ch
Feedback
قهوه تلخ

قهوه تلخ

前往频道在 Telegram

ناشناس: http://t.me/BluChtBot?start=60a6a801bedeaa8f8f48

显示更多
未指定国家未指定类别
211
订阅者
+124 小时
+77 天
+630 天
帖子存档
And in the end, the love you take is equal to the love you make

The woods are lovely, dark and deep, but I have promises to keep, And miles to go before I sleep, And miles to go before slee
The woods are lovely, dark and deep, but I have promises to keep, And miles to go before I sleep, And miles to go before sleep - Robert frost

درمورد تبلیغات یوتیوب یک موردی خیلی چشمم رو گرفته، موردی که میشه گفت کم و بیش من رو دلخور میکنه، تبلیغاتِ هوش مصنوعی برای نویسنده ها، هوش مصنوعی برای پروژه های ساخت و ساز، هوش مصنوعی برای نقاش ها، برای طراح ها، برای سفر، برای خواب، بیداری، مرگ و زندگی. و همونطور که Van Jones یکبار گفت: " our technology is racing ahead of our wisdom; however, the real danger isn't technology itself but rather the communities it leaves behind! "

I loved that girl like she was my own,she was good,she was kind and you killed her..

I remember a land Glorious people lived there Formidable dragons flew there Strong hearts were beating there Someday we will rise from ashes And bring back our majesty

Artemis ll
Artemis ll

این ادم فقط یه کتاب تخیلی نوشته ولی تا همین الان بیدار بودم که ببینم میتونم تاریخچه اش رو تموم کنم .. ولی من هرچقدر بیشتر ادامه میدم تاریخ در کتاب های این بشر هی کش میاد.. هنوز هم تموم نشده! واقعا کشمکش جالبیه که ازش خسته نمیشم.

فصل مورد علاقم از کتاب تا اینجای کار «مسیر نور» بود..

دارم «کتاب سپید» رو از هان کانگ میخونم و عاشق جهان بینیش، عاشق توصیف و تعریف هاش هستم جوری که همه چیز رو تصویر سازی میکنه کاملا ملموسه و همه چیز مثل برف سرد و بی صداست .در چند بخش ابتدایی کتاب هان درمورد خواهر بزرگتر خودش که فقط دو ساعت بعد از متولد شدن فوت میکنه می نویسه و انقدر همه چیز قابل لمسه که انگار اونجا نشسته بودم و شاهد مرگ خواهر، هان بودم! این درواقع این من رو یاد ه.ا.سایه انداخت که درجوابِ از نظر خودتون بهترین شعری که سرودید چی بود؟ ایشون گفتن شعری که هنوز نسرودن (و بعد هم هیچوقت فرصت نمیکنن) شعری درباره ی برادر بزرگترشون، که به دنیا میان و بلافاصله میمیرن و سایه همیشه به این فکر میکرده که اسمش متعلق به اون برادر مرده است، که کار هایی رو انجام میده که احتمالا برادرش انجام میداده ، اینکه آیا اون هم چیز هایی که ایشون دوست داشتن رو دوست می داشتن؟و در قلبشون از این موضوع غمگینن که برادرشون چه علمی بر این دنیا داشته که هنوز پا به جهان نزاشته اون رو ترک میگه و در عوض سایه هست که باید بار سنگین زیستن رو به جای برادرشون به دوش بکشن و سختی هایی رو تحمل کنن که در وهله اول میتونست وجود نداشته باشه! این است رسم برادری؟

1|1 - Moody Wind - Anthony Lazaro (320).mp37.51 MB

photo content
+1

Mi dispiace per la sua casa signor Fredricksen Beh... È soltanto una casa!

سلام آقای فِرِدریکسِن، منم راسل!!

فقط وقتی میفهمم چیزی را عاشقانه دوست دارم که نتوانم بگویم چرا و چگونه؟!

من میتونم تورو خیلی خیلی از ته قلبم دوست داشته باشم ولی فقط تنها آرزوم این باشه که هفتاد و شش دقیقه و پونزده ثانیه با دوربینم ازت فیلم بگیرم، تو حرف بزنی و من ضبط کنم.

What could I have said to raise you from the dead? Oh could I be the sky on the Fourth of July? The hospital asked should the body be cast .Before I say goodbye, my star in the sky

آره چهارم جولای غمگینه ولی اینکه یهو متوجه بشی از قضا عباس کیارستمی هم چهار جولای فوت شده.. یک خنجری بود در قلبم.

با اینکه بیشتر روز رو داشتم به نولان و سبک زندگیش (که تمام آرزوی منه) و رابطش با بازیگرای موردعلاقش و.. فکر میکردم ! از طرف دیگه شانس باهام یار بود و احتمالا بهترین فیلم هیچکاک رو دیدم و باور نمیکنم که چطور این مرد تونست یک فیلم جنایی-درام به این قشنگی درست کنه!! اونم با سبک و سیاقی که من هیچوقت ازش سیر نمیشم.. عاشق اینم که همیشه توی یک صحنه از فیلمش حضور داره، اینم امضای خاص خودشه به هر حال.

- Rear window 1954
- Rear window 1954

Daniel Caesar - Who Knows.mp38.70 MB