ᴹᵉᵗᵃˡ ¹²⁰ ᴰᵃʸˢ ⁱⁿ ᵀᵃᵇʳⁱᶻ
前往频道在 Telegram
293
订阅者
+124 小时
+107 天
+3630 天
帖子存档
دَردِ دِل با کَس نگفتم ، دَردِ من گفتن نداشت
خَنده برلَب میزدم ، هَر چَند ک خندیدن نداشت
تو اما فراموش نکن
روزی ک افتاده باشی
بلندت میکنم
اگر هم نتوانم
کنارت دراز میکشم.
او تو را کُشته بود
ولی تو انگار طوری هستی
که اگر بر مزارت دسته گلی میگذاشت
او را میبخشیدی.
اصلا برام مهم نیست این موضوع متقابل هست یا نه اما من دلم برای آدما تنگ میشه، برای جاها ، حسهایی ک داشتم ، روزایی ک گذروندم ، چیزایی ک تجربه کردم ، و این همیشه برای من غم میاورده.
