281
订阅者
+324 小时
+37 天
+330 天
帖子存档
283
Repost from سالن بازپروریِ کابینت نمناک.
ایکاش نیاد روزی که، کلمه ی عشق رو بشنوی، بخونی، بگی جایی و صورتی غیر صورت من، به ذهنت بیاد. ایکاش من باشم تعبیر همیشگی تو، از واژه ی آدمکشِ عشق.
283
ماجرایِ من و تو ، باورِ باورها نیست،،
ماجرایی ست که در حافظۂ دنیا نیست،،
نَه دروغیم ! نَه رویا ، نَه خیالیم ، نَه وَهْم،،
ذاتِ عشقیم ! که در آینه ها پیدا نیست،،
283
Repost from ·Alaska, Alaska·
«وقتی دندونت درد میکنه، زبونت هی میره سراغش. همیشه از زخم خبر داری.»
خیلی وقتها به این فکر میافتم که چرا سراغ زخمهامون میریم؛ انگار میخوایم مطمئن بشیم هنوز درد میکنن یا نه. شاید غم هم همینطوری کار میکنه، یا دلشکستگی. موضوع این نیست که دلمون بخواد زخم رو دوباره باز کنیم، نه، فقط گاهی حس میکنم یه گوشه از وجودمون هنوز میخواد همونجا دیده بشه، هنوز امید داره یه روز کسی همون جایی بغلمون کنه که اولین بار زخمی شدیم.
283
قلمرو تو چشم است
در هوایی بارانی
دارم تمام می شوم،
بیا.
تو بخواه
تا من برایت بمیرم
به طمع یک بوسه
با طعم نارنجی
یا هر رنگی تو بخواهی
هر چقدر هم که عاشقت باشم
نمی توانم عاشقیام را
به تو ترجیح دهم
هر چقدر که عاشقی بلد باشم
خرج تو میکنم
به جاش
تو برای من لبخند بزن
میشود؟
عباس معروفی
