ch
Feedback
مکتوباتِ زن آقا...☫

مکتوباتِ زن آقا...☫

前往频道在 Telegram

زن‌آقا تعریف نیست؛ شهرتِ منه. و این‌جا، حرف‌ها مکتوب می‌شوند با چاشنیِ روزمره. ناشناس: https://t.me/HarfChatBot?start=1f81bf5d1688

显示更多
未指定国家未指定类别
233
订阅者
无数据24 小时
+17 天
+130 天
帖子存档
خیلی امروز اعصابم بهم ریخته از این آدما؛ کاش بدونیم امام‌حسینی بودن،فقط هیئت رفتن،سینه زدن و مشکی پوشیدن نیست.

امروز هرچی تو خیابون راه می‌رفتم و تیپ و قیافه‌ی عزادارایِ امام حسین رو می‌دیدم؛ فقط همینو می‌خواستم.

آقای امام حسین؛ حیا رو زینتِ خانوم‌هامون و غیرت رو قوتِ مردهامون قرار بده. هر روز بیشتر از قبل.

آقای امام حسین؛ کاری کن هر روز بیشتر از دیروز دوستت داشته باشیم.

مادربزرگش ، براش نذر کرده بوده که هرسال تاسوعا به تعداد سنش بره جلوی مسجدا شمع روشن کن💆🏻‍♀ خدا رحمتت کنه زن ولی این چه نذری بود.

Repost from معراج
به کام ما دنیا نبود؛ تو حرمت فقط برا ما جا نبود؟

دستت اما حکایتی دارد... رَحِمَ اللهُ عَمِی العباس!
دستت اما حکایتی دارد... رَحِمَ اللهُ عَمِی العباس!

امشب هی صدایِ آقا می‌پیچه تو گوشم؛ [من زیر بیرقِ اباالفضل العباسم...]

چشمانت؛ چه کرده اند با چشمهای تو این بی چشم و روترین خلق عالم؟ دست اگر میداشتم این دو چشم را زیر پایتان فرش می کردم.

در مقابل دریای وجود تو آب چه محلی از اعراب دارد؟ حیات همه از آب است و تو حیات بخش آبی عباس من.

اما یقین بدان که همه این کودکان، تو را بیشتر از آب دوست دارند و همه جهان را با دستهای تو عوض نمی کنند.

عباسِ من دستهایت کو؟ به شوق دیدار شما دست و پا گم کرده ام.

عباس برای سکینه تجسم علی است.

با این همه زخم؛ هنوز ماه بنی‌هاشمی عباس.

آنچه اکنون سکینه در مورد عمو به بچه ها میگوید غلو و اغراق نیست باور یقین آکنده سکینه است. دمی دیگر همگی به دستهای با کفایت عباس، سیراب می شوید. تاب بیاورید تا عمو برایتان آب بیاورد؛ عمو اگرچه مشک را برده است اما بعید نیست که فرات را بیاورد. دشمن؟ دشمن از شنیدن نام ابوفاضل می گریزد، چه رسد به دیدن سایه اش چه رسد به شنیدن صدای پای اسبش. گویی که دلهای نازک همه کودکان به ضریح دستهای ابوالفضل گره خورده است. عباس اکنون فقط یک عمو نیست یک سوار با مشک آب نیست تنها امید زندگی است. تنها روزنه حیات و تنها بهانه زیستن است. امیدی است که محقق خواهد شد، روزنه ای است، که گشوده خواهد ماند و بهانه ای است که به دست خواهد آمد. [سقایِ آب‌و‌ادب]

Repost from مَحيص.
[عباس جان] به زیرِ سایه‌ی زلفِ تو آمده‌ست دلم به غم بگوی که این خسته در پناهِ من است.

کربلایِ عزیزم؛ واقعا دلم تنگه و «گریه نمی‌کند اثر؛ مرگ مگر اثر کند.»

جهت دیدنِ عزاداری سنتی اردبیل: