مـاهـزاد؛
前往频道在 Telegram
نـه تمـامـاً نـور، نـه اسـیر تـاریکـی؛ چیـزی مـیان ایـن دو..
显示更多未指定国家未指定类别
382
订阅者
无数据24 小时
-77 天
-5530 天
帖子存档
382
Repost from N/a
سیاه، شبیه چشمهای تو بود؛ عمیق، خاموش و بیانتها. و سفید، شبیه نوری که از پنجرههای بلندِ کلیسای قدیمی روی زمین میافتاد؛سیاهی چشماش :)
اما من به هیچکدام نگاه نمیکردم. تمام حواسم به جای خالی تو بود.
چقدر عجیب است دوست داشتنِ کسی که حتی در نبودنش،
اما من هرجا را که نگاه میکردم، ردی از تو میدیدم.حظورش همه حس میشه حتی وقتی نیست:)
شاید عشق همین باشد؛ اینکه یک نفر آنقدر در وجودت ریشه بدواند که بعد از رفتنش هم نتوانی جهان را بدون او ببینی.
با لباسهایی سیاه و قلبی که هنوز سفیدیِ تو را به خاطر دارد.روح پاک و قلب پاکش به من زندگی بخشیده
گاهی یک نفر میتواند تمامِ سیاهیِ جهان را با حضورش روشن کند، و بعد از رفتنش حتی سفیدترین روزها هم رنگِ دلتنگی بگیرند.تک تک بخش هاش خاص بود خیلی برام ارزشمنده واقعا باعث شد خوشحال بشم زیباییش عکس داخل تلگراف فیو ترینه دیونش شدم حتی نمیدونم چطور تشکر کنم:)
