Coconut diaries
前往频道在 Telegram
جایی برای گفتن حرفایی که شنونده خاصی ندارن! دامپزشک پاره وقت، اورثینکر تمام وقت! https://t.me/HarfChatBot?start=9ad896d132fa
显示更多未指定国家未指定类别
262
订阅者
+124 小时
-27 天
+930 天
帖子存档
استادهای همسن و سال خودمون رو خیلی دوست دارم، توی کلاسشون خبری از فضای سرد و خشک نیست، بیشتر انگار یکی از دوستات داره برات درس رو توضیح میده و اون وسطا یه گپی هم میزنین!
Repost from من چراغها را روشن میکنم.
به نظرم توی دنیای امروز، هر وقت خواستی برای کسی ایثار و ازخودگذشتگی کنی، باید قبلش از خودت بپرسی که آیا اگر اون جای من بود، این کار رو برام انجام میداد یا نه؟! بعد از جواب دادن به این سوال، احتمال گرفتن تصمیمی که بعدش پشیمون بشی، کمتره.
«بعضى وقتها دلم ميخواهد ناپديد شوم؛
با درختها يكى شوم، با رودخانهها، با ستارهها... مىخواستم جايى باشم كه هيچكس از آدمهايى كه مىشناسم، چيزى از آن ندانند.»
مستند “ترانه علیدوستی” ساخته پگاه آهنگرانی رو دیدم و واقعا متحول شدم. چقدر این زن شجاع و تاثیرگذاره، چقدر فوقالعادهاست، چقدر جامعه ما همچین زنهایی رو کم داره.
Repost from N/a
بعضی روزها بزرگترین قدمی که میتونی برداری اینه که فقط تصمیم بگیری ادامه بدی، حتی اگه اون روز هیچ اتفاق خاصی نیفته، همین که تسلیم نشی و ادامه بدی یعنی تو برندهای!
داشتم فکر میکردم که احتمالا آقای اندی آهنگ “ای خدا ای آسمون عیده میرم به خونهمون” رو از روی این آهنگ نوشته:)))))
۳ دی،
به این فکر میکردم که شاید آدمهای امنی که از زندگی میخواستم رو پیدا کردم، همین آدمهایی که تعدادشون از انگشتهای دست هم کمتره، ولی تا بینهایت امناند.
از اونجایی که من تصمیمگیرنده خوبی نیستم، و از اونجایی که تعدادی ممبر عاقل و بالغ دارم، ای کاش میشد کل تصمیمات زندگیمو بریزم همین وسط با رای گیری کارو دربیاریم.
نمیدونم چرا دنیا با ما همچین کرد، ما، آدمهای معمولیای که آرزوهای معمولی داشتیم.
Repost from من چراغها را روشن میکنم.
تمام راههایی که پیمودهام مرا به خود بازگرداند. گویی چیزی نبودهام جز نامهای به خویشتن!
-سوزان علیوان
رو به روی کافهای که همیشه میریم یه کافه جدید باز شده که ظاهر جذابی داره، امروز درحالی که سعی میکردم صورتم رو با گوشیم بپوشونم، وارد کافه جدید شدم و تا جای ممکن پشت به پنجره نشستم. خبر بد برای کافه قبلی، این یکی کافه رو هم دوست داشتم!
