ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

چیزی به ذهنم نمیرسه

چیزی به ذهنم نمیرسه

前往频道在 Telegram

۲۲۸۰؛ اگر درخت بودم.. حرف بزنیم: http://t.me/BluChtBot?start=YEGAN

显示更多
未指定国家未指定类别
264
订阅者
无数据24 小时
+37 天
+630 天
帖子存档
اسب‌های یخ‌زده در برف را می‌بینی؟ به کودکیِ خود بازگشتم و تا پیری پیش رفتم. در گوشه‌ی اتاقی نا‌آشنا تنها نشسته‌ام و هرچه تلاش می‌کنم چیزی را به خاطر نمی‌آورم، حتی فرزندانم را؛ پوزِ آن‌ها را اما یادم است. دهان‌شان باز بود و دندان‌ها مشخص. یخ‌زده. یخ‌زده. از دو چیز در این جهان می‌ترسم: سوختن و یخ‌زدن. اسب‌های یخ‌زده در برف را می‌بینی؟

0:47 از خوب‌هایی که امروز پیدا کردم.

هر نُتی که از عشق سخن بگوید، شنیدنی‌ست. حالا سمفونیِ پنجمِ بتهوون باشد، یا بوقِ تلفنی که امیدِ شنیدنِ صدای تو را می‌دهد.

رشد خوب است آرام آرام باشد. رشدی که به یک‌باره رخ دهد، در آدم توهم ایجاد می‌کند.

برای چشمای تو.

این موضوعِ مضحک نشان دادنِ رفعِ درآمدِ یوتوبرها را نمی‌فهمم. اینکه کسی جوک بسازد بدین مضمون که: 'شما هم دیگه باید برید سرِکار' را نمی‌فهمم. این اقدامِ یوتیوب تنها برای باری دیگر به ما ثابت می‌کند که ارتباط‌مان با دنیا قطع است؛ دیگر نمک بر زخمِ کارکنانِ این حوزه پاشیدن، بی‌معنی‌ست.

My last made me feel like I would never try again, but when I saw you, I felt something I never felt. Come closer and I'll give you all my love, If you treat me right, baby, I'll give you everything.

برای کسی که من امروز هستم.

امروز زیاد حرف زدیم. نشسته بودم جلو و او هر یک دنده‌ای که عوض می‌کرد، تنِ صدایش نیز بالاتر می‌رفت. من از سیاست حرف زدم و او از تلفیقِ دین با آن. در نهایت هم هر دو به این نتیجه رسیدیم که باید دهان‌مان را ببندیم و جیک‌مان درنیاید؛ و تنها به دنبالِ لقمه‌ای نان باشیم تا شب گرسنه نخوابیم.

صبح بخیر.

لیوان با یک قطره پر نمی‌شود و انسان هم با یک کلمه عصبانی نخواهد شد. مسئله درباره‌ی انباشتگی است.

به من سر بزن. قرار نیست تو را پَس بزنم. قرار نیست حرف‌های گذشته را یادآوری کنم. قرار نیست مثلِ قبل با عصبانیت‌هایم حوصله‌ات را سر ببرم. به من سر بزن و این‌ها را هم به خود بگیر.

1:34 سهراب... خیلی وقته شستیم ما دیده‌ها رو.

رفاقتی را در زندگی‌ام ندیده‌ام که با برنامه‌ریزی جلو برود و موفق باشد. اصلِ رفاقت گویا بر پایه‌ی تصادفات است. تصادفاً کسی را می‌بینی. تصادفاً هر دو به یک چیز می‌خندید و تصادفاً دوست می‌شوید. اگر این تصادف‌ها موفق باشند، سرانجامِ‌تان رفاقت است. حال اگر کسی با کسی به راستی رفاقت کند، بی هیچ نقشه و اعمالِ از پیش تعیین‌شده‌ای، آن‌گاه پشیمانیِ پس از آن ارتباط اصلاً معنا ندارد. زیرا هیچ رفاقتِ حقیقی‌ای سرانجامی تلخ نخواهد داشت.

ما فکر می‌کنیم کثیفی مهم‌ترین ویژگیِ یک غذای خوش‌مزه است، چون خوب بودن و تمیز بودن فدای این می‌شود که غذا سرِ وقت آماده شود و تنها باعث می‌شود غذا شیک و خاص به نظر برسد؛ اما آشپزی که می‌داند غذایش خوش‌مزه است، آنقدر سرگرمِ آماده کردنِ غذا و طعمِ آن است که فراموش می‌کند آن غذا باید تمیز باشد. گاهی حتی فراموش می‌کند آن غذا قرار است خورده شود. _آس‌و‌پاس در پاریس و لندن؛ جورج اورول. ترجمه‌ی بهمن دارالشفایی.