ch
Feedback
Eunoia | Sara Akbari

Eunoia | Sara Akbari

前往频道在 Telegram

در هیچ واژه و نامی خلاصه نمی‌شوم! سارا... ام، آزرین، ماهین، لارنا، وناریس، آرلیا، مژان، نوال، آویسنا، نالین، سیریوس، هما، سارین، ژیار، ایریس سفید، انوش و... همه فقط توصیفم می‌کنند؛ اگر خواستی بدانی ام، مرا بخوان، با معنا و عمیق! #سارا‌_اکبری

显示更多
未指定国家未指定类别
619
订阅者
无数据24 小时
-67 天
-2530 天
帖子存档
دلتنگی شبیه ریسمانی است که جلاد زندگی در گردن نحیف‌ات می‌اندازد و می‌فشرد، ولی نمی‌کشد. دل دستاق در قفسی بی‌نام و نشان می‌شود. شب از نیم گذشته‌بود و دلتنگی از سفری به دوردست‌ها این‌بار همچون بار سنگینی، بی‌دلیل یا شاید با هزاران دلیل دامن دلم را گرفته‌بود. گوشی‌ام را برداشتم و سراغ بهترین‌ رفیقانم را گرفتم، البته آنانی‌که می‌دانستم هنوز در دنیایی رویا سیر نمی‌کنند. شاید برای نخستین بار بود که همه سکوت کرده‌بودند. مظنون به این شدم که می‌خواستند کشیدن ریسمان را تماشا کنند چون هیچ‌یک اعلام حضور نکرد. حس کردم چیزی از چشمم در این‌ همه تنهایی نابهنگامم چکید. چراغ اتاق را زدم و کتابی را باز کردم چند صفحه مطالعه کردم و چند واژه نوشتم. آن‌قدر غرق خواندن و نوشتن شده‌بودم؛ که اصلا متوجه رقص عقربه‌ها و فرار دلتنگی نشدم. با آواز جان‌بخش قاری‌صاحب که اذان صبح‌گاهی را می‌داد، بلند شدم و به ساعت نگاه کردم... آن شب با سه رفیق‌جانی آشنا شدم، آنانی‌که در این مدت با من بودند، ولی نادیده گرفته‌بودم. نوشتن؛ رفیقی که شنید، بی‌هیچ ایراد و سرزنشی. کتاب؛ رفیقی که حرف‌های قشنگ گفت و رهنمایی‌ام کرد. و من؛ رفیقی که در آغوشم کشید، دل‌داری داد و راز‌های دلم را در گوشه‌ی از قلب مهربانش جا داد. ✍🏻|#انوش

خواهی که تو را کعبه کند استقبال مایی و منی را به مِنا قربان کن #مولانا

شب، ناآرام‌ترین آرامِ جهان است! ✍🏻|#انوش
شب، ناآرام‌ترین آرامِ جهان است! ✍🏻|#انوش

هرگاه توانستی با فروش گذشته اکنون را خرید کنی، آن‌گاه بدان که رشد کردی... ✍🏻|#انوش
هرگاه توانستی با فروش گذشته اکنون را خرید کنی، آن‌گاه بدان که رشد کردی... ✍🏻|#انوش

رشد یعنی؛ دل کندن و دل‌سپردن! ✍🏻|#انوش
رشد یعنی؛ دل کندن و دل‌سپردن! ✍🏻|#انوش

از سخنان روح‌نواز استاد موجه‌ام چنین برداشت کردم که، تقلید و تملق نامحسوس اند و دل‌فریب. هر دو به‌صورت متناوب در میدان جاه‌طلبی می‌رزمند. و عمق فلاکت این‌جاست که، پیروزی از آن آن‌هاست! ✍🏻|#انوش

آوای برگان از هر سو به سمع می‌رسد. باد‌های سرگردان می‌وزند و هم‌همه‌ای را به‌راه می‌اندازند. دوباره پرندگان در تکاپو و شاخه‌ا
آوای برگان از هر سو به سمع می‌رسد. باد‌های سرگردان می‌وزند و هم‌همه‌ای را به‌راه می‌اندازند. دوباره پرندگان در تکاپو و شاخه‌ای تنها غم‌زده‌ست. هیاهوی درختان خبر از پاییز می‌دهد، برگ شاخه را ترک می‌کند و ابر مهمان آسمان می‌شود. شاخه‌ از برگ دل‌ می‌کند و در انتظار جوانه زدن برگ جدید می‌ماند. پاییز؛ فصل تنهایی، رشد و بزرگ شدن است. ✍🏻|#انوش

