ch
Feedback
𝑏𝙡𝒖𝙚 𝙝𝘺𝒖𝐧𝑙𝑖𝑥

𝑏𝙡𝒖𝙚 𝙝𝘺𝒖𝐧𝑙𝑖𝑥

前往频道在 Telegram

bot: @yuno_1bot

显示更多
未指定国家未指定类别
784
订阅者
-1524 小时
+367 天
+25730 天
帖子存档
Repost from N/a
بعضی شب‌ها دریا چیزی بیش از آب است؛ آینه‌ای‌ست که هرچه سال‌ها از خودت پنهان کرده‌ای بی‌رحمانه پیش چشمانت می‌آورد. می‌گویند هر انسانی در تاریک‌ترین شب زندگی‌اش به چیزی چنگ می‌زند؛ نه برای آنکه نجات پیدا کند بلکه برای آنکه دیرتر سقوط کند؛ شاید هیچ‌کس نام آن چیز را نداند...
آه چه شبها ای پنجره‌ی گرد اتاقک من؛ چه شبها که از تخت خوابم به سویت نگریستم؛ در حالی که با خود می‌گفتم اینک هنگامی که رنگ این چشم به سپیدی بگراید سپیده خواهد دمید؛ آن‌گاه از جا بر خواهم خاست و این رنجوری و ملال را از خود خواهم راند. و سپیده دمید؛ بی‌آنکه دریا از آمدنش رنگ آرامش به خود گیرد. زمین دور بود و اندیشه‌ی من بر چهره‌ی مواج آب‌ها در نوسان؛ منقلب شدنی که از موج‌های دریا ناشی می‌شود و تمامی بدن آن را به یاد می‌سپارد. با خود گفتم آیا خواهم توانست اندیشه‌ای به این دکل لرزان کشتی بیاویزم؟ ای موج‌ها آیا جز آبی که در باد شبانه به این سو و آن سو پراکنده می‌شود چیزی نخواهم دید؟ آیا این لرزش‌های حاصل از موج تنها از دریاست یا از من؟ پژواک باد قوی‌تر شد و صدای برخورد موج‌ها به پهلوی کشتی به گوش می‌خورد؛ سینه‌ام با تپش کشتی هماهنگ شده بود‌. مهی غلیظ هوا را پوشانده بود و من در سیاهی مطلق گرفتار بودم. دریای سکوت همه جا را فرا گرفته بود و نمی‌دانستم این خاموشی از بیرون می‌آید یا از درون من سرچشمه می‌گیرد. هر موجی که به پهلوی کشتی کوبیده می‌شد چیزی را در من می‌لرزاند؛ چیزی که از یافتنش هراس داشتم؛ گویی موج‌ها یکی پس از دیگری پایه‌های وجودم را فرو می‌ریختند؛ و من درمانده و عاجز از نجات آن‌ها فقط شاهد این فروپاشی بودم؛ می‌دیدم چگونه بخش‌هایی از من بی‌صدا در تاریکی گم می‌شود. با هر ضربه شاهد ریختن آجرهای درونم بودم؛ آجرهایی که با مشقت و بدبختی ساخته بودم و حالا فرو می‌ریختند؛ بی‌آنکه حتى فرصتی برای نگه داشتنشان داشته باشم. من از درون برهنه می‌شدم؛ انگار دریا می‌خواست مرا به ابتدای خود بازگرداند؛ به جایی که دیگر هیچ پرده‌ای برای پنهان شدن نیست؛ جایی که تمام زخم‌هایم خون می‌گریند. کاری از من ساخته نبود؛ جز آنکه بگذارم خون در دل جاری شود و آخرین نقطه‌ی درد آشکار گردد. دریا می‌خواست مرا به نقطه‌ی جنون برساند؛ جنونی حاصل از فرو ریختن آجرهای درونم؛ و من در برابر این جنون نه مقاومت داشتم و نه پذیرش کامل. جایی میان این دو گرفتار بودم؛ مثل کشتی‌ای که در دل طوفانی گرفتار شده و توان رسیدن به ساحل را ندارد؛ رهایی را در خاموشی و نسیان فریاد می‌زند اما شنونده‌ای برای نجاتش نیست؛ تنها انعکاس صدایش مثل سیلی بر چهره‌ی موج کوبیده می‌شود؛ و من می‌بینم چگونه این صدا پیش از آن که پاسخی بگیرد در دل طوفان گم می‌شود. گویی در دل شب من تنها و غریب شاهد تقلای موجودی بودم که نمی‌خواست تسلیم خواست دریا شود. با هر موج اندکی بیشتر خم می‌شد اما نمی‌شکست؛ گویی در نبردی میان اراده‌ی انسان و بی‌رحمی دریا در حال مقاومت بود؛ اما این مقاومت نه از سر امید بود و نه از سر شجاعت؛ بیشتر شبیه عادتی قدیمی برای زنده ماندن غریزه‌ای که نمی‌دانست برای چه می‌جنگد؛ تنها می‌دانست که حق ندارد دست از تقلا بردارد. و من در سکوت کشتی لرزان و شکسته به این می‌اندیشیدم که شاید انسان زمانی که همه چیز از دست می‌رود باز هم به خاطر چیزی که نامش را نمی‌داند می‌جنگد. شاید همین ندانستن است که او را زنده نگه می‌دارد؛ همین تقلا برای چیزی بی‌نام. چیزی که لمس نمی‌شود؛ اما آن‌قدر واقعی‌ست که انسان را از دل طوفان عبور می‌دهد. انگار این نیروی ناشناس همان آخرین رشته‌ای‌ست که انسان را به خودش بند می‌کند. طنابی نامرئی که نمی‌گذارد در میان موج‌ها کاملا گم شود؛ طنابی که حتى وقتى دلیل ماندن را نمی‌دانیم باز هم ما را از سقوط باز می‌دارد. شاید هیچکس نامش را نداند؛ اما من در آن شب میان موج‌ها پی بردم این طناب نازک و لرزان همان امید است؛ امیدی خاموش که دیده نمی‌شود.
این دست نوشته در اتاقک کوچکی در دل یک کشتی زنگ زده یافت شد. صفحه‌ای که زمان بخشی از آن را بلعیده بود؛ اما آخرین جمله هنوز خوانا و میخکوب کننده بود: در آخر من تنها ماندم؛ آویخته به طنابی نامرئی که نامش امید بود. قاتلی خاموش که در آخر دل بستن به آن جانم را گرفت.

