220
订阅者
-124 小时
+97 天
-230 天
帖子存档
220
Repost from ما هیچ، ما نگاه :]
انسانی که نسبت به اوضاع اطراف خود بیخیال است، چطور میتواند ادعا کند که واقعن بهعنوان یک انسان زیسته است؟ بیعاطفگی چیزی نیست که بتوانیم با جملاتِ گویا مثبت و بزک شدهی خود آن را توجیه کنیم و یا چهرهای زیبا برایش بدهیم. زیستنِ واقعی و انسانی یعنی احساس داشتن، همدلی کردن با آدمها، در کنار مظلوم ایستادن و در برابر ظالم قرار گرفتن؛ آن هم بدون فکر کردن بهزبان، رنگِ پوست و نژاد. انسانی زیستن یعنی واکنش نشان دادن به بیعدالتی، به ظلم، به جنگ و به تبعیضهای نژادی و جنسیتیای که در اطراف ما در حال رخ دادن هستند. تمرکز کردن فقط و فقط به روی آرامش ذهنی و بیتفاوتی نسبت به درد و رنج دیگران، ما را از انسانیت و مسئولیت انسانیمان دور میکند. اما در صورتی که ادعا دارید این بیتفاوتیها واقعن سبک زندگی سالم و مفیدی است، پس جهان هم لابد کار درستی میکند که نسبت به ما و شرایطمان بیتفاوت است؛ مگر نه؟ :)
#ما_سنگ_نیستیم
220
Repost from تردید|مصور رحیمی
بحران سلیقههای ضعیف/ سخیف
——————————————————
همهمان با این حرف آشناییم: «خب، هرکس سلیقهی شخصی خودش را دارد باید احترام گذاشت.»
اما آیا لزومن باید به سلیقهی همه احترام بگذاریم؟ در این صورت پرسشگری بیمصرفترین کار دنیا است زیرا همهچیز درست است و استدلال اشغالترین.
به سلیقهی هم احترام بگذاریم یعنی بگذاریم آنهایی که خوب میخورند چاقتر شوند و آنهایی که کم میخورند لاغر بمانند. زیرا ثروتمند سلیقهاش این است که ساعت خوب بپوشد و فقیر سلیقهاش این است که گدا شود. سلیقهی هیتلر هم این است که یهودکشی کند.
شاید حرف خود را تغییر دهند و بگویند: «به سلیقهی صلحآمیز هر انسان باید احترام گذاشت، نه سلیقهای که به دیگران آسیب میزند.»
حرف ظاهرن زیباتر شده است. اما هنوز کلی است. در چه حوزهای؟ در چه موردی؟ آیا کسی که رمان ضعیف میخواند، بهتر نیست سلیقهاش تغییر کند؟ یا آن فردی که درگیر فلسفهی ژیژک است، نباید آگاه شود که ژیژک دوست دارد توالت و ساعت شماطهی و تخممرغ چیزهای بیربط را قاطی هم کند و در نهایت به فلسفهی مارکس و ایدئولوژی برسد؟
سلیقهها میتوانند تغییر کنند. گاهی باید با کفش از روی سلیقههای ضعیف یکدیگر بگذریم. چهبسا که بعدن مدیون هم باشیم.
#یادداشت_روزانه
220
Every time that I look in the mirror
All these lines on my face getting clearer
The past is gone
It went by like dusk to dawn
Isn't that the way
Everybody's got their dues in life to pay?
220
موقع کتاب خواندن، تا حالا برایتان پیش آمده که چندین صفحه خوانده باشید و متوجه شوید که هیچی نفهمیدهاید؟ این چند ماه اخیر، زندگی من همینطوری بوده است؛ روزها و ماهها میگذرد و من اصلا نمیفهمم چی، چطور و چه زمانی؟
220
Repost from بومی کهکشان راهشیری.
آدم میرود
اما بخشی از او جایی جا میماند
در اتاق کودکی
زیر درختانی
یا در چشمهای عابری
آدم نمیداند چه گم کرده است!
همیشه بخشی از او نیست.
چیستا یثربی
220
“و برای من
که در خانهام
در شهرم
یا در وطنم زندگی نکردهام
برای من که در خودم زندگی میکنم!”
220
Repost from N/a
«پرسونای شیشهای»
ما در عصر «شفافیت زورکی» زندگی میکنیم،جایی که حریم خصوصی به مثابهی یک جرم اجتماعی تلقی میشود. اما پارادوکس بزرگ اینجاس؛ هر چه بیشتر خود را به نمایش بگذاریم نقاب یا همان پرسونا هم ضخیم تر میشود. ما تصویر ایدهآل و فیلترشدهی خود را در ویترین های مجازی میچینیم و پشت آن خود واقعی مان در تنهایی میپوسد. این نمایش بی پایان، اصالت را به یک کالای تزیینی تبدیل کرده است. ما الان هنر پیشهگانی هستیم که دیالوگهای مان را لایک می نویسد و صحنهی تیاتر تمام پهنای زندگی مان را بلعیده است.
#یادداشتهایخاکستری
220
وَ درد
به استخوانمان رسیده
اما هنوز
خودمان را نباختهایم
و روزگار را زندگی میکنیم
و هنوز
آنقدر میخندیم که سرمان
از این همه ناخوشیهایی که
مجبور به پذیرفتنش کردیم
درد میگیرد.
-فرگل مشتاقی
220
"Damn, they won’t let a man live at all, will they? They always want him at the wheel."
-Charles Bukowski
