motif
前往频道在 Telegram
جایی میان دو پهلوی زندگی؛ در حوالی استخوانهای دنده و کمی نزدیک به مغز صحبت؟🌚🤍 t.me/HidenChat_Bot?start=7097034315
显示更多未指定国家未指定类别
274
订阅者
-324 小时
+167 天
+3930 天
帖子存档
277
و من دریافتهام،
وقتی کسی
تو را دوست دارد،
نمیگذارد در تاریکی و رنج باقی بمانی.
ـ سبز خواهم شد
277
سعی کنید تو زندگیتون پُر باشید
پُر از شعور، شخصیت، اصالت، امنیت، مهربانی
پُر از امید به زندگی...
277
پیشاپیش
و
پسابعد
در همیشهی ما
احتکار آفتاب است
برای روز مبادائی
که هرگز نمیآید
اهمیتی در همت امروزمان
نیست
ما همیشه
در ماهیت چیزها
دست میبریم
ـ اتوبوسی آخرخط از جواد شجاعیفرد
277
محمود دولتآبادی میگه:
«کدام گوری میخواستم بروم؟
من به بهانهی رسیدن به زندگی،
همیشه زندگی را کشتهام.»
277
تو نمیتونی پدر و مادرت رو تغییر بدی.
تنها چیزی که میتونی عوض کنی اینه که چطوری باهاشون کنار بیای.
277
تنهایی همیشه به این معنا نیست
که کسی در کنار ما نیست.
گاهی به این معناست
که هیچکس واقعاً ما را نمیفهمد…
277
نمیدانم چرا تحمل جمعیت را ندارم.
چرا تحمل زندگی فامیلی را ندارم.
تا دور هستم دلم میخواهد نزدیک بشوم و نزدیک که میشوم میبینم اصلا استعدادش را ندارم...
ـ فروغ فرخزاد
277
من و تو، نان و ریحان و پنیر، چای و غزل
این همان صبح دلانگیزِ پر از خیر من است...
ـ یوسف دفتری
277
me core:
خونه جدید خالم اینا رفته بودم بعد فرض کنید هرروز روزی چند مرتبه با دختر خالم میرفتم بیرون و هربار برگشتنی خداروشکر راه رو گم میکردم
277
تو را به قهوه چه حاجت؟ که چشمهای خوشَت
دو قهوهخانهی دنجاند اگر که باز کنی!
ـ مرتضی لطفی
