float🪼
前往频道在 Telegram
🫧
显示更多未指定国家未指定类别
478
订阅者
-724 小时
+297 天
+8330 天
帖子存档
476
Repost from N/a
در شبی تنها، بر لب پنجره نشستم، نگاهم را به آسمان دوختم بیآنکه بدانم، از ماه میپرسم یا از ستارهها… یا شاید از چیزی فراتر. زمزمه کردم:«پس چه زمانی نوبت من میشود؟ چه وقت کسی میآید، تا صدایم را بشنود ؟» نگاهی به پایین انداختم. تاریکی گسترده بود، مثل پایانی نامعلوم…
بیهیچ نشانهای،
بیهیچ پاسخ.
در آخر من هنوز هم تنها بودم.
