«ادبیاتِ عُصیان»
前往频道在 Telegram
330
订阅者
+324 小时
-147 天
-230 天
帖子存档
میدانم حال جامعه خوب نیست، حال دل خیلیها خوب نیست. اما ما ریشههای این سرزمینیم و اگر قرار است چیزی تغییر کند، از خود ما آغاز میشود.
من باور دارم هر کاری که از دستمان برمیآید، هرچند کوچک، ارزشمند است؛ ترویج فرهنگ درست، ادب، مهربانی، کتابخوانی، تبادل آگاهی و استفاده درست از زبان و ادبیات فارسی.
اینها حوزهای است که من در آن میتوانم اثرگذار باشم و تا جایی که توان داشته باشم، تلاش میکنم حتی اگر فقط یک نفر را از ناآگاهی دور کنم. چون بخش بزرگی از رنجی که این ملت سالهاست با آن دستوپنجه نرم میکند، از ناآگاهی سرچشمه میگیرد.
اگر هر کدام از ما چراغ کوچکی روشن کنیم، تاریکی کمتر خواهد شد.
درود و احترام. اطلاعاتِ امروز.در فارسی، قبل از ویرگول فاصله نمیگذاریم و بعد از آن یک فاصله میآید. ⚡️درست: «امروز هوا خوب است، اما کمی گرم است.» ⚡️نادرست: «امروز هوا خوب است ،اما کمی گرم است.» «امروز هوا خوب است،اما کمی گرم است.» «امروز هوا خوب است ، اما کمی گرم است.»
شبِ شنیدهشدن حرف از زبان چشم، خواندنِ سکوت و ابراز علاقه با صدای بیصدا بود.
۳/۲۶
Repost from "ص"
روزی اما اگر ای رامش جان
ای سپهر پر از آغوشِ حضور
ای دلارامِ رها گشته از آماج حصار
دیدی آن لاله کجا ژالهی سرخش را ریخت
لب فروبند و به لبخند بپوشان لب را
تا ندانند سر از خاک و سر و سینهی کی
گل بعدی به هماورد پگاهان برسد
لب فروبند و پس از فتنه به فردا برسان
برسان این همه پسکوچه و این شهر چرا
لالهزارست و کسی لاله ندیدهست درآن
برسان
برسان سرخ و سیاهی، برسان گمشده را
برسان مویه و موی و من و اویِ شده من
که میان همه غوغا و غبار
دیده بر هم زدنی دیده گرفتند از من
آه از آن لحظهی رفتن که ندارد خبری
که ندارم خبری
به صبا گوی که سروستانش
پیکرِ پارهی پیکار شده
واوها داد و کسی وای نگفت
سرو و سرو
یا سری را بخشید
یا ز واوش بگذشت
و در آخر همه سرویم که از ما کم شد
یا سرودی
یا سروری
آنکه سر داد سرافراز غنود
من و شعریم که هستیم هنوز
تا بگوییم که هنگام هرس
چه سرافشانی از این خاک و در آن خون دیدیم.
برو با فتنه و با صبح بگو
میرسد رفتنت و آمدنت
و کسی نیست که مشتاق نباشد آن را.
صبا.
۱۴۰۵/۳/۲۵
دردا و دریغا که شخصی چون فردوسی در اخر عمر از فقر میگه، اما چه مایه افتخاریست که آلوده نشد به سکهها و صِلههای خونینِ غزنویان.
استاد باقری.
روزی اما، دلم را پیش این دانشکدهی پرشور و استادان پرمهر جا گذاشته، و به سوی سرنوشت میروم.
ذوقیاتدیشب ساعت هشت تا ده در جلسهای با عنوان "تجربهی زیسته دانشگاه خوارزمی" شرکت کردم؛ ۶۵ استاد زبان و ادبیات فارسی از دانشگاههای مختلف در این جلسه حضور داشتند. بچهها، شگفتانگیز بود :)))) از ذوقِ همکاری و صحبتها و خطابکردنهای این عزیزان، دست به چونه داشتم اشک میریختم. چه رویای بزرگ و واقعیت شیرینیه استادِ زبان و ادبیات فارسی بودن. چه سعادتی بود...پنج نفر از استادان عزیز خودم هم حضور داشتند؛ خانم دکتر نقابی، دکتر باقری، دکتر جعفری و دکتر بیات. ماه ماه. ۱۴۰۵/۳/۲۴
این شیوه درست مخالف شیوه سعدی است که، برای مثال، قصیدهای آغاز میکند و از مطلع تا مقطع به پند و اندرز میپردازد و عجیب انکه خواننده دچار ملال نمیشود. راز این جذبه در چیست؟
سعدی، ضیاء موحد.
پُختِهخوار
یک واژهی کهن فارسیه، به معنی گِدا و مفتخور، که سعدی عزیز در این بیت ازش به زیبایی استفاده کرده:
و گر دست همت بداری ز کار گداپیشه خوانندت و پختهخوار.
واژه ماهواره چگونه باب شد؟
در زبان فارسی ابتدا آن را «قمر مصنوعی» نامیدند و سپس، به گواه دکتر امیرحسین آریانپور، لفظ ماهواره را دکتر محسن هشترودی، ریاضیدان، برای آن بهکار برد. این واژه مشتق، که کوتاهتر از گروه نحویِ «قمر مصنوعی» بود، بهسادگی در فرایندهای اشتقاق و ترکیب بهکار رفت و از رونق قمر مصنوعی کاست.
حال این جالب توجه است که بهجای گروه نحویِ «هوش مصنوعی»، از هوشواره استفاده میشود.
گفتی Situationship؟نه نه.
مولانا گفت:
یک ریسمان فکندی، بُردیم بر بلندی
من در هوا مُعَلَّق وآن ریسمان گسسته
