798
订阅者
-124 小时
+657 天
+27130 天
帖子存档
784
Repost from N/a
❥ انقدر دلت برام تنگ شده که نمیتونی جلوی پریکامت رو بگیری؟ تا یکم دیگه کل وان رو پر میکنه
784
Repost from N/a
❥ +دستهات جز آچار و ابزار چیز
دیگهای هم لمس میکنن؟
-البته کجارو باید لمس کنم؟
784
Repost from N/a
❥ جیسونگِ پورناستار باید درخواست مینهو، برادر ناتنیش رو وقتی که بهش گفت"خیلی حرفهای رایدت میکنم پس باهام ویدئو بگیر"رد میکرد
784
Repost from N/a
❥تحریکم کردی حالا باید عواقبش رو به جون بخری؛ قول میدم جوری به فاکت بدم که صدات تا استودیو بغلی بره جیسونگ
784
Repost from N/a
❥ فلیکس عاشق دست کشیده هیونجین بود حالا داشت انگشت هاش رو روی حساس ترین نقطه بدنش حس میکرد
784
Repost from N/a
❥ وقتی انگشتاش با ریتم تندتری درون سوراخش ضربه میزد، ناله ی ضعیفش بین بوسه هاشون ادغام شد
784
Repost from N/a
❥ سووییت هارت اروم بگیر میدونم که دوست داری زیرم سخت بفاک بری و داخل دستم ارضاشی ...
784
Repost from N/a
❥ بهتره دهنتو ببندی فلیکس وگرنه اون بیرون همه میفهمن داری از دیک رئیس هوانگ سواری میگیری !!
784
Repost from N/a
❥ خم میشه سمت هیونجین تا فاصلهی بین صورتشون به چند سانتیمتر برسه.
+ امشب... زنده از زیر دستم در نمیای هیونجین.
784
Repost from N/a
❥ امیدوارم بعد از باخت گریه نکنه.اون چشمها وقتی باید خیس بشن که توی دهنش عقب جلو کنم و از بزرگیش، اشک توشون جمع بشه!
784
Repost from N/a
❥ الان دوست پسر رئیس این باند بود و میتونست هر کاری که دوست داره انجام بده...از قتل و شکنجه تا سکس های زیاد با این مرد جذاب!
784
Repost from N/a
❥ فکر میکنی اگه بابات بفهمه پسرش تو خیابون تنفروشی میکرده، چه واکنشی نشون میده مینهو؟!
784
Repost from N/a
❥ فقط برام ناله نکن جونگین، بهم بگو که من نامبر وانتم و هیچ بد بویی نمیتونه به خوبی من رو تخت به فاکت بده ریچ بوی !!
784
Repost from N/a
❥ پس تو یه لیتل بوی هورنی هستی که دلت میخواد تا صبح زیر استاد لی به فاک بری و تمام همسایه ها صدای نالتو بشنون ؟!
784
Repost from N/a
❥ بهتره دهنتو ببندی فلیکس وگرنه اون بیرون همه میفهمن داری از دیک رئیس هوانگ سواری میگیری !!
784
Repost from N/a
یک گپ قدیمی دوباره، شروع به کار کرده.
گپی داریم برای آمار های 1k+ و 1k-
اینجا نه برای تبه، نه گپی مشابه پیدا میکنین.
زده شده برای؛
تعامل بیشتر چنلها.
همکاری در چلنجها.
فوروارد پست ها، کمتر شدن زحمت ادمینها برای افزایش آمار.
گپهای White Rose و Black Rose رو به خاطر دارید؟ دوباره برگشتیم.[https://t.me/+U4BLXI42RE82NTBk] منتظر حضورتون هستیم.
784
Repost from N/a
بعضی شبها دریا چیزی بیش از آب است؛ آینهایست که هرچه سالها از خودت پنهان کردهای بیرحمانه پیش چشمانت میآورد. میگویند هر انسانی در تاریکترین شب زندگیاش به چیزی چنگ میزند؛ نه برای آنکه نجات پیدا کند بلکه برای آنکه دیرتر سقوط کند؛ شاید هیچکس نام آن چیز را نداند...
