204
订阅者
-324 小时
-57 天
-230 天
帖子存档
پرایوت شیر ها عاقبتم کردید.
پرایوت شیر ها کجا شیر کردید دارید میخندید بهم؟
این کارا عاقبت نداره پرایوت شیر هااا
اینو تینا وقتی داشتیم تو مدرسه تمرین میکردیم زد و من از همون موقع خواستم یاد بگیرم---
Repost from N/a
سی سال گذشت از روزی که پر کشیدی،
و هنوز نامت، مثل دعایی کهنه، با لرز و اشک بر لب مادرم مینشیند.
من، نوهای که هیچوقت در آغوشت آرام نگرفت،
با قصهی مهربانیات،
با چهرهای که از میان خاطرات دیگران ساختهام
و تنها با یاد تو آرام میگیرم
میگویند آن روز، آسمان هم گریست،
که حتی باد از میان کوچههای شهر صدای شیون میآورد.
میگویند پیر و جوان، کوچک و بزرگ،
همه آمدند بدرقهات
نه از روی رسم،
بلکه چون نبودنت، به وسعت تمام دلهایشان زخم زد.
پریدختِ نادیدهام،
من هیچوقت دستت را نگرفتم،
اما هر بار که بوی حلوا پیچید در خانه،
احساس کردم نگاهم میکنی،
با همان مهربانی جاودانهات.
میگویند بعد از سی سال، قبرها را از صاحبانشان میگیرند،
و من از تصورش لرزیدم
که شاید دیگر سنگی نباشد که نامت را رویش بنویسند.
اما مگر روحها در خاک میمانند؟
نه، تو در باد ماندی، در صداها، در لبخند مادرم،
در گوشهی دل من که هنوز نمیداند چرا برای کسی که هرگز ندیده،
اینهمه دلتنگ است.
پریدخت،
اگر آنسوی آسمان هنوز شبی هست،
اگر هنوز نسیمی میان ستارهها میپیچد،
بدان که من از همین زمین، از میان دود و حلوا و دعا،
برای آرامشت نفس میکشم.
سی سال گذشته…
اما هنوز خانه وقتی ساکت میشود،
یک گوشهاش صدای توست که با آرامی میگویی:
«من همیشه باهاتم.»
روانت آرام و مهرت بر دلها جاودان❤️🩹!
1404.8.14🪽