دوباره پاییز رسید؛ چه کنم که جای تو هنوز خالی‌ست. پاییز ترا دوباره تداعی می‌کند. نیامدی و من یک پاییز دیگر را بی‌تو سر کردم.
دوباره پاییز رسید؛ چه کنم که جای تو هنوز خالی‌ست. پاییز ترا دوباره تداعی می‌کند. نیامدی و من یک پاییز دیگر را بی‌تو سر کردم. مطمئنم این پاییز بی‌تو؛ با تماشای غروب‌های پاییزی، به بغض خواهم نشست. در بن‌بست خیالات، پشت دیواره‌های سکوت، خرده خواهم گرفت. در سایه‌های سرد و بی‌روح سرو مهربان، این احساس جان‌خراش را مرور خواهم کرد. می‌دانم در امید آمدنت اغراق می‌کنم که منطقم بی‌محابا نبودت را به رُخم می‌کشد. ای عطش گم‌شده؛ این پاییز را ببار تا خاک تشنه‌ی وجودم سیراب گردد. ببار که خاک تشنه، بوی غم گرفته. ببار که درختان سبز، از این مخمصه‌ی نبودنت رهایی یابد. ببار که دشت‌های خموش، به بهار دل‌گرم شود. اگرچه؛ امید رو به اضمحلال است، ولی هنوز حس من نامیراست... ببار و جان ببخش! ✍🏻|#انوش

اشک‌هایش طعم آتش می‌داد، گرمایش صورتش را می‌سوزاند، سکوتش حکایت دردی‌ بود که پایان نداشت. آن‌گاه که در دلش پرنده‌ها نغمه‌سرایی می‌کردند، قلبش ایستاد و دیگر نفس نکشید... ✍🏻|#انوش

_حالت خوبه؟ _ اگر خوب باشم یا نه، لااقل باید تظاهر را بلد باشم! ✍🏻|#انوش
_حالت خوبه؟ _ اگر خوب باشم یا نه، لااقل باید تظاهر را بلد باشم! ✍🏻|#انوش

#قاعده_پنجم کیمیای عقل با کیمیای عشق متفاوت است. عقل محتاط است, با احتیاط جلو میرود. به خودش مدام میگوید مبادا! اما عشق اینگونه نیست. عشق میگوید خودت را رها کن, بگذار و برو! عقل به سادگی از پا نمی افتد اما عشق مدام ضربه میخورد و خودش را ویران می کند. این را فراموش مکن گنج ها در میان خرابه ها مدفون میشوند. هرچه که هست در یک قلبِ ویران شده است. 📚ملّت عشق 🗣الیف شافاک

دلم آن‌گاه خوش گردد که تو دلدار من باشی مرا جان آن زمان باشد که تو جانان من باشی #عراقی

وقتی دل سنگین است، سکوت اتاق سنگین‌تر می‌شود‌. حتی صدای قلب و نفس نیز نمی‌تواند این سکوت سنگین را بشکند! ✍🏻|#انوش

او؛ چون تنها سرباز در میدان جنگ بی‌پایان می‌جنگید. نه نیروی، نه کمکی و نه حتی امیدی... ✍|#انوش

در خلوتِ خاموشِ شب، جایی که نفس‌ها به زور وادار به ماندن‌اند، حسرتِ نفس کشیدن، سنگینیِ هوایی که نیست و دیوارهای تنگِ این روزه
در خلوتِ خاموشِ شب، جایی که نفس‌ها به زور وادار به ماندن‌اند، حسرتِ نفس کشیدن، سنگینیِ هوایی که نیست و دیوارهای تنگِ این روزها، هر لحظه بی‌رحم‌تر می‌شوند. دست‌ها بسته‌اند به قفسی نامرئی، به خواسته‌هایی که نه قابل فهم‌اند، نه قابل گفتن‌ دستوری که نه با عقل، که با زور و تازیانه‌ای بی‌صدا، بر قلب و جان تحمیل می‌شود. هر نگاه، هر کلام، هر تلاشی برای گشودن قفل، چیزی جز دیوارهایی بلندتر نمی‌سازد. و دلتنگی، این مهمانِ خاموش، روزبه‌روز سنگین‌تر، پررنگ‌تر و سهمگین‌تر می‌شود. در این حصارِ بی‌رحم، زمان نیز ایستاده است، لحظه‌ها بی‌صدا می‌سوزند و هر امیدی به نور، به رنگ خاطره‌ای دور و محو بدل می‌شود. آه، که چقدر تنهاست این قلبِ به زنجیر کشیده، در میانِ هیاهویِ نشنیدن و صدایی که همیشه خاموش می‌ماند. چرا که گوش شنوا نیست و چشم بینا... ✍🏻|#انوش

هیچگاه انسان سالم دیگری را شکنجه نمیکند این انسان آزار دیده است که آزار می رساند. زخم خورده ها علاقه عجیبی به زخم زدن به دیگران دارند آنها که از عزت نفس پایینی برخوردارند میل عجیبی به تحقیر کردن و گرفتن اعتماد به نفس و عزت نفس دیگران دارند. تو هیچ گاه کنار آنها بزرگ نمیشوی فقط تحقیر می شوی؛ چون یک فرد ناسالم هر چیز در اطرافش را بیمار می کند. #کارل گوستاو یونگ

ما زنده بر آنیم که آرام نگیریم #لاهوری

پای عاشق نتوان بست به افسون و فسانه! #شهریار

اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد من و ساقی به‌هم سازیم و بنیادش براندازیم #حافظ