ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

Coconut diaries

Coconut diaries

前往频道在 Telegram

جایی برای گفتن حرفایی که شنونده خاصی ندارن! دامپزشک پاره وقت، اورثینکر تمام وقت! https://t.me/HarfChatBot?start=9ad896d132fa

显示更多
未指定国家未指定类别
261
订阅者
-124 小时
-37 天
+830 天
帖子存档
امروز تصمیم گرفتم برم توی حالت fake it till you make it, تا الان جواب داده.

ترم قبل که بخاطر اعتراضات دی ماه امتحاناتمون مجازی شد، اساتید تصمیم گرفتن بخاطر اینکه انتقام مجازی شدن و امکان تقلب رو ازمون بگیرن، تایم امتحانات رو کوتاه و سوالات رو وحشتناک سخت کنن؛ درحالی که ما نقشی توی مجازی شدن نداشتیم. نتیجه شد اینکه میانگین نمره‌ها از حالت حضوری هم خیلی پایین‌تر اومد و توی درس‌هایی که فکرشو نمی‌کردیم، عده زیادی افتادن! داستان قطع شدن اینترنت هم همینه، همه با هم داریم تقاص چیزی رو پس می‌دیم که تقصیر ماها نبوده.

دارم تبدیل می‌شم به خود شخصیت داستان، در عین‌حال که براش همزمان حس ترحم و انزجار دارم!
دارم تبدیل می‌شم به خود شخصیت داستان، در عین‌حال که براش همزمان حس ترحم و انزجار دارم!

همچنان عاشق صحبت‌های کوتاه با افراد غریبه‌ در مکان‌های عمومی هستم.

داشتم درمورد tadigrade‌ها می‌خوندم، موجودات دریایی خیلی کوچیکی که مقاومت بالایی دارن و می‌تونن توی شرایط بد مثل خشکی زیاد یا دمای خیلی بالا یا پایین زنده بمونن. به این شکل که توی حالتی شبیه فریز شدن فرو می‌رن تا زمانی که شرایط مساعد بشه و باز به زندگی برگردن. موجود جالبیه، می‌تونم الان بگم که من یک تاردیگرید فریز شده هستم که منتظر شرایط مناسبشه تا به زندگی عادیش برگرده.

آدم‌ها زیاد عطر می‌زنن که رد بود جا بذارن و من یک بار زیاد عطر زدم و دارم از شدت بو پس می‌افتم، ما مثل هم نیستیم.

photo content

آخرش بمب اتم می‌خوره تو سرم و این بادی میسته به دستم نمی‌رسه!

سال سوم رابطه یعنی اینکه می‌شینه برام حساب کتاب می‌کنه که چقدر داره ماهانه برام وقت می‌ذاره و من جای اینکه بلاکش کنم بهش هرهر می‌خندم!

Repost from ·Alaska, Alaska·
خلاصه این‌که بیشترمون پول نداریم، تفریح جالبی نداریم، شادی نداریم، اعصاب نداریم، آموزش درست و حسابی نداریم، آرامش نداریم، یه مدت می‌گفتن «حداقل امنیت داریم» که اون هم هیچ‌وقت نداشتیم و نداریم، کار درست نداریم، اینترنت نداریم و هزار و یک چیز دیگه که می‌شه ازش یک لیست بلند درست کرد. به جاش یه مقدار زیادی غصه داریم و یه حجم بی‌نهایتی از اضطراب. الآن اگه داریم ادامه می‌دیم فقط به خاطر یک‌سری داشته‌های کوچیکه که هنوز واسه‌مون باارزشن و اون یه مقدار امیدی که شاید ته دلمون مونده باشه. هرکسی دنبال یه نخ باریکه که فقط به زندگی متصل بمونه. همین.

مادرها چطور می‌تونن انقدر پشت سر هم بدون خستگی غر بزنن؟ قابلیتیه که بعد از پنجاه سالگی فعال می‌شه توی بدن؟

آتش‌بسه‌هااا فقط نمی‌دونم چرا هرروز کاملا اتفاقی یه جاهایی منفجر می‌شه!

هر یک دونه عددی که به چشم‌ زیر پستا اضافه می‌شه جون تازه می‌گیرم، چقدر خوبه که برگشتین:*

ولی دوست ندارم ببینم که چجوری زندگی داره لهمون می‌کنه و از رومون رد می‌شه! دوست داشتم تا ابد همون نوجوون‌های شاد و دیوانه می‌موندیم که به زمین و زمان می‌خندن!

بعد از مدت‌ها دو سه ساعت باهاش تلفنی حرف زدم، مثل همیشه همون آدمی بود که هرچقدر جفتمون افسرده باشیم، می‌تونه بخندونتم! دیگه اون بچه‌ مدرسه‌ای‌های سیزده چهارده ساله نیستیم که زنگای تفریح با هم بستنی می‌خوردن و دلستر شیر می‌کردن، به اندازه سال‌ها تغییر کردیم و چقدر دوست‌داشتنیه که با وجود همه این تغییرات هنوز هم می‌تونیم همو دوست داشته باشیم و با هم کنار بیایم و جوری صحبت کنیم که انگار همین دیروز همدیگه رو دیدیم، نه دو سال قبل!

آیدی یه بات دادن بهم، که باهاش می‌تونم ویدیوهای یوتوب رو توی بله دانلود کنم، یه ویدیوی رندوم زدم دانلود بشه، الان نفر 4959 صف دانلود هستم، ویدیو هم ۸ ساعت دیگه میاد برام:)) به به زندگی رویایی!

دلم آفتاب گرفتن و سیاسوخته شدن می‌خواد، به قول این پسره “سیاسگ” دوست دارم بشم.

بازگشت آهسته به روزهای نسبتا عادی.
+1
بازگشت آهسته به روزهای نسبتا عادی.

آدمایی که توی جمع جر و بحث راه می‌اندازن و حال همه رو بد می‌کنن واقعا کله‌امو خراب می‌کنن.

به شکل یک قاعده عجیب، هرروزی که خواب می‌مونم یا کلاسمو یادم می‌ره، کلاس تشکیل نمی‌شه!