Repost from N/a
photo content
+4

منبع ایو و فیک‌چت های #اسمات هیونلیکس، چنلی که #محدودیت سنی داره هر فردی جوین نشه👅 https://t.me/+j22rGD2HG-AwZTNk
🍑فولدر رو هم اد کنید کلی چنل دیگه موجود!

📛اگر حوصلت سر رفته این فولدر برای توعه، تمام نویسنده های خفنکاپل های اسکیز تو این چنلا دارن کاراشون رو اپ میکنن! https://t.me/addlist/7jVVtr9hSkgyM2E0 چطور پسرارو باهم شیپ میکنین ولی فیکشن های معروفشون رو نخوندین؟! 🔴

🧛کسانی که #فیکشن و ایو میخونن فولدری نمیخوان که چنلاشون Full پارت از پستای مورد #علاقشون گذاشته باشه؟! 𝗦 𝗠 🌑 𝗨 𝗧 هر سری
🧛کسانی که #فیکشن و ایو میخونن فولدری نمیخوان که چنلاشون Full پارت از پستای مورد #علاقشون گذاشته باشه؟! 𝗦 𝗠 🌑 𝗨 𝗧
هر سری که تو #کابوست بهت ادب یاد می‌دم و از ترس به خودت می‌لرزی نهایت #لذت رو می‌برم، برای #درد کشیدن اماده ای کوچولو؟!
        تــــ𝘁𝗮𝗽ـــپ    🤩    تــــ𝘁𝗮𝗽ــــپ https://t.me/addlist/7jVVtr9hSkgyM2E0 https://t.me/addlist/7jVVtr9hSkgyM2E0 🥰🥰🥰🟥🟥🟥🥰🥰🥰