آه چه شبها ای پنجرهی گرد اتاقک من؛ چه شبها که از تخت خوابم به سویت نگریستم؛ در حالی که با خود میگفتم اینک هنگامی که رنگ این چشم به سپیدی بگراید سپیده خواهد دمید؛ آنگاه از جا بر خواهم خاست و این رنجوری و ملال را از خود خواهم راند. و سپیده دمید؛ بیآنکه دریا از آمدنش رنگ آرامش به خود گیرد. زمین دور بود و اندیشهی من بر چهرهی مواج آبها در نوسان؛ منقلب شدنی که از موجهای دریا ناشی میشود و تمامی بدن آن را به یاد میسپارد. با خود گفتم آیا خواهم توانست اندیشهای به این دکل لرزان کشتی بیاویزم؟ ای موجها آیا جز آبی که در باد شبانه به این سو و آن سو پراکنده میشود چیزی نخواهم دید؟ آیا این لرزشهای حاصل از موج تنها از دریاست یا از من؟ پژواک باد قویتر شد و صدای برخورد موجها به پهلوی کشتی به گوش میخورد؛ سینهام با تپش کشتی هماهنگ شده بود. مهی غلیظ هوا را پوشانده بود و من در سیاهی مطلق گرفتار بودم. دریای سکوت همه جا را فرا گرفته بود و نمیدانستم این خاموشی از بیرون میآید یا از درون من سرچشمه میگیرد. هر موجی که به پهلوی کشتی کوبیده میشد چیزی را در من میلرزاند؛ چیزی که از یافتنش هراس داشتم؛ گویی موجها یکی پس از دیگری پایههای وجودم را فرو میریختند؛ و من درمانده و عاجز از نجات آنها فقط شاهد این فروپاشی بودم؛ میدیدم چگونه بخشهایی از من بیصدا در تاریکی گم میشود. با هر ضربه شاهد ریختن آجرهای درونم بودم؛ آجرهایی که با مشقت و بدبختی ساخته بودم و حالا فرو میریختند؛ بیآنکه حتى فرصتی برای نگه داشتنشان داشته باشم. من از درون برهنه میشدم؛ انگار دریا میخواست مرا به ابتدای خود بازگرداند؛ به جایی که دیگر هیچ پردهای برای پنهان شدن نیست؛ جایی که تمام زخمهایم خون میگریند. کاری از من ساخته نبود؛ جز آنکه بگذارم خون در دل جاری شود و آخرین نقطهی درد آشکار گردد. دریا میخواست مرا به نقطهی جنون برساند؛ جنونی حاصل از فرو ریختن آجرهای درونم؛ و من در برابر این جنون نه مقاومت داشتم و نه پذیرش کامل. جایی میان این دو گرفتار بودم؛ مثل کشتیای که در دل طوفانی گرفتار شده و توان رسیدن به ساحل را ندارد؛ رهایی را در خاموشی و نسیان فریاد میزند اما شنوندهای برای نجاتش نیست؛ تنها انعکاس صدایش مثل سیلی بر چهرهی موج کوبیده میشود؛ و من میبینم چگونه این صدا پیش از آن که پاسخی بگیرد در دل طوفان گم میشود. گویی در دل شب من تنها و غریب شاهد تقلای موجودی بودم که نمیخواست تسلیم خواست دریا شود. با هر موج اندکی بیشتر خم میشد اما نمیشکست؛ گویی در نبردی میان ارادهی انسان و بیرحمی دریا در حال مقاومت بود؛ اما این مقاومت نه از سر امید بود و نه از سر شجاعت؛ بیشتر شبیه عادتی قدیمی برای زنده ماندن غریزهای که نمیدانست برای چه میجنگد؛ تنها میدانست که حق ندارد دست از تقلا بردارد. و من در سکوت کشتی لرزان و شکسته به این میاندیشیدم که شاید انسان زمانی که همه چیز از دست میرود باز هم به خاطر چیزی که نامش را نمیداند میجنگد. شاید همین ندانستن است که او را زنده نگه میدارد؛ همین تقلا برای چیزی بینام. چیزی که لمس نمیشود؛ اما آنقدر واقعیست که انسان را از دل طوفان عبور میدهد. انگار این نیروی ناشناس همان آخرین رشتهایست که انسان را به خودش بند میکند. طنابی نامرئی که نمیگذارد در میان موجها کاملا گم شود؛ طنابی که حتى وقتى دلیل ماندن را نمیدانیم باز هم ما را از سقوط باز میدارد. شاید هیچکس نامش را نداند؛ اما من در آن شب میان موجها پی بردم این طناب نازک و لرزان همان امید است؛ امیدی خاموش که دیده نمیشود.این دست نوشته در اتاقک کوچکی در دل یک کشتی زنگ زده یافت شد. صفحهای که زمان بخشی از آن را بلعیده بود؛ اما آخرین جمله هنوز خوانا و میخکوب کننده بود: در آخر من تنها ماندم؛ آویخته به طنابی نامرئی که نامش امید بود. قاتلی خاموش که در آخر دل بستن به آن جانم را گرفت.
784
منبع ایو و فیکچت های #اسمات هیونلیکس، چنلی که #محدودیت سنی داره هر فردی جوین نشه👅
https://t.me/+j22rGD2HG-AwZTNk
🍑فولدر رو هم اد کنید کلی چنل دیگه موجود!
