569
订阅者
无数据24 小时
-207 天
+6230 天
帖子存档
569
«کاش دانشمندان میتوانستند دستگاهی اختراع کنند که خاطرات را مثل عطر توی یک بطری حفظ کنند. آنوقت میشد هر زمان که آرزو کردیم بطری را برداریم و آن لحظه را دوباره زندگی کنیم.
ربکاhttps://t.me/Avaye_Khayal
569
دلم میخواست به عقب برگردم و بار دیگر لحظات خوب را تجربه کنم، اما با خودم فکر میکنم اگر چنین کاری ممکن بود، دیگر آن لحظات مثل سابق نبودند.
ربکاhttps://t.me/dedldar
569
من عاشقتم و میدونم که عشق بیهوده ست و میدونم که فراموشی اجتناب ناپذیره و اینکه هممون محکومیم یه روز به خاک برگردیم و میدونم که خورشید یه روز تنها زمینی که داشتیم رو به خودش میکشه و نابود میکنه ، اما من بازم عاشق توام .
خطای ستارگان بخت ماhttps://t.me/Mo0nchildk
569
مرا در بغلت بفشار تا حس کنم که واقعاً نزدیک تو هستم وگرنه خیال میکنم که خواب میبینم.
دزیرهhttps://t.me/idoontttknnowww
569
افکارم مثل مورچهها در جهات مختلف حرکت میکنند و مثل آنها بارهای کوچکی بر دوش دارند؛ همانطور که مورچهها معمولاً ساقۀ یک برگ یا دانۀ شنی را بهدنبال میکشند؛ افکار من نقشههای خیلی کوچکی از زندگی آیندۀ مرا بر پشت دارند. اما خیلی زود بارها را بر زمین میریزند چون من شامپانی خوردهام و نمیتوانم افکارم را متمرکز کنم.
دزیرهhttps://t.me/omutam
569
هراسناک؟ از سرنوشتم؟ خير من از سرنوشتم نمیترسم و هيچ کس از آينده خود آگاه نيست. پس چرا از چيزی که نمیدانيم متوحش باشيم.
دزیرهhttps://t.me/Daybreakkkk
569
همه چيز دور سرم میچرخيد. نبايد با احدی صحبت میکردم حتی با خودم، مخصوصا با خودم...
دزیرهhttps://t.me/nagiii464
569
نوشتن واقعآ کار لذتبخشی است؛ همینکه انسان خودش نباشد؛ ولی در تمام ماجرایی که از آن گفتوگو میشود جریان داشته باشد، از آن لذتبخشتر است.
مادام بوواریhttps://t.me/Thedevouredstar
569
آنچه بیشتر رقتآور است این است که شخص مجبور باشد مثل من عمر به بیهودگی بگذراند. اگر رنجهای ما بهحال کسی مفید واقع میشد، میتوانستیم بهنام اینکه فداکاری میکنیم، خود را دلداری دهیم!
مادام بوواریhttps://t.me/behind_wind
569
اگر «اما» مرده بود، مگر همه خبر میشدند؟ ولی نه! در صحرا چیز خارقالعادهای وجود نداشت. آسمان کماکان آبی بود و درختان تاب میخوردند.
مادام بوواریhttps://t.me/Asteroid_P1023
569
«ترس گناه اصلی است. تقریبا تمام شرهای دنیا ریشه در این دارند که یک نفر از چیزی میترسد. ترس یک افعی لغزان سرد است که به دور آدم چمبره میزند. زندگی با ترس وحشتناک و مهمتر از همه، خفتبار است.»
قصر ابیhttps://t.me/AsubeNahan
