ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

دمی با ادبیات

دمی با ادبیات

前往频道在 Telegram

显示更多
未指定国家未指定类别
556
订阅者
+324 小时
+247 天
+10230 天
帖子存档
مردی که اول کور شده بود گفت: دکتر توی چه دردسری افتادیم؛ کوری کافی نبود، حالا گرفتار این دزدهای کور شده‌ایم؛ انگار سرنوشت ما را با دزدها گره ‌زده‌اند.
کوری، ‌ژوزه ساراماگو

هیچ خوبی یا شرارتی تا ابد پایدار نمی‌ماند و به‌هرحال می‌گذرد.
کوری، ژوزه ساراماگو

اشعار من از یاد تو سرشار‌‌ترین است احوال من از هِجرِ رُخَت زار‌ترین است یک وقت گمانت نَبَرَد رفته‌ای از یاد امسالِ من از بوی تنت پار‌ترین است هرچند که در خاطر من ماه ترینی در خاطر تو خاطر من خوار‌‌ترین است بر من که نگفتم غزل این ماه ببخشای شب‌های وطن، آهْ وطن، تار‌‌ترین است دیدی که چه کردند به همدستی خائن بر گردن خائن، غزلم دار‌‌ترین است انسانیت مردم‌مان را به چه سنجیم؟ امروزه وطن‌دوستی عیار‌‌ترین است از جنگ نترسی که همین شاعر عاشق در راه وطن، جنگی و سردار‌ترین است این وعده‌ی حق است که پیروز نبرد است خلقی که به پای وطنش یار‌‌ترین است ای کعبه‌ی من، در پی زائر ز چه کوشی؟ بر گِرد تو این غم‍زده، پرگار‌‌ترین است با اینکه مرا برده‌ای از یاد چو میهن اشعار من از یاد تو سرشار‌‌ترین است
ابوذر نظری

خوشا باد نوشین ایران‌زمین . . . 🍃🕊
خوشا باد نوشین ایران‌زمین . . . 🍃🕊

آگاه نیست آدمی از گشت روزگار شادان همی نشنید و غافل همی رود ماند آن‌که باشد بر کشتی‌یی روان پندارد اوست ساکن و ساحل همی رود
مسعود سعد سلمان

چنان است در مهتری شرط زیست که هر کهتری را بدانی که کیست مرا بارها در حضر دیده‌ای ز خیل و چراگاه پرسیده‌ای کنونت به مهر آمدم پیشباز نمی‌دانیم از بداندیش باز توانمندی من، ای نامور شهریار که اسبی برون آرم از صد هزار مرا گله‌بانی به عقل است و رای تو هم گلهٔ خویش باری، بپای در آن تخت و ملک از خلل غم بود که تدبیر شاه از شبان کم بود
بوستان، سعدی

عیب‌نویسی مکن آیینه‌وار تا نشوی از نفسی عیب‌دار
نظامی

آقای پدر؛ من قلب کسی را نشکستم که تو گفتی: هیهات از آن قلب که گوید به خدا راز روز پدر مبارک باشه.
ابوذر نظری

با خلق مگو غافل از احوال من است او از گوشه‌ی چشم دل من، دوش چکیدی‌ ابوذر نظری
با خلق مگو غافل از احوال من است او از گوشه‌ی چشم دل من، دوش چکیدی‌
ابوذر نظری

چون‌ مرا دشمن از خانه خیزد، با بیگانه جنگ چرا باید کرد؟
تاریخ بیهقی، ابوالفضل بیهقی

بر درگه خلق، بندگی ما را کشت هر سو پی نان دوندگی ما را کشت فارغ نشویم یکدم از فکر معاش ای مرگ بیا که زندگی ما را کشت
واعظ قزوینی

این روزها به هرچه گذشتم کبود بود هر سایه‌ای که دست تکان داد، دود بود
عبدالجبار کاکایی

غافل کند از کوتهی عمر شکایت شب در نظر مردم بیدار بلندست
صائب تبریزی

هر کجا عشق من و حسن تو را وصف کنند هیچ عاقل صفت لیلی و مجنون نکند
فلکی شروانی

ژنرال، این منطقی‌ترین بیماری دنیاست، چشم کور، نابینایی خود را به چشم بینا منتقل می‌کند.
کوری، ژوزه ساراماگو

به‌هرحال، در هنگام بروز مشکلات است که می‌شود دوستان واقعی را شناخت.
کوری، ژوزه ساراماگو

به‌هر حال یک‌جایی باید به یک‌نفر اعتماد کنیم؛ وگرنه هرگز به نتیجه نمی‌رسیم.
کوری، ژوزه ساراماگو

اندیشید انسان از راه‌های مختلف می‌تواند تبدیل به حیوان شود.
کوری، ژوزه ساراماگو

هر زمانی زخم کردی یک دلی را با زبانت صبر کن تا با زبانی زخم بردارد زبانت گر به غم روزی کشاندی روزگار دیگری را صبر کن تا روزگاری بوی غم گیرد جهانت

تا تو بودی در شبم من ماه تابان داشتم رو به روی چشم خود چشمی غزلخوان داشتم حال اگرچه هیچ نذری عهده دار وصل نیست یک زمان پیشامدی بودم که امکان داشتم ماجراهایی که با من زیر باران داشتی شعر اگر می‌شد قریب پنج دیوان داشتم بعد تو بیش از همه فکرم به این مشغول بود: من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتم؟ ساده از (من بی تو می میرم) گذشتی خوب من من به این یک جمله‌ی خود سخت ایمان داشتم لحظه‌ی تشییع من از دور بویت می‌رسید تا دو ساعت بعد مرگم همچنان جان داشتم...
کاظم بهمنی