ᴹᵉᵗᵃˡ ¹²⁰ ᴰᵃʸˢ ⁱⁿ ᵀᵃᵇʳⁱᶻ
前往频道在 Telegram
293
订阅者
+1124 小时
+107 天
+3630 天
帖子存档
دوییدم تپههارو رفتم بالا تا فهمیدم دره جا قشنگ تریه
میپریم پایین فرمولش سادس ، اون پایین اندازه دوتامون جا هست.
"نگاهش همراهم شده و خیالش همدمم!
همه وقت هست و هیچوقت نیست،
همه جا هست و هیچ جا نیست،
آخ از این قرارِ بعد از بیقراری؛ اما این احوالات به جنون بیشتر شبیه تا عشق...
Repost from N/a
پرتگاهی بود، درحال انس گرفتن با طبیعت بودم و فکرهای بسیاری به تو میکردم، تا حدی در افکار تو غرق شده بودم که پاهایم ول رفت و تا تهه دره چپ و راست میشدم، سنگهای گوناگونی به گیجگاهم ضربه میخورد و ناقص شدم، اما هنوز درحال قدم زدن در رویای تو بودم. من چنین بودم، تو چه بودی؟ یک رهگذر؟.
Repost from N/a
پله را بالا میروم، تا او را دید بزنم. در آغوش دیگری عشقبازی میکرد؛ خودم را از بام پرت کردم.
Repost from N/a
هر شب تیر خلاصی روی گیجگاهم رها میکنم و اصابت نمیکند. چرا نمیگذارند راحت باشم و جسم مرده ی خود را اسیر دیگران کنم
تو هیچوقت نفهمیدی من چقدر شبها بیدار موندم
و به این فکر کردم که چرا برات کافی نبودم.
