a piece of your cake.
前往频道在 Telegram
🫖@herladyofcameliasBot /t.me/HidenChat_Bot?start=6375112375 'nothing just tea addiction [مرا به خانهام ببر اگرچه خانه، خانه نیست]
显示更多未指定国家未指定类别
228
订阅者
无数据24 小时
-27 天
-230 天
帖子存档
تو بیو تی ما بنشین ،
آی بلال طبیب دردُم
تو بیو تی ما بنشین ،
آی بلال طبیب دردُم
های هایی گل نای نایی گل ،
وای دودر نومدی مو مردم
های هایی گل نای نایی گل ،
وای دودر نومدی مو مردم
در غم ندیدنت آی بلال
علیل و زردُم
های هایی گل نای نایی گل ،
وای دودر نومدی مو مردم
های هایی گل نای نایی گل ،
وای دودر نومدی مو مردم
پارودی | Parody : تقلید یا بازآفرینی طنزآمیزِ یک اثر، شخصیت، عقیده یا امر مورد احترام که از طریق برجستهسازی تناقضات، جنبههای روزمره و واقعیتهای پنهانمانده در پسِ هالهای از تقدس یا اهمیت، به بازنگری انتقادی یا تمسخر آن میپردازد. پارودی معمولاً با اغراق، وارونهسازی یا تغییر بافتِ عناصر آشنا، از موضوع مورد نظر سلبِ شکوه و جدیت کرده و آن را در معرض خنده یا استهزا قرار میدهد.
آواز از مِه گفتار از مِه
گیتار از مِه دیدار از توِ
اندوه از مِه سیگار از مِه
آغاز از مِه تکرار از تو
لبخند اِتزَه زیبام اِتکِه
گازیم اِتدا رُسوام اِتکِه
ساکت بودُم صدام اِتزَه
پنهُن بودُم پیدام اِتکِه
آواز اُمدا بُمُن بُمُن
فریاد اُمکِه مَرَه مَرَه
جواب اِتدا نِتام نِتام
شَروِند بزن آواز بُخُن
احساس از مِه ابراز از تو
تکرار از مِه آغاز از تو
شیرین از تو فرهاد از مِه
از مِه خواهش صد ناز از تو
— ابراهیم منصفی
یهروز یه کرگدن داشته توی یه برکهی گلآلود گل بازی میکرده.. یه بچه کرگدن.
بعد یه پرنده میاد بالا سرش رو درخت میشینه و یه نگاهی به بچه کرگدن میکنه و میگه که «غصه نخور کرگدن، تو هم یهروز میپری» و پرواز میکنه میره.
فکر میکنید اون لحظه چه اتفاقی میافته؟ اتفاقی که میفته اینه که دنیا جلوی چشم بچه کرگدن تیره و تار میشه و کرگدن به این فکر میکنه که «راست میگه، اون چرا پرواز میکنه؟ من چرا پرواز نمیکنم؟»
تمام تلاششو میکنه که بتونه پرواز کنه. هرکاری میکنه شکست میخوره
"هرکاری که میکنه شکست میخوره" و بعد میبینه که نمیشه و بیخیالش میشه.
حالا مسئلهی اصلی این داستان کجاست؟ مسئلهی اصلی اینجاست که زندگی اون کرگدن با قبل اون جملههه هیچ تغییری نمیکنه، تنها چیزی که کرگدنه یاد میگیره دانشِ شکست خوردنه، یاد میگیره یهکاری هست که من هیچوقت نمیتونم انجام بدم و وقتی که با اون شکسته یا با اون نتونستنه یا با اون حقیقته دوست میشه، فقط زندگیش بهنظر من خیلی بهتر میشه
من بنظرم همهی ما یه پرندهی عوضیِ *** نیاز داریم که بیاد بالا سرمون روی درخت بشینه و بگه «غصه نخور کرگدن، تو هم یهروز میپری»
و منم مثل همیشه اینطوریام که
"خانومها آقایون! غصه نخورید، ماهم یهروز میبریم"
بهزاد عمرانی - رختکنِ بازندهها.
( اپیزود بیستویک، با حضورِ امیر بزرگی )
Repost from le vent nous portera
حالا که هنوز زندهام و دارم یکِ تیر رو میبینم. پس تکدرخت، به یاد تکدرخت محبوبم در زادروزش.🌳
— پنجشنبه، ۲۰ دی ۱۴۰۳
تهران، میدان آزادی
