ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

وادی عدم

وادی عدم

前往频道在 Telegram

پای در وادی عدم نهادیم و زندگی آغاز شد… ۱۴۰۳/۶/۲۷ https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-Wz4pq6LsrZ

显示更多
未指定国家未指定类别
210
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天
帖子存档
فیض از بیگانه می‌خواهیم نی از آشنا چون صدف در بحر، آب از جای دیگر می‌خوریم چاره‌سازان هم غنی در کار خود بیچاره‌اند کی تواند بخیه زد سوزن به زخم خویشتن غنی کشمیری وادی عدم

گیرم گلابِ نابِ شما اصل قمصر است امّا چه سود، حاصل گل‌های پرپر است! شرم از نگاه بلبل بی‌دل نمی‌کنید کز هجرِ گل نوای فغانش به حنجر است؟! از آن زمان که آیینه‌گردانِ شب شُدید آئینه دل از دَم دوران مکدّر است فردای‌تان چکیدۀ امروزِ زندگی است امروزتان طلیعۀ فردای محشر است وقتی که تیغ کینه سرِ عشق را برید وقتی حدیث درد برایم مکرّر است وقتی ز چنگ شوم زمان، مرگ می‌چکد وقتی دل سیاه زمین جای گوهر است وقتی بهار، وصله ناجور فصل‌هاست وقتی تبر، مدافع حقِ صنوبر است وقتی به دادگاه عدالت، طناب دار بر صدر می‌نشیند و قاضی و داور است وقتی طراوت چمن از اشک ابرهاست وقتی که نقش خون به دل ما مُصوّر است وقتی که نوح، کشتی خود را به خون نشاند وقتی که مار، معجزۀ یک پیامبر است وقتی که برخلاف تمام فسانه‌ها امروز، شعله، مسلخِ سرخِ سمندر است از من مخواه شعرِ تر، ای بی‌خبر ز درد! شعری که خون از آن نچکد ننگِ دفتر است! ما با زبان سرخ و سر سبز آمدیم تیغ زبان، بُرنده‌تر از تیغ خنجر است این تخته‌پاره‌ها که با آن چنگ می‌زنید ته‌مانده‌های زورقِ بر خون شناور است حرص جهان مزن که در این عهد بی‌ثبات روز نخست، موعد مرگت مقرّر است هرگز حدیث درد به پایان نمی‌رسد گرچه خطابۀ غزلم رو به آخر است بیداد خراسانی وادی عدم

دلی دارم که از تنگی درو جز غم نمی‌گنجد غمی دارم ز دلتنگی که در عالم نمی‌گنجد محتشم کاشانی وادی عدم

هرکجا قلبی پریشان شد مرا یادم کنید یا اگر با غصه ویران شد مرا یادم کنید در هجوم لشگری از غصه‌ها و درد و غم خنده از لب‌ها گریزان شد مرا یادم کنید در گلستان چون گل پژمرده‌ای دیدید اگر تشنه‌ای محتاج باران شد مرا یادم کنید هرکه را ، در هرکجا، در پیچ و تاب زندگی  سهم او حسرت فراوان شد مرا یادم کنید هر کجا قلبی شکست و لحظه‌ای بی اختیار در میان خنده گریان شد مرا یادم کنید هرکجا شرمنده‌ای دیدی میان سفره‌اش بدترین دردش غم نان شد مرا یادم کنید هرکه را بر غصه و غم‌های خود سنگ صبور منتظر بر لطف یزدان شد مرا یادم کنید جواد الماسی وادی عدم

ای دوست، ای برادر، ای هم‌خون وقتی به ماه رسیدی تاریخ قتل‌ عام گل‌ها را بنویس ... فروغ فرخزاد وادی عدم

شب که آرام‌تر از پلک تو را می‌بندم در دلم طاقت دیدار تو تا فردا نیست محمدعلی بهمنی وادی عدم

در پی آن‌همه خون، که بر این خاک چکید، ننگ‌مان باد این جان! شرم‌مان باد این نان! ما نشستیم و تماشا کردیم! فریدون مشیری وادی عدم

هرچه مرهم میگذارم بند می آید مگر ؟ ای وطن خون تو از اروند می آید مگر؟ یاسر قنبرلو وادی عدم

نی‌ام به هجر تو تنها، دو هم‌نشین دارم دلِ شکسته یکی، جانِ بی‌قرار یکی حزین لاهیجی وادی عدم

گاهی مسیرِ جاده به بن‌بست می‌رود گاهی تمامِ حادثه از دست می‌رود گاهی همان کسی که دَم از عقل می‌زند در راه هوشیاری خود مست می‌رود گاهی غریبه‌ای که به سختی به دل نشست وقتی که قلبِ خون شده بشکست، می‌رود اوّل اگر چه با سخن از عشق آمده آخِر، خلافِ آنچه که گفته است می‌رود گاهی کسی نشسته که غوغا به پا کند وقتی غبار معرکه بنشست می‌رود اینجا یکی برای خودش حکم می‌دهد آن دیگری همیشه به پیوست می‌رود وای از غرور تازه به دوران رسیده‌ای وقتی میان طایفه‌ای پست می‌رود هر چند مضحک است و پر از خنده‌های تلخ بر ما هر آنچه لایقمان هست می‌رود این لحظه‌ها که قیمتِ قدّ کمان ماست تیری‌ست بی‌نشانه که از شست می‌رود بیراهه‌ها، به مقصد خود ساده می‌رسند اما مسیر جاده به بن بست می‌رود افشین یداللهی وادی عدم