Repost from N/a
#Fic | #Tear ▸ Couple : #Minsung ▸ Genre : Omegaverse | Angst | Smut | Romance | forced marriage ▸ Writer : nani ▸ Chapter : 1 ---------------------- @fictionskzz

Repost from N/a
[ Tear ] "حالمو بهم میزنی امگا هر روز که میگذره بیشتر میفهمم که چقدر بدشانس بودم که مجبور شدم باهات ازدواج کنم و قیافتو ببینم
[ Tear ] "حالمو بهم میزنی امگا هر روز که میگذره بیشتر میفهمم که چقدر بدشانس بودم که مجبور شدم باهات ازدواج کنم و قیافتو ببینم"

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌پـاکـسـازی ❗ فـور کنیـد + آیدی/ID بزارید
مدت این پاکسازی 4 روز هستش، چنلایی که فور‌ نکردن رو لفت میدم‌و اگر چنلی جوین نباشم جوین میشم و اگر ببینم چنلی توش هستم ولی حمایتی نمیکنه با احترام لفت میدم.
اگه نمیتونین فور بزنید توی بات بگید نازام .

اخ خیلی قشنگه

Repost from N/a
𝃫を感じますか • 𝖫𝖮𝖵𝖤 .
+8
𝃫を感じますか 𝖫𝖮𝖵𝖤 .

ادیت های ویدیو هات🔞سکسی داستانی همراه با سناریوش🤭 چان مک محکمی به وسط سینه‌ی هیونجین میزنه و گازش‌ میگیره هرچند که پوست لاغ
ادیت های ویدیو هات🔞سکسی داستانی همراه با سناریوش🤭
چان مک محکمی به وسط سینه‌ی هیونجین میزنه و گازش‌ میگیره هرچند که پوست لاغر هیونجین بین دندوناش نمیومد... 🍷
فیکشن روانشناختی و دارک رومنس هیونهو/چانجین؟
چه اتفاقی میوفته اگه ریموند، آلتر خشن مینهو عاشق هیونجین بشه؟ 🔥
کمیک, والپیپر، عکس های کاپلی AI که هیچ جا پیداشون نمیکنی!
❗️• Click To Read The Fiction

𝖨 𝖶𝗂𝗌𝗁 𝗂𝗇 𝖺𝗇𝗈𝗍𝗁𝖾𝗋 𝗅𝗂𝖿𝖾 𝗐𝖾‌‌ 𝖼𝖺𝗇 𝖻𝖾 𝗍𝗈𝗀𝖾𝗍𝗁𝖾𝗋

اسم سریالشو میخوامم

𝒮ℴ𝓂ℯ 𝒶𝒻𝓉ℯ𝓇𝓃ℴℴ𝓃𝓈, 𝓁𝒾𝒻ℯ 𝓈𝓂ℯ𝓁𝓁ℯ𝒹 𝓁𝒾𝓀ℯ 𝓋𝒶𝓃𝒾𝓁𝓁𝒶.𓂃 ࣪˖ ִֶָ𐀔
+4
𝒮ℴ𝓂ℯ 𝒶𝒻𝓉ℯ𝓇𝓃ℴℴ𝓃𝓈, 𝓁𝒾𝒻ℯ 𝓈𝓂ℯ𝓁𝓁ℯ𝒹 𝓁𝒾𝓀ℯ 𝓋𝒶𝓃𝒾𝓁𝓁𝒶.𓂃 ࣪˖ ִֶָ𐀔