ᴹᵉᵗᵃˡ ¹²⁰ ᴰᵃʸˢ ⁱⁿ ᵀᵃᵇʳⁱᶻ
前往频道在 Telegram
293
订阅者
无数据24 小时
+117 天
+3630 天
帖子存档
-اگر او توانسته مرا فراموش کند ، من هم میتوانم.
+میبینی ، هنوز دوستش داری.
-از کجا معلوم؟
+هنوز میخواهی کارهایی را بکنی ک او کرده.
داستایوفسکی
Repost from N/a
تو درون اتاقم؛
روی تختم؛
در فکرم؛
و داخل نوشتههایم پخش و پلا هستی..
تو قاتلی هستی که با اختیار خودم به من شلیک میکنی!
مَــن به مَرگَــم راضیام اما نمــیآید اَجـل
بَخت بَدبین زین اَجل هَم ناز میباید کشید.
شاخههایم را که دیشب میبردیم یک ب یک
در کنارم تا سهرگاهی تبــر هم گریـــه میکرد.
یه وقتهایی دلم میخواد ناپدید شم، نه قهر کنم، نه خداحافظی، نه حتی یه یادداشت کوتاه، فقط برم، بیصدا، بی رد، طوری که هیچکس نفهمه کی رفتم، کجا رفتم، چرا رفتم، انگار هیچوقت نبودم، چقدر نیاز دارم یجایی هیچکسی نشناسه من رو، چقدر نیاز دارم هیچکسی حتی یادش نیاد که بودم، گاهی بودن سنگینه، و من فقط میخوام یبار، واقعا نباشم.
