یادداشت های یک دیوانه
前往频道在 Telegram
بغل کن مرا ، چنان تنگ که هیچکس نفهمد زخم روی تن من بود یا تو.
显示更多未指定国家未指定类别
222
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
+1230 天
帖子存档
مگر می شود بجز تو
عاشق کسی شد؟
برای کسی بجز تو
خندید؟
ساز زد! شعر خواند!
اصلا مگر می شود
جز تو برای کسی شاعر شد.
من، هرگز ضرورتِ اندوه رو انکار نمیکنم ؛ چرا که میدونم هیچچیز مثل اندوه، روح رو تصفیه نمیکنه و الماس عاطفه رو صیقل نمیده. اما میدون دادن به اون رو هرگز نمیپذیرم؛ چرا که غم، حریص است و بیشترخواه و مرزناپذیر و طاغی و سرکش و بدلِگام.
Repost from سبز.
اینکه لباسام بوی دود بگیره و چاییمو بخورم رو خیلی بیشتر دوست دارم تا اینکه توی کافه بشینم ماچا بخورم.
Repost from N/a
اگر کسی را بهتر از من پیدا کردی، حتما من را فراموش کن.
همه ی ادم های دنیا، لایق بهترین اند.
پس چرا تو نباشی؟
Repost from N/a
آنجا یک قهوه خانه بود، اما ننشستیم
به نوشیدن دوتا استکان چای. چرا؟
دنیا خراب می شد اگر دقایقی آنجا
می نشستیم و نفری یک استکان چای
می خوردیم؟
عجله، همیشه عجله
کدام گوری می خواستم بروم؟
«من به بهانه ی رسیدن به زندگی،
همیشه زندگی را کشته ام»
محمود دولت آبادی
Repost from N/a
اما حقیقت این است که ما،
بسیار قبلتر از آخرین خداحافظی،
یکدیگر را از دست میدهیم.
از تو،
چنان رنجی به من رسیده که هرگز انتظارش را از هیچ جنبندهای نداشتم.
حتی امروز، فکرِ تو در ذهنم با رنج آمیخته است.
موهای تو ابریشم مرغوب بهشت است
چشمان تو منظومه بی نقص وشگفت است
تلفیق 'سر' و 'گردن 'و 'قوس کمر' تو...
در هندسه گر شک نکنم خط سرشت است
هی دفن میکنم و دفن میکنم و دفن میکنم؛
امیدهای رفته پی روزهای رفته را،
هی قرض میکنم و قرض میکنم و قرض میکنم؛
از فردای خود امید.
- بهرام بیضایی
