مخرب
前往频道在 Telegram
356
订阅者
无数据24 小时
-77 天
-2230 天
帖子存档
355
حتما باید صورتم را بشورم به اینه نگاهی بیندازم و تف کنم.و درونم رابا آرامش نازودودندی سلاخی کنم حتما باید قبلش نوشیدنی بخورم همراه یک ارامبخش شاید پژواک منعکس مغزم ارام گرفت یا نمیدانم راه بروم اما به جای قدم هایم ارتعاشات مغزم شدت میگیرند. اگر نفس عمیقی بکشم میترسم هوا به کله ام بخورد دریچه های احساسات باز شوند و خود را به هره پرتگاه و هم به تردید مرتد و مصلوب به صلیب در مقدسات بد نامی پیدا کنم. اما طولانی مدت است که به این مرض توهم زا و مدهش دچارم و راهش را یک سره نمیکنم. نمیدانم اگر بنشینم و بازیچه افکارم بشوم نیستی مرا می بلعد در هم می شکند و به انتهای سقوط نمی رساند این طرف و ان طرف می کشاند در آسیاب آدم خواران هی چرخ میدهد و بر سر یک انگشت عو عو کنان دم تکان می دهم و می رقصم. اما سجایا به این معاش ناقل سبب شده است کشسانی ام را در برابر وقایع روزگار به اوج خودش برساند. نمیدانم این پوست کلفتی است که یا مطیع بودن، هرچه هست انگار پوسته ام را می درد و زیرش خارک می گذارد انگار روی میخ راه می روم و بار عظیم و الجثه ای به دوش دارم بگذریم جز حماقتم هیچ بار دیگری به دوش نمی کشم، این حرف ها، این من صاحب مرده و بلاکش، دیگر جز بار سنگینی حماقت چیز دیگری نیستند.
