ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

دورسین

دورسین

前往频道在 Telegram

دورسین؛ باقی بماند. رهـــــا لبخند زندگــی "برای وقت‌هایی که حرف داری✍️🏻" https://t.me/XBCHATBot?start=sec-fjfebffgjh جیرجیرک 🪔 "دورهم‌شعر‌میخونیم" @Criickeett

显示更多
未指定国家未指定类别
1 249
订阅者
-224 小时
-107 天
+1530 天
帖子存档
جان منست او هی مزنیدش آن منست او هی مبریدش آب منست او نان منست او مثل ندارد باغ امیدش باغ و جنانش آب روانش سرخی سیبش سبزی بیدش متصلست او معتدلست او شمع دلست او پیش کشیدش هر که ز غوغا وز سر سودا سر کشد این جا سر ببریدش هر که ز صهبا آرد صفرا کاسه سکبا پیش نهیدش عام بیاید خاص کنیدش خام بیاید هم بپزیدش نک شه هادی زان سوی وادی جانب شادی داد نویدش داد زکاتی آب حیاتی شاخ نباتی تا به مزیدش باده چو خورد او خامش کرد او زحمت برد او تا طلبیدش #مولانا > #دیوان_شمس > غزل شمارهٔ ۱۲۸۰

به قول #مولانا در کف ندارم سنگْ من با کس ندارم جنگ من با کس نگیرم تنگْ من زیرا خوشم چون گلستان
به قول #مولانا در کف ندارم سنگْ من با کس ندارم جنگ من با کس نگیرم تنگْ من زیرا خوشم چون گلستان

میگه کل جهان، هفت آسمان، تمام سیاره هارو هم بگردی نمیتونی کسی رو پیدا کنی، چون اون یک نفر درون خودته! و تو تمام این مدت در پیِ کسی هستی که هستی :) ! و در پایان به یه بن بست میخوری، که نوشته ' رها ' و زمانی که درک کنی این کلمه رو ... تمام قفس ها، دیوار ها محو میشن. شاید این‌مرحله رو رد کردم که تنها باید وارد مرحله جدید بشم! حالم مثل این بیت از شعر مولانا هست که میگه چه دانم‌های بسیار است لیکن من نمی‌دانم ۰۵/۰۳/۱۹ حوالیِ ظهر... از #دورسین ' به نارنجی ✍️🏻🍊

جان منی و یارِ من دولتِ پایدارِ من
#چاوشی #مولانا | @dorsiien

تلخ کنی دهان من قند به دیگران دهی نم ندهی به کشت من آب به این و آن دهی جان منی و یار من دولت پایدار من باغ من و بهار من باغ مرا خزان دهی یا جهت ستیز من یا جهت گریز من وقت نبات ریز من وعده و امتحان دهی عود که جود می‌کند بهر تو دود می‌کند شیر سجود می‌کند چون به سگ استخوان دهی برگذرم ز نه فلک گر گذری به کوی من پای نهم بر آسمان گر به سرم امان دهی عقل و خرد فقیر تو پرورشش ز شیر تو چون نشود ز تیر تو آنک بدو کمان دهی در دو جهان بننگرد آنک بدو تو بنگری خسرو خسروان شود گر به گدا تو نان دهی جمله تن شکر شود هر که بدو شکر دهی لقمه کند دو کون را آنک تواش دهان دهی گشتم جمله شهرها نیست شکر مگر تو را با تو مکیس چون کنم گر تو شکر گران دهی گه بکشی گران دهی گه همه رایگان دهی یک نفسی چنین دهی یک نفسی چنان دهی مفخر مهر و مشتری در تبریز شمس دین زنده شود دل قمر گر به قمر قران دهی #مولانا > #دیوان_شمس > غزل شمارهٔ ۲۴۸۳

۱۹ آگوست، روز جهانی عکاسی اون روز، دولت فرانسه فرآیند "داگرئوتایپ" رو که توسط لویی داگر توسعه پیدا کرده بود، به‌صورت عمومی مع
+1
۱۹ آگوست، روز جهانی عکاسی اون روز، دولت فرانسه فرآیند "داگرئوتایپ" رو که توسط لویی داگر توسعه پیدا کرده بود، به‌صورت عمومی معرفی کرد. تصویر برای اولین بار داشت از یه رؤیا و آزمایش علمی، تبدیل می‌شد به چیزی که مردم عادی هم می‌تونستن ازش استفاده کنن.
عکاسی داگرئوتیپ چیه؟ یک فرآیند مستقیم است که تصویری با جزئیات بسیار بالا را روی ورق مسی که با پوشش نازکی از نقره پوشانده شده‌است، بدون استفاده از نگاتیو، ایجاد می‌کند. مدت زمان نوردهی برای اولین نمونه داگرئوتیپ بین ۱۵ تا ۳٠ دقیقه متغیر بود که این فرآیند را برای ثبت پرتره تقریباً غیرعملی می‌کرد

بخوام از عکاسی بنویسم... هرچه قدر که به گذشته میرم... یادم نمیاد کجا جرقه‌ی این شعله خورد! درست مثل بزرگ شدن یک نوزاد؛ اول کو
بخوام از عکاسی بنویسم...
هرچه قدر که به گذشته میرم... یادم نمیاد کجا جرقه‌ی این شعله خورد! درست مثل بزرگ شدن یک نوزاد؛ اول کودکی، بعد نوجوانی... اون لحظه‌ای که به دنیا اومد رو یادم نمیاد این نوزاد آروم‌ آروم بزرگ شد، انقدر که هر دفعه دنبال فضای ذخیره برای عکس‌های بی‌نهایتش می‌گشت :) عکس‌ها تموم نمی‌شن که... هر روز بیشتر هم می‌شن! داستان‌هایی که ثبت می‌شن و... جوری که فقط با نگاه کردن به یک عکس، تمام لحظات اون روز برمی‌گرده جلوی چشمم؛ شیرینی‌هاش، تلخی‌هاش گاهی هم یه خودم میگم نه مسیر مهمه نه مقصد، همسفر مهمه... انسان هایی که توی مسیر اومدن و رفتن خاطراتی که ثبت شدن و..
خلاصه بخوام بگم عکاسی خیلی خیلی فراتر از ثبت لحظه هاست پس به بهونه‌ی روز عکاسی، قشنگ تره که بگم... به من، کمک کرد تا کمی به خودم نزدیک تر بشم با عکاسی خودم رو دارم کشف میکنم، درست مثلِ سفالگری... نقاشی... موسیقی یا اصلا بهتره بگم؛ هنر این ها هیچ کدوم یکی نیستن و قابل مقایسه هم نیستن همه‌ی این ها مسیر هستند، یه دنیا یه راه... همین! #دورسین

آنجا روم آنجا روم بالا بدم بالا روم بازم رهان بازم رهان کاینجا به زنهار آمدم !
#چاوشی #مولانا | @dorsiien

باز آمدم باز آمدم از پیش آن یار آمدم در من نگر در من نگر بهر تو غمخوار آمدم شاد آمدم شاد آمدم از جمله آزاد آمدم چندین هزاران سال شد تا من به گفتار آمدم آنجا روم آنجا روم بالا بدم بالا روم بازم رهان بازم رهان کاینجا به زنهار آمدم من مرغ لاهوتی بدم دیدی که ناسوتی شدم دامش ندیدم ناگهان در وی گرفتار آمدم من نور پاکم ای پسر نه مشت خاکم مختصر آخر صدف من نیستم من در شهوار آمدم ما را به چشم سر مبین ما را به چشم سر ببین آنجا بیا ما را ببین کاینجا سبکبار آمدم از چار مادر برترم وز هفت آبا نیز هم من گوهر کانی بدم کاینجا به دیدار آمدم یارم به بازار آمده‌ست چالاک و هشیار آمده‌ست ور نه به بازارم چه کار وی را طلبکار آمدم ای شمس تبریزی نظر در کل عالم کی کنی کاندر بیابان فنا جان و دل افگار آمدم #مولانا > #دیوان_شمس > غزل شمارهٔ ۱۳۹۰

بمیرید بمیرید و زین نفس ببرید که این نفس چو بندست و شما همچو اسیرید !
#مولانا #چاوشی | @dorsiien

بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید در این عشق چو مردید همه روح پذیرید بمیرید بمیرید و زین مرگ مترسید کز این خاک برآیید سماوات بگیرید بمیرید بمیرید و زین نفس ببرید که این نفس چو بندست و شما همچو اسیرید یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید بمیرید بمیرید به پیش شه زیبا بر شاه چو مردید همه شاه و شهیرید بمیرید بمیرید و زین ابر برآیید چو زین ابر برآیید همه بدر منیرید خموشید خموشید خموشی دم مرگست هم از زندگیست اینک ز خاموش نفیرید #مولانا > #دیوان_شمس > غزل شمارهٔ ۶۳۶

قشنگ ترین رمانِ این فصل میرسه به #کتاب " کارگاه سفالگری سویو " 🏺 و به قول نویسنده... من این رمان را برای شما می فرستم! کسانی
+1
قشنگ ترین رمانِ این فصل میرسه به #کتاب " کارگاه سفالگری سویو " 🏺
و به قول نویسنده... من این رمان را برای شما می فرستم! کسانی که مانند سفال زندگی تان را آهسته و در عین حال با اشتیاق فراوان می سازید


هر اولین باری معنایــــــــی داشت. تیکه #کتاب

photo content
+1

عالم این خاک و هوا گوهر کفر است و فنا در دل کفر آمده‌ام تا که به ایمان برسم
#مولانا #چاوشی | @dorsiien

تیز دوم تیز دوم تا به سواران برسم نیست شوم نیست شوم تا بر جانان برسم خوش شده‌ام خوش شده‌ام پاره آتش شده‌ام خانه بسوزم بروم تا به بیابان برسم خاک شوم خاک شوم تا ز تو سرسبز شوم آب شوم سجده کنان تا به گلستان برسم چونک فتادم ز فلک ذره صفت لرزانم ایمن و بی‌لرز شوم چونک به پایان برسم چرخ بود جای شرف خاک بود جای تلف باز رهم زین دو خطر چون بر سلطان برسم عالم این خاک و هوا گوهر کفر است و فنا در دل کفر آمده‌ام تا که به ایمان برسم آن شه موزون جهان عاشق موزون طلبد شد رخ من سکه زر تا که به میزان برسم رحمت حق آب بود جز که به پستی نرود خاکی و مرحوم شوم تا بر رحمان برسم هیچ طبیبی ندهد بی‌مرضی حب و دوا من همگی درد شوم تا که به درمان برسم #مولانا > #دیوان_شمس > غزل شمارهٔ ۱۴۰۰

ای دل پاره پاره‌ام دیدن اوست چاره‌ام اوست پناه و پشت من تکیه بر این جهان مکن
#مولانا #چاوشی | @dorsiien 🦢

دوش چه خورده‌ای دلا؟ راست بگو نهان مکن چون خَمُشان بی‌گنه، روی بر آسمان مکن بادهٔ خاص خورده‌ای، نُقل خلاص خورده‌ای بوی شراب می‌زند، خربزه در دهان مکن روزِ اَلَسْت، جان تو، خورد میی ز خوان تو خواجهٔ لامکان تویی، بندگی مکان مکن دوش شراب ریختی، وز بر ما گریختی بار دگر گرفتمت، بار دگر چنان مکن من همگی تراستم، مستِ مَیِ وفاستم با تو چو تیرِ راستم، تیر مرا کمان مکن ای دل پاره پاره‌ام، دیدن اوست چاره‌ام اوست پناه و پشت من، تکیه بر این جهان مکن ای همه خلق، نای تو پر شده از نوای تو گر نه سماع باره‌ای، دست به نایِ جان مکن نَفْخِ نَفَخْتُ کرده‌ای، در همه در دمیده‌ای چون دمِ توست جانِ نی، بی‌ نیِ ما فغان مکن کارِ دلم به جان رسد، کارد به استخوان رسد ناله کنم بگویدم دم مزن و بیان مکن ناله مکن که تا که من ناله کنم برای تو گرگ تویی شبان منم، خویشْ چو من شبان مکن هر بن بامداد، تو جانب ما کشی سبو کای تو بدیده روی من روی به این و آن مکن شیر چشید موسِی از مادر خویش، ناشتا گفت که مادرت منم میل به دایگان مکن باده بنوش مات شو، جملهٔ تن حیات شو بادهٔ چون عقیق بین یاد عقیقِ کان مکن بادهٔ عام از برون، بادهٔ عارف از درون بوی دهان بیان کند، تو به زبان بیان مکن از تبریز شمس دین می رسدم چو ماه نو چشم سوی چراغ کن، سوی چراغدان مکن
#مولانا > #دیوان_شمس > غزل شمارهٔ ۱۸۲۷

از امشب... قرارِ ما ۲۳:۲۳ میخوام هر شب موسیقی داشته باشیم این‌دفعه از #چاوشی با شعر های #مولانا شب‌های بعد... میریم سراغ شاعران دیگه⭐️ اگر هم شما آهنگی داشتید برام بفرستید حتما، کلی ذوق میکنم🌞🍊 لینک نا‌شناس توی بیو هست عشق باد

مَن ، طُ مقصر ویرگول است...