نیلوفرانه | زهرا حاجی پور
前往频道在 Telegram
یال اسبم زمان رم کردن خنده ی ماهی ام سر قلاب دار فرشی که چله اش پاره است گل نیلوفرم در این مرداب... #زهرا_حاجی_پور تراوشاتِ شاعرانه یِ ذهنِ یک کلافِ کلافه ..... شناس ⬅️ @hajipour_teacher ناشناس: https://t.me/HarfChatBot?start=bb28672a52bc
显示更多未指定国家未指定类别
283
订阅者
-224 小时
无数据7 天
+5230 天
帖子存档
لم يهزمنا أحد مثل أولئك الذين أحببناهم بعنايةٍ وأحبونا على عجل..!
هیچ چیز مثلِ کسانی
که با دقت دوستشان داشتیم ؛
و با عجله دوستمان داشتند
ما را شکست نداده است..!
Repost from مهدیه آزاد (آزاده)
و روزی فرا میرسد
که انسان میپذیرد
که بعضی آرزوها قرار است
در شکوه یک رویا باقی بمانند...
#آلبر_کامو
در عشق تو کس پای ندارد جز من
در شوره کسی تخم نکارد جز من
با دشمن و با دوست بدت می گویم
تا هیچ کست دوست ندارد جز من
#عنصری
به فکر فتح، به میدان عشق رو کردیم
تو آمدی، سپر انداختیم، چاره چه بود؟!
سجاد رشیدی پورما چاره ی عالمیم و بیچاره ی تو....
Repost from N/a
گفتمش من آن سمند سرکشم !
خنده زد که تازیانه با من است ...
👤 هوشنگ ابتهاج
دانا نبود از هنر خویش برومند
از میوة خود بهره محال است شجر را
«بیدل دهلوی»😏
شَعُركِ ممرُ فرحٍ لأصابعي الحزينة..
موهای تو گذرگاه شادی است
برای انگشتان غمگینم..
"سلاماً علی من مرَّ بِمُرِنا، فَحَلاه..."
سلام بر آنکه گذرش به تلخکامی ما افتاد
پس شیرین کرد تلخی را...
چون تویی را چو منی در نظر آید هیهات
که قیامت رسد این رشته به هم یا نرسد
«سعدی»
تو نه مرد عشق بودی خود از این حساب سعدی
که نه قوت گریزست و نه طاقت گزندت
«سعدی»
سخن خویش به بیگانه نمییارم گفت
گله از دوست به دشمن نه طریق ادب است
«سعدی»
همیشه غربت امیرالمومنین علیه السلام تو روضه های فاطمیه دل من رو دوچندان سوزونده
نه تو حرف میزنی
نه حسین نه حسن
چی شد اون خنده هات
پاشو یه حرفی بزن😭
اگر میتوانی بمانی بمان😭🥹😭
Repost from N/a
گاهی بیآنکه بفهمی آدمِ دیگری میشوی.
بیشتر سکوت میکنی، دیرتر باور میکنی، و کمتر میرنجی.
@najva_zr
اقرّ بان الصبر الزمُ مونسٍ
بلي في مضيق الحب اغدر صاحب
اقرار میکنم که صبر پایاترین همدم است، امّا در تنگنای عشق بیوفاترین همراه است.
#سعدی
مادر💔
(زبان خامه ندارد سر بیان فراق)*
بگوکه طاقت در شد از این حکایت طاق
به پیرهن شده وصل اسم اعظم خورشید
نشسته گونه ی حورا به ضربه های محاق
فقط به معجزه می شد شکافت دریا را
نداشت میخ دری این شکاف استحقاق
صدای چرخش دستاس امید می آورد
چقدر گرم دل کودکان شده به اجاق
غبار غصه نشسته به صورت زینب
چرا که میدهد این رفت و روب بوی فراق
چقدر سقف سقیفه بلند شد در شهر
که گریه های علی را نمی شنید اتاق
سپید بود ولی لاله می شکفت از آن
لباس فاطمه میکرد خون دل انفاق
میان شب چقَدَر خطبه خواند و کس نشنید
چنانکه ماه شده بر خسوف خود مشتاق
به دست هاش گرفته دو پایه را از عرش
پیاده رفت کند حق شیعه را احقاق
_
قصیده بودم و مصرع به مصرعم کردند
نمانده است ز قرآن زنده جز اوراق
(زبان خامه ندارد سر بیان فراق....)*
که شعله های در خانه می رسد به عراق
#زهرا_حاجی_پور
#فاطمیه
*:حافظ
