slice of life🍓
前往频道在 Telegram
389
订阅者
-424 小时
+87 天
-930 天
帖子存档
و بیشتر از این میسوزم اشتباهاتشو قبول نمیکنه و میگه با این حرفا میخوای وجدان خودتو راحت کنی آره؟
نه ولی تو چجوری میخوای وجدانتو راحت کنی؟؟
بدترین تجربه بود !
یه دختر بو عرق سگ میداد مثلا دختری یه حموم برو فکر کنم یک ماه حموم نرفته بود و دقیقا من پشتش نشسته بودم نمیدونم مراقب چجوری بهش برگه و اینا میداد
بعد این هیچی
من برمیگردم خانوادم امسال هیچ کاری واسم نکردن انتظاریام نباید داشته باشن بعد میپرسن چطور بود سخت بود یا آسون؟
عااا اینقدر آسون بود همشو اصلا ۱۰۰ زدم ://////
الان فهمیدم چرا میگن غذای سنگیننخورید دیشب ساعت ۱۲ و خورده شام خوردم الان حالت تهوع اونو دارم😑😑
اینقدر سطح استرسم بالاست دو و خورده خوابیدم سه چهار بار از کابوس پریدم الانم پریدم دیدم هوا روشن شده سریع دنبال گوشیم گشتم گفتم جا موندم :/
من چرا استرس دارم😐
صرفا میخوام برم با محیط کنکور آشنا بشم
ولی زیاد استرس دارم و تپش قلب 😐
نمیدونم با چه منطقی رفتم تست IQ بدم ببینم سطح آیکیوم چطوره 36 تا سوال گذاشت جلوم و یه سری شکل مزخرف عجیب غریب بود که اصلا نفهمیدم چی به چیه گفتم ولش کن بیخیال رفتم به gpt گفتم اونم باز یه سری سوال چرت ازم پرسید 😐😐😐 چرا درک نمیکنم واقعا😂💔💔💔
امیدوارم فردا و پسفردا هرکس نتیجه تلاشهایی که کرده رو ببینه.🥲
و دم بچههایی که از دل و جون تلاش کردن و تا آخرین لحظه کم نیاووردن گرم.
نسترن
ای عشق من
حرفی بزن
بگو تورو بهخدا این اداها چی چیه:))
تولدت مبارک تو آسمونا.
هنوز نتونستم بخوابم یه سر رفتم یوتیوب چند تا استریم خواب و صدای بارون و اینا گوش کردم و کامنتای یه پست رو رندوم ترجمه کردم و نظرمو جلب کرد .
یه نفر نوشته بود چند هفته پیش پدرم از دنیا رفت فقط ۵۴ سالش بود سرطان داشت و یادمه تو بیمارستان کنارش بودم این اهنگارو بهم نشون دادو کمکش میکردن بخوابه
یه نفر دیگه نوشته بود اینجا دراز کشیدم در حالی که به این آهنگ گوش میدم نوزاد معجزه آسای تازه متولد شدم کنارمه بعد از دو بار از دست دادن بارداری و اینکه بهم گفته بودن دیگه هیچوقت بچه دیگه ای نخواهم داشت اینجاست
یه نفر دیگه : دو ساله که بیکارم و یکشنبه مصاحبه ی کاری دارم برام آرزوی موفقیت کنید واقعا این شغل رو میخوام تا بتونم کنار دخترم باشم
یه نفر دیگه : همهی ما به زبانهای مختلف صحبت میکنیم، اما موسیقی زبانیه که همهمون اون رو میفهمیم
و هزاران کامنت اینطوری از پست 6 , 7 سال پیش و واقعا حس عجیبی بود .
من فقط احتیاج به یه همدلی ساده و یه گوششنوا و یه آغوش داشتم تا بتونم خودمو خالی کنم.
