر
بیست و شش اردیبهشت پنج
منتشرشده در کانال کذایی بله
کلمات باغچهام
کلمات باغچهام جوانه زدند. میخواهم بگذارم بلند شوند. ریشه کنند. پوست بترکانند و ویران کنند حیاط را. خانهام را از جا بکنند.
کلمات باغچهام سبز شدند. آنها را با شکست آب میدهم. مینوشند و دیوانهوار میرویند. کلمات باغچهام شهوتناک جفتگیری میکنند و میزایند.
کلمات باغچهام دارند شعر میشوند. دفتر میشوند. سریع قد میکشند.
کلمات باغچهام دیگر دارند همقد خودم میشوند. کته کلفتتر و محکمتر از من. کف حیاط را نابود کردهاند.
کلمات باغچهام به آسمان رسیدهاند. دیگر دارند خانه را میلرزانند. خانهام نابود میشود از قدرت کلمات باغچهام. کلمات باغچهام خود دارند خانهام میشوند. کسی که کلمه دارد خانهاش کجا بود؟
رضا چمبر
بیست و یک اردیبهشت
منتشرشده در کانال کذایی بله
تنها بالاتر از عشق
اورفئوسیام که خودخواسته پشت سر را نگریست تا داغ شود و داغش شعر شود و شعرش داغ جاری شود که شعر را، تنها بالاتر از عشق یافتم.
رضا چمبر
پانزده اردیبهشت پنج
منتشرشده در کانال کذایی بله
تنهایی شور
شوری دریا
از اشک ناپیدای
عروسهای دامادمردهی دریاییست.
رضا چمبر
یازده اردیبهشت پنج
منتشرشده در کانال کذایی بله
نام
کاکتوس همیشه بوده ولی «کاکتوس» نبوده.
«شقایق» و «سنبل» مهم نیستند این شقایق و سنبلاند که مهماند.
رضا چمبر
هشت اردیبهشت پنج
منتشرشده در کانال کذایی بله
وارونگی
ریشه دواندهام در باد
اما شاخه در خاک دارم.
رضا چمبر
پنج اردیبهشت پنج
منتشرشده در کانال کذایی بله
رویانگاری
در رویاها،
باد را میشود سودمندانه در هاون کوفت و با طناب پوسیده میشود به آسمان رفت.
در رویاها
کشتی شکسته از سوراخ سیاه و سفید نمیترسد.
و هرکه خربزه میخورد نوکش کج است.
در رویاها
هرکس بامش بیش، آب از سرش چه یک وجب چه صد وجب.
رضا چمبر
سهی اردیبهشت پنج
منتشرشده در کانال کذایی بله
خیس در خیس
سبزی برگها آبرنگی بود
که وقتی باران آمد
خیس شدند و رنگ دادند
و همه جا سبز شد
حتا فاصلهی میان چشمان من و برگها.
باران رنگ برگها را پاشیدهبود روی مِیل زمین
میل زمین هم سبز شدهبود.
رضا چمبر
دوی اردیبهشت پنج
منتشرشده در کانال کذایی بله
به ابراهیم منصفی
چکامههای گمشده
چه بسا هنرمندانی که هنرشان را
کس ندیده
جز خاک و آتش و باد
که محرم هر اثرند.
چه نتها که به نوازش سازی نرسیدهاند
چه نقاشیها که فقط چشم نقاش را دیدهاند
چه کتابها که تنها باد خاکسترشان را ورق زده
و چه مجسمهها
که دهها بار بیشتر از تن هوا
تن خاک را لمس کردهاند.
دلم میخواهد تمام هنرمندانی که میشناسم را با هنرمندان گمشدهی تاریخ عوض کنم.
رضا چمبر
بیستوشش فروردین پنج
منتشرشده در کانال کذایی بله
ضیافت مشرقی
یک سفرهی بتّه جقّهای
وسطش یک سینی از هزارسال غزل.
یک کوزه پر از اصفهان
نقش نقش جهان رویش
و درون کوزه زایندهرود جاری است.
یک صراحی خیام.
کاسهای از فریاد هزار دف
از دفیدن کردها به زیر ماه.
آبگینههایی لبالب از دستگاه ماهور و همایون
لبریز بر سفره
سفره پر شده از گوشههای چکاوک و بیداد، نیشابورک. با سهتار و تار و سنتور.
پیالههایی که بانگ نی پرشان کرده
از بلخ و قونیه جاریاند تا افلاک.
من تشنه و گرسنه رسیدهام پای سفره و سردرگمم
که از کجا بیاغازم این ضیافت مشرقی را.
رضا چمبر
پینوشت: با الهام از اشعار بیژن نجدی
بیست و دوی فروردین پنج
منتشرشده در کانال کذایی بله
چرا رئالیسم جادویی؟
برای من هم مثل خیلیهای دیگر، واقعیت کافی نیست. امکانهای محدود به فیزیک میآزارندم. و ناواقعیت میطلبم.
ژانرهای زیادی زاییده اینخیال واقعیتگریزمان. اما چرا رئالیسم جادویی؟
دلیل اصلی علاقهام به رئالیسم جادویی از «باورپذیری»اش میآید. از دید من این «باورپذیری» آن را از فانتزی و سوررئال متمایزش میکند. در فانتزی یک دنیای دیگر ساخته میشود. با قوانینی دیگر. که از همان ابتدا راه خودش را از دنیای واقعی جدا میکند. اما فراواقعیات رئالیسم جادویی مال همین جهان است. شهری اینجهانی داریم با اتفاقات عجیبی که کمکمک خودشان را سازگار میکنند با واقعیت. پیرمردی کلمبیایی که بال دارد. بارش ماهی از آسمان همین دنیا.
سوررئالیسم هم از دنیایی دیگر میگوید. از جهان فراواقع که ارجعیت دارد بر این دنیا که تجربهاش میکنیم. و این از باورپذیری دورش میکند.
*رئالیسم جادویی از واقعیت فاصله نمیگیرد بلکه امکان هر اتفاقی را به واقعیت اضافه میکند.*
دلیل دیگر علاقهام به رئالیسم جادویی این است که افسانههای هر منطقه را وارد ادبیات مدرنش میکند. مثل کار بختیارعلی در آخرین انار دنیا. کافکا در کرانهی موراکامی. اقیانوس انتهای جاده از نیل گیمن. یا خود صد سال تنهایی مارکز. حتا داستان گیاهی در قرنطینه بیژن نجدی. نویسنده افسانه را که مادهی خامی است از فرهنگ آن ناحیه، وارد زندگی شخصیتهای مدرن میکند و باعث مانایی افسانه در قالبی مدرن میشود. البته این ادعا نیازمند اثبات قویتری است. فعلا در حد یک ایده داشته باشیدش.
رضا چمبر
بیست فروردین پنج
منتشرشده در کانال کذایی بله
