564
订阅者
无数据24 小时
-57 天
+3330 天
帖子存档
564
همیشه دوستانه رفتار کردهام و هیچ دوستی نداشتهام. تنها مشتی آشنای دردآور و رفیق پیالهای مثل هوریکی. دیوانهبازی درمیآوردم تا از بند آشناییمان برهم. خستهام میکرد. حالا هم اگر کسی را اندکی آشنا بیابم داستان از همان قرار است. میدانم، شاید دوستم داشته باشند ولی در دوستداشتنشان ناکارآمدم. ناگفته نماند که به علاقهیشان بسیار مشکوکام. کسی چه میداند، شاید صوری باشد. سخت است کسی همچو من دوستانی صمیمی برای خود بگیرد. تازه، از به کسی سر زدن هم عاجزم.
زوال بشری - اوسامو دازای
564
اگر عشق
تنها اگر عشق
طعم خود را دوباره در من منتشر کند
بی بهاری که تو باشی
حتی لحظه ای ادامه نخواهم داد
منی که تا دست هایم را به اندوه فروختم
آه عشق من
اکنون مرا با بوسه هایت ترک کن
و با گیسوانت تمامی درها را ببند
برای دستانت
گلی
و برای احساس عاشقانه ات
گندمی خواهم چید
پابلو نرودا
