Nobody
前往频道在 Telegram
431
订阅者
-124 小时
-97 天
-6830 天
帖子存档
431
بهترین راه برایِ درکِ زندگی، نه تحلیلِ آن، که تماشایِ آن با چشمانِ یک کودک است.
کودکان، چیزی را که بزرگسالانِ “عاقل” از دست دادهاند، درک میکنند:
اینکه حقیقتِ دنیا، نه در منطق، که در اعجاب و شگفتیِ لحظههایِ گذراست..
-گابریل گارسیا مارکز
431
اگه یه نفرو داری که عادی ترین اتفاقای روزت و و روزمرگیاتو بی حوصلگی هاتو براش تعریف میکنی، سرش غُر میزنی،
آخرین پیام هرشب و اولین پیام هر روزته،
هیچوقت از شنیدن چرت و پرتات خسته نشده و اسمشو تو گوشیت یه چیز متفاوت سیو کردی همیشه صداش کن:
نورِ زندگیم
431
دانشمندان میگن سوسکها هر روزِ خود رو بدون هیچ گونه خاطرهای از دیروز شروع میکنن.
هیچوقت فکر نمیکردم یه روز به سوسک حسودیم بشه.
431
جالبه! توی روانشناسی "هوش"، ربطی به زرنگیهای ظاهری، گوشه و کنایه زدن یا زیرآبزنی نداره!
« تعریف اصلی هوش، توانمندیِ فرد در انطباق و سازگاری با محیطه.»
یعنی اینکه چقدر میتوانید در موقعیتهای مختلف، بهترینِ خودتون باشید.
431
آدمه دیگه،
تا یه جایی چوب احساساتشو میخوره،
از یه جایی به بعد ترجیح میده چوب بی احساس بودنشو بخوره.
لااقل کمتر درد داره.
431
با شناختی که تو این مدت از ترامپ پیدا کردم، اصلاً بعید نیست الان که آمریکا حذف شده بیاد توپ رو برداره بگه بسه دیگه، بقیهشو هر کی بره دم خونه خودشون بازی کنه.
431
رونالدو گریه کنه یا نکنه چه فرقی داره برای تو؟
ایرانی بدبخت تو به حال خودت گریه کن
اون سوار بوگاتی موگاتی میشه یادش میره
431
سال اول دبیرستان یه کوله پشتی میگیری
خیلی مهمه که چی میگیری
چون تا اخرین سال دانشگاه باهاته
431
این کانسپت دالیبازی با نینیها زیادی بامزه نیست؟ یعنی چی که فقط کافیه یهو بیای جلوی چشمش و بگی «دالی!» تا از ته دل بخنده ذوق کنه و از خنده ضعف بره
431
لباس ترند میشه میرید مثل همونو میگیرید، یه گل ترند میشه میشه میگرید، لوازم ارایش ترند میشه میگیرید و حتی یه تفریح هم ترند میشه میرید سمتش
جدا از این که مارو جاری فرضی خودتون در نظر گرفتید یه سوال دارم
اذیت نمیشید از این که هیچ سلیقه و علاقهی شخصی ای ندارید؟
431
Repost from randomshit.
پیادهروها رو میبینی یادت میاد. آهنگ گوش میدی یادت میاد. میری تو اکسپلور یادت میاد. دوتا خبر میخونی یادت میاد. سوار مترو میشی و اسم هر محل رو میشنوی یادت میاد. میخوای آماده شی بری بیرون یادت میاد.
نکنه همزمان با گریههای یک مادر، من دارم به خودم میرسم؟ نکنه دارم خیانت میکنم؟ نکنه دارم فراموششون میکنم؟ نکنه دارم طوری زندگی میکنم که انگار همهچیز عادیه؟
مشکل همینجاست؛ زندگی ادامه داره. هزاران زندگی اون شب متوقف شد، اما این surviving نکبتِ بیمحتوای ما هنوز داره جلو میره.
نمیدونم. وقتی به بقیه نگاه میکنم، انگار فقط منم که هنوز یادمه. فقط منم که هنوز هر روز اشک میریزم؟ چطور بعضیها طوری رفتار میکنن که انگار هیچکس از ما کم نشده؟ انگار هیچ رد خونی روی این شهر باقی نمونده؟
اما اسمها پاک نمیشن. عکسهاشون از تاریخ پاک نمیشه. هرچقدر هم ازشون فرار کنی، باز وسط شلوغترین روز زندگی جلوت سبز میشن و یادت میارن که اونا رفتن تا تو بتونی یه روز تو نقطهی بهتری از زندگی وایسی.
و شاید بزرگترین مسئولیت ما همین باشه که نذاریم فقط چندتا عکس و هشتگ باقی بمونن.
