مخفیگاهِ آبیِ پری؛
前往频道在 Telegram
- بال هایش را گشود و اتاق را در بُهت یک رویا گم کرد - خونهی امنِ شیرکاکائوی آسمونی که گاهی غرغرو میشه🧚🏼♀️ t.me/HidenChat_Bot?start=562763327
显示更多未指定国家未指定类别
222
订阅者
无数据24 小时
-47 天
+1730 天
帖子数量
数据加载中...
反应
评论
Telegram 星星
按以下排序的热门帖子
数据加载中...
发布分析
帖子 | 浏览量动态 | |||||
عاشق خانوادهامم. اومدم پایین میبینم بلا استثنا همشون خوابن. مامان بابام، یگانه و گربهام:"))) | 43 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
خلاصه که فعلاً همین. | 13 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
فصل دوم هایمیم رو هم تموم کردم و بعضی جاها از دست بارنی و بامزه بودنش توی هوا لگد میپرونم و موقع خندیدن هرچیزی اطرافم هست رو میزنم:"))) | 50 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
تازگیها The Pianist رو دیدم و منکر موسیقی بی نظیرش نمیشم ولی خیر، برخلاف همه، من باهاش گریه نکردم. شاید چون صحنههای بدتری رو توی زندگیم به چشم دیدم؟! | 50 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
⊹₊⋆ کتابهایی که دلم میخواد این پائیز بخونم:
⋆ شهر و دیوارهای نامطمئنش، هاروکی موراکامی
⋆ هریپاتر و زندانی آزکابان، جی.کی.رولینگ
⋆ پرندهی شیرین جوانی، تنسی ویلیامز
⋆ بازماندهی روز، کازوئو ایشی گورو
⋆ گذشتهی رازآمیز، دانا تارت
⋆ خطاب به عشق، آلبرکامو
⋆ هملت، ویلیام شکسپیر
⋆ مرد بالشی، مارتین مکدونا
⋆ یک زندگی کوچک، هانیا یاناگیهارا
⋆ بازی فرشته، کارلوس روئیث ثافون | 52 | 3 | 0 | 0 | Loading... | |
از اونجایی که به پاییز نزدیک شدیم یک لیست To be read نوشتم که امیدوارم بتونم این پاییز بخونمشون. | 52 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
3 Doors Down - Here Without You.flac | 63 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
روی بلندترین برجی که آن نزدیکیها بود نشستم و به آدمهایی که آن پائین در حال زندگی بودند نگاه کردم. چرا همیشه انقدر از آدمها دور بودم؟ چرا نمیشد بیآنکه زیر افکارم غرق شوم با دوستانم بگویم و بخندم. عاشق شوم و همهچیز انقدر اذیتم نکند. زندانیِ چه بودم؟ همه میگفتند کم حرفم؛ اما اگر کسی به مغزم راه پیدا میکرد، میدید چقدر با خودم حرف میزنم. افکارم یا کلمه نمیشدند که به دهانم جاری شوند، یا ارزش گفتن نداشتند. همهشان تلخ بودند، انگار توی سرم به جای کلمه، دانههای قهوه نگه میداشتم.
- رادیوی غمگین، علیرضا خندابی | 69 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
اسپارک عزیزم لطفا و خواهشا برگرد. | 79 | 1 | 0 | 0 | Loading... | |
آئهسون: فکر میکردم همه وقتی بزرگسال میشن، میتونن درست مثل مامانم با دست خالی، کاسههای بزرگ حمل کنن. فکر میکردم وقتی که بزرگ بشی دستها و قلبت بهطور طبیعی پینه میبنده. ولی همهچیز برای من هنوز زیادی داغه. هر روز میسوزم... ولی هر دفعه جاش درد میکنه.
یعنی من تنها احمق دنیام؟! بقیهی مردم بدون هیچ مشکلی دارن بزرگسالی میکنن؟
گوانشیک: اونها چون مردم هی بهشون میگن بزرگسال، فقط وانمود میکنن که بزرگسالن.
- When Life Gives You Tangerines | 120 | 1 | 0 | 0 | Loading... | |
داشتیم در مورد When life gives you tangerines صحبت میکردیم که از توی گالریم گشتم و این دیالوگ رو پیدا کردم. | 77 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
برای تمیزکاری، کیپاپ همیشه جوابه. | 91 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
SLASH.mp3 | 97 | 7 | 0 | 0 | Loading... | |
REDRED CORTIS.m4a | 95 | 5 | 0 | 0 | Loading... | |
LISA – SaWaDiKa.mp3 | 91 | 5 | 0 | 0 | Loading... | |
حسی که حرف زدن با سارینا بهم میده مثل حل شدن در آغوش ابرهاست. برگشتنش برام نرم و شیرینه. کاش همیشه باشه و با ذوق بینهایتش به زندگیم رنگ بده. | 89 | 1 | 0 | 0 | Loading... | |
جدی گریه :"(((( | 94 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
واقعاً داره بهتون حسودیم میشه که الان توی رشت حضور دارین و اون بارون فوقالعاده رو حس میکنین. | 95 | 2 | 0 | 0 | Loading... | |
با وجود این بارون بیشتر از همیشه دلم میخواد که کاش رشت بودم:"((((((((( | 1 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
Ophelia.mp3 | 107 | 1 | 0 | 0 | Loading... |

