ch
Feedback
خـاطـراتِ نـعنـاع

خـاطـراتِ نـعنـاع

前往频道在 Telegram

دفترچه‌یِ خاطراتِ نعناعِ او…

显示更多
未指定国家未指定类别
407
订阅者
无数据24 小时
+547 天
+15330 天

数据加载中...

相似频道
无数据
有任何问题?请刷新页面或联系我们的客服
标签云
无数据
有任何问题?请刷新页面或联系我们的客服
进出提及
---
---
---
---
---
---
吸引订阅者
九月 '26
九月 '26
+228
在51个频道中
八月 '26
+287
在11个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
23 九月+2
22 九月+2
21 九月+13
20 九月+24
19 九月+9
18 九月+5
17 九月+14
16 九月+8
15 九月+4
14 九月+10
13 九月+33
12 九月+16
11 九月+8
10 九月+1
09 九月+7
08 九月+12
07 九月+10
06 九月+8
05 九月+11
04 九月+12
03 九月+3
02 九月+10
01 九月+6
频道帖子
پاییز شد

2
واح
11
3
یعنی چی که فوتبال نمیبینید؟
11
4
من الان یچیزی دیدم و از اونجایی که توی تیک تاک بود و نمیتونم بهش باور کنم یه بارسایی دو آتیشه میخوام تا برام توضیح بده وگرنه سکته میکنم
14
5
بارسایی داریم اینجا؟
15
6
دوستان
15
7
@Hera1x
24
8
sticker.webp
32
9
-
32
10
𝖢𝖺𝗇︎ 𝗒𝗈𝗎 𝗌𝖾𝖾 𝗆︎𝖾? 𝖠︎𝗆︎ 𝖨︎ 𝖿︎𝖺𝖽𝗂𝗇︎𝗀︎? 𝖢𝖺𝗎𝗌𝖾 𝖨︎ 𝖿︎𝖾𝖾𝗅︎ 𝗅︎𝗂𝗄︎𝖾 𝖨︎’𝗆︎ 𝗌𝗍𝗂𝗅︎𝗅︎ 𝗌𝖾𝖺𝗋𝖼︎𝗁︎𝗂𝗇︎𝗀︎ 𝖿︎𝗈𝗋 𝗆︎𝗒 𝗌𝗈𝗎𝗅︎ 𝖯︎𝖺𝗂𝗇︎’𝗌 𝗆︎𝗒 𝗈𝗇︎𝗅︎𝗒 𝗁︎𝗈𝗆︎𝖾 𝖨︎’𝗏︎𝖾 𝗅︎𝖾𝖺𝗋𝗇︎𝖾𝖽 𝗍𝗈 𝖻︎𝖾 𝖺𝗅︎𝗈𝗇︎𝖾
19
11
بعضی آدم‌ها از جنگ خسته نمی‌شن؛ از چیزی خسته می‌شن که بعد از جنگ، هنوز درون‌شون ادامه داره. آدم می‌تونه با هزاران دشمن بجنگه، اما هیچ سلاحی برای جنگیدن با جای خالیِ یک‌نفر نداشته باشه. گاهی دلتنگی شبیه زخمه؛ نه اون‌قدر عمیقه که تو رو از پا بندازه، و نه اون‌قدر سطحیه که بتونی فراموشش کنی. فقط هر روز، با هر نفس، بهت یادآوری می‌کنه که هنوز اونجاست. فرمانده بودن یعنی همیشه بلد باشی بایستی؛ حتی وقتی درونت مدت‌هاست فرو ریخته. یعنی سربازها فقط قامتت رو ببینن، نه لرزش دست‌هات رو. یعنی وقتی همه منتظر سقوطت هستن، باز هم صاف بایستی. نه چون نمی‌ترسی؛ چون نمی‌خوای ترست، ترس آدم‌های پشت سرت بشه. اما هیچ‌کس نمی‌پرسه کسی که همیشه پناه دیگرانه، وقتی خودش خسته می‌شه، کجا پناه می‌بره؟ شاید برای همین بود که می‌دویید. می‌دویید تا صدای ذهنش از صدای قلبش بلندتر بشه. می‌دویید تا دلتنگی فرصت حرف زدن پیدا نکنه. می‌دویید تا به خودش ثابت کنه هنوز چیزی تو وجودش باقی مونده که می‌تونه ادامه بده. اما آدم نمی‌تونه برای همیشه از چیزی که درونشه فرار کنه. هرچقدر هم دور بزنی، آخرش دوباره به همون نقطه برمی‌گردی. به همون جای خالی، اسم اون آدم. و شاید غم‌انگیزترین حقیقت این باشه که بعضی آدم‌ها نمی‌خوان برگردن؛ فقط می‌خوان یک‌بار دیگه، همون چیزی رو احساس کنن که با اون آدم از دست دادن. فرمانده هنوز زنده بود. اما بین "زنده بودن" و "زندگی کردن"، گاهی به اندازه‌ی یه دلتنگی فاصله‌ست. و اون مدت‌ها بود که تو همین فاصله ایستاده بود؛ در حدی نبود که شبیه مرده‌ها باشه و بتونه رها کنه. حتی اون‌قدر آروم هم نبود که بتونه ادامه بده. فقط ایستاده بود. درست مثل سربازی که دستور عقب‌نشینی رو هیچ‌وقت نشنیده. می‌دونی؟ بعضی از آدم‌ها شکست نمی‌خورن. اون‌ها به قدری طولانی مقاومت میکنن که یه روز، یه جایی، می فهمن دیگه چیزی از خودشون برای نجات دادن باقی نمونده. و شاید تمام تراژدیِ فرمانده همین بود... اون بلد بود همه رو نجات بده، جز خودش!
19
12
درد بی‌درمون. ‌
درد بی‌درمون. ‌
16
13
sticker.webp
23
14
قلم خوبی داری وانشاته قشنگی بود خسته نباشی
23
15
没有文字...
26
16
بابت استارز ممنونم الان دیدم @nili1s
15
17
-
24
18
-
27
19
@Hera1x خودت میدونی با کی
29
20
سین اینو دو کا میکنید؟
38