مکتوباتِ زن آقا...☫
前往频道在 Telegram
زنآقا تعریف نیست؛ شهرتِ منه. و اینجا، حرفها مکتوب میشوند با چاشنیِ روزمره. ناشناس: https://t.me/HarfChatBot?start=1f81bf5d1688
显示更多未指定国家未指定类别
233
订阅者
无数据24 小时
+17 天
+130 天
帖子存档
از سینهزنی اردبیل اونجایی رو دوست دارم که میوندار داد میزنه؛
سقایِ حرم
دریای کرم
بعد از هرکدوم، همه همزمان محکم و اباالفضلی داد میزنن؛ اباالفضل.
تو را اینسو و آنسو باد دارد میبرد با خود
عزیزِ من به تو مانندِ پَر بودن نمیآید...
«و این است دنیایی که بنا شده تا علیاصغرها، یکییکی بر دستانِ پدرانشان جان دهند؛
چه در صحرای کربلا، چه در کوچههای لبنان، چه در خیابانهای ایران… فرقی ندارد.
همان دنیاییست که حسین را در میانِ انبوهِ بیوفایان تنها میگذارد،
و طفلِ ششماههاش را ـ که فقط برای جرعهای انسانیت به آغوش گرفته بود ـ با تیرِ سهشعبه نشانه میرود.
ما روزِ عاشورا نبودیم؛
اما امسال، انگار گوشهای از عاشورا را به چشم دیدیم؛
وقتی خبرِ رفتنِ نوزادها را شنیدیم،
وقتی به گهوارههای خالی و تابوتهای کوچک فکر کردیم،
شاید ذرهای بیشتر فهمیدیم داغِ علیاصغر یعنی چه.
و فراموش نکنید تابوتهای کوچک را…
تابوتهایی که نباید اینقدر زود ساخته میشدند.
برای کودکانی که هنوز سهمشان از دنیا، آغوش بود و لالایی،
نه وداع و سوگ.
چون هیچچیز در این دنیا غمانگیزتر از این نیست
که کسی هنوز زندگی را شروع نکرده باشد،
اما نامش را میانِ رفتگان بخوانند.
و شاید برای همین است که
سنگینترینِ تابوتها،
همیشه کوچکترینِ آنها بودهاند…»
محرم سالِ"یکچهارصفرپنج"
#یادداشتهاییکزنآقا
از بس به پدربزرگم خندیدم که به "یاشاسین" میگه "یاساشین "؛ هربار این کلمه رو میخوام استفاده کنم چند دقیقه تمرکز میکنم.💆🏻♀
درسته اینجا آبوهوا خوبه
درستع تو خیابون به جایِ درختِ اکالیپتوس و توت؛ درختِ گیلاس و آلبالو میبینی.
اما خب دلیل نمیشه از قم بهتر باشه.
اصن نمیفهمم قدیما چطوری چندتا خانواده باهم زندگی میکردن؛ چطوری انقدر اجتماعی بودن.
من که وقتی دورم آدم زیادِ از کالبد انسانیم خارج میشم